eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.5هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
یاد بگیر… :)⛈️📒 💑 در دوران نامزدی سخنان همسرتان را تا جایی که ممکن است به خانواده تان منتقل نکنید 💕 در مورد انتقادهای همسرتان به خانواده فقط شنونده باشید ، اگر شما این سخنان را انتقال دهید این آغاز دردسر برای زندگی شما خواهد بود 💕 شاید او به زودی از سخنان خود پشیمان شود و اگر شما آن سخنان را منتقل کرده باشید فقط در میان نامزد و خانواده تان تخم کینه را کاشته اید ❤️
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 یادمه کسی زیاد نمیدونست شلوار لی چیه!؟ 🌸🍃🍃🍃
🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊 ✅ یادمه کسی زیاد نمیدونست شلوار لی چیه!؟ ولی همه خوشتیپ به نظر میومدن... ✅ یادمه کسی نمیدونست اینستاگرام چیه؟ ولی همه ازحال هم خبردار بودن بدون لایک وکامنت... ✅یادمه کسی نمیدونست تِری'جی یا فُور'جی چیه!؟ اما درعوض سرعت رفت و آمد خانوادگی و سرزدن وبزرگترها زیاد بود بدون نیاز به بسته و گیگ وحجم... ✅یادمه کسی نمیدونست پرتقال توقرمز و قهوه اسپرسو چیه!؟ اما همون لقمه غذای محلی که داشتن بامزه و باهم میخوردن... ✅یادمه اگرکسی می اُفتاد روزمین همه دستشو میگرفتن بلندش میکردن ،، الان پیرمرد میفته کف خیابون طرف داره فیلم ازش میگیره... ✅ یادمه با یه قوطی 18 کیلویی روغن ، یه ضبط شارژی ، یه کیسه برنج و چندتا مرغ ، شلوغترین و گرمترین عروسی را میگرفتیم ،، الان میخواد 20 میلیون بدی تالار 2 میلیون فیلمبردار ، 1 میلیون آرایشگاه ، بعد از یـکسال هم مُـهر طلاق را بزنیم داخل شناسنامه ها... ✅یادمه با یک تایر موتوری 10 تا بچه بازی میکردن و سرگرم بودن، .... الان بچه را میبری سرزمین موجهای آبی روز بروز هم بیشتر سوار آدم میشه...! ✅یادمه عید که میشد هر شبی خونه یکی ازفامیل میرفتیم،،... الان کل فامیل به مودم یه نفر وصل میشن ، کسی نمیدونه چی بگه فقط هر چند دقیقه یک بار رفع تکلیفی میگن دیگه چه خبر؟! ✅ قشنگ یادمه عروس میرفت آریشگاه تا میومد همه نگاهش میکردن که ببینیم عروس چه شکلیه...! الان 5 نفر با عروس میره آرایشگاه موقعی که میان بیرون نمیدونی کدومش عروسه...؟! ✅یادمه قبلا ساعت 4 شب بلند میشدیم سحری میخوردیم روزه میگرفتیم! الان ساعت 4 شب شام میخوریم آخرین بازدیده نگاه میکنیم و میخوابیم...! *" آخ روزای خوب
🍃 تکنیک کلامی 💠 شوهرم شب‌ها دیر میاد خونه و با گلایه به او میگم: به خدا منم گناه دارم، برو از هرکی میخوای بپرس، ببین هیچکی کارتو تأیید میکنه؟ إن شاء الله خدا مزدتو تو همین دنیا بده. شوهرم میگه: همینه که هست، دنبال تفریح و خوشگذرانی نبودم، اگر میترسی برو خونه مادرت. 💠 مشاور به من گفت: خانم! اگه میخوای شوهرت زودتر بیاد، دفعه‌ی بعد وقتی در خونه رو باز کرد یه نفس عمیق بکش و بگو: آخیش! آروم شدم، واقعاً خونه‌ای که سایه‌ی مرد روی اونه پر از آرامشه، إن‌شاء‌الله خدا سایه‌ات رو از سر من کم نکنه و این آرامش زودتر از اینا نصیب من بشه. کاش ساعت هشت نصیبم میشد! ❤️
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 زنگ گوش... 🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 🧚‍♀🫧💫 اگه زنگ گوش دلیل پزشکی نداشته باشه اونوقت میتونین به دلایل معنوی فکر کنین 1_غیب شنوی یک صدای زنگ با فرکانس بالا که سریع میادو میره این افراد دارای شهود، توانایی دیدن و احساس ارواح پیام ها از ارواح و فرشته ها دریافت میشه با موسیقی ارتباط دارن 2_اتصال با فرشتگان زنگ کوتاه، با صدای بلند و فرکانس بالا همزمان به اعداد جلوی چشم دقت کنید و معنی ارتعاشی اونو چک کنین 3_براتون اقبال خوب توی راهه یک زنگ با فرکانس بالا و سریع در گوش چپ این افراد در حال گذر از یک دوره رشد توی زندگی خودشون هستن دریافت ارتعاشات قوی و مثبت تغییرات مثبت در زندگی 4_حمله روانی زنگ با فرکانس پایین در گوش راست هشدار ارواح برای یک حمله روانی دریافت انرژی منفی از شخصی یا جادوی سیاه 5_انرژی منفی در دنیای فیزیکی زنگ کم در گوش چپ بی نظمی در محیط اطراف به همراه انرژی منفی در محیط 6_تغییر در حالت های ارتعاشی و درک ارتعاش بالاتر زنگ شدید در گوش موقع مدیتیشن، احساس فشار روی چشم سوم، باز شدن چاکراها این افراد دانش و اطلاعات در مورد دامنه اثیری بالاتر دریافت میکنن 7_تداخل الکترونیکی حساسیت به وسایل الکترونیکی از عقیق سیاه و فلوریت استفاده کنید به طور کلی در مسائل معنوی زنگ گوش چپ پیام های مربوط به دنیای فیزیکی و انرژی چیزها و افراد اطراف شماست زنگ گوش راست پیامی از جهان و ابعاد بالاتر ❌توجه کنید اگه زنگ گوش دلیل پزشکی نداشته باشه اونوقت میتونین به دلایل معنوی فکر کنین ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 مردی که زود قهر می‌کند 🌸🍃🍃🍃
❤️هم دلی❤️
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 مردی که زود قهر می‌کند 🌸🍃🍃🍃
📌مردی که زود قهر میکند : 👈یا سیستم عصبی ضعیفی دارد و زود بهم میریزد و حرف نمیزند 👈یا پرتوقع است و بخاطر کمبودهایی که داشته توقع توجه دارد ولی بلد نیست چطور نیازهایش را از دیگران دریافت کند 👈یا ضعف مدیریتی در رفتار دارد و‌نمیتواند شرایط را مدیریت کند. 👈گاهی کسی که قهر میکند ممکن است درجاتی از قدیت هم داشته باشد و چون از پس خودش برنمی‌آید قهر میکند ✅خانم باید از حیث زمان بندی جلوتر از شوهرش باشد چون بیشترین حساسیت این مردان هم روی تاخیرانداختن هاست یعنی اگر کارش را به تاخیر بیندازی قهر میکند مثلا اگر ساعت خاصی باید ناهار بخورد جوری تنظیم کند که سرساعت غذا حاضر باشد. بنابراین باید حساسیتهای او را شناسایی کند و آنها را تحریک نکند.
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت157 . آهی عمیق از دل کشیدم و تصمیمم رو براش علنی کردم که اول با طم
🤝♥️ . البته خواهش میکنم به بابا اینها نگو اوضاع مالیش هم خرابه چون من بیشتر تحقیر میشم که با این وضعش هنوز پیشش موندم و دم نمیزدم..اینو گفتم و دیگه طاقت نیاوردم و دوتا دستم رو روی صورتم گذاشتم و هق هق هام بلند شد که مصطفی اومد کنارم نشست و دست انداخت گردنم و سرمو بوسید گفت اروم باش عشق داداش! به خدا رنج تو ازارم میده اما رنج بچه هات هم کم رنجی نیست! بهم اعتماد کن و ادامه بده. به جون مصطفی ا‌گه هر زن دیگه ای جای تو بود تا حالا هزار بار رفته بود اما تو خیلی قوی هستی آبجی قشنگم! پس به خاطر بچه هات بجنگ و نزار فردا روزی بچه هات که بزرگ شدن بهت اعتراض کنن چرا نموندی و نجنگیدی برای ما و به خاطر ما! به جون خودت که برام خیلی عزیزی دلم میخواد همین الان احمد رو زیر مشت و لگد سیاه و کبود کنم اما چه کنم که بابای نوگل های تو هست و هرچی باشه ممکنه فردا روزی بگن چرا پدرمون رو کتک زدیببین آبجی قشنگم فقط یک ماه، فقط یک ماه به منه داداشت وقت بده بزار یه زوری بزنم اگه بر وفق مراد شد که هیچی وگرنه یه ثانیه هم نمیزارم اینجا بمونی و این حقارت رو به جون بخری. البته از خانواده هیشکی خبر نداره من اومدم اینجا که تو طلاق نگیری که قطعا اگه بفهمن باهام برخورد میکنن و از همه بدتر از خشم بابا و مادر میترسم که منتظر هستن زودتر طلاقت رو بگیرن. راستش دیروز که احمد رو دیدم زیر دست و پاشون اونطور ناله میزد و میگفت گولم زد و از این چرندیات، با اینکه منم دلم میخواست یه دل سیر بزنمش اما سکوت کردم که تلاش آخر رو انجام بدم بعد تصمیم نهایی رو بگیرم. خلاصه مصطفی کلی باهام حرف زد و ناهار هم موند و من براش غذا درست کردم و عنتر خانمم تمام مدت توی اتاق خودش رو حبس کرده بود از ترس اینکه نکنه مصطفی بزنتش اما مصطفی بدون توجه به اون با بچه ها بازی می‌کرد تا اینکه ظهر شد و احمد اومد در حالی لب و لوچه اش آویزونه چون بهش تلفنی گفته بودم زودتر بیا مصطفی اومده و اونم فکر می‌کرد باز میخواد دعوای فیزیکی در بگیره واسه همین دلخور بود.احمد داخل شد و رو به مصطفی با سر پایین و اخمو سلام داد که مصطفی به رغم میل باطنی اش بلند شد و بهش دست داد و احمد که تا حالا فکر می‌کرد من باز براش قشون کشی کردم گره ابروهاش باز شد و مصطفی رو تحویل گرفت ونشستن به صحبت کردن ومصطفی گفت باهات حرف خصوصی دارم،مرد و مردونه! احمد هم گفت باشه حتما بعد از ناهار بریم. همون لحظه عنتر خانم که دیگه نمیتونست توی اتاق بمونه با استیصال بیرون اومد و رو به مصطفی و با صدای لرزونی که ناشی از ترس بود سلام داد که مصطفی زیر لب و با اخم جوابش رو داد پروانه مستقیم اومد آشپزخونه پیش من و مثلا خواست بهم کمک کنه! حلما رو که حالا بغلم بود گرفت تا کمی راحت به کارام برسم بعد با مهربونی که ناشی از ترس بود گفت سارا از حق نگذریم چه داداش فهمیده ای داری! برگشتم و با اخم نگاش کردم که منظورت چیه؟ اونم خودش رو جمع کرد و گفت منظورم اینه که من همش فکر میکردم الان اومده منو بندازه بیرون اما داداشت هم مثل خودت نشون داد از خانواده آبرومندی هستید! اصلا جوابش رو ندادم چون ازش بیزار بودم.خلاصه بعد از ناهار، احمد و مصطفی رفتن بیرون و توی پارک سر کوچه خیلی حرف زدن و آخر سر دم غروب اومدن خونه و انگار اوضاع اروم بود. مصطفی منو کشید توی اتاق و گفت ببین آبجی ازش قول گرفتم و اونم گفت قول شرف میدم تا یک ماه آینده تکلیف اون زنه رو روشن کنه یا طلاقش میده یا براش خونه جدا میگیره! حالا یا بازیش بود یا جدی، میگفت خودمم از دستش خسته شدم، اشتباه کردم، گولم زد و ... و اینم بگم که اگه تا یک ماه آینده حرکتی ازش ندیدم خودم نوکرتم میام و پدرشم درمیارم هرچه باداباد.به ناچار به مصطفی اعتماد کردم و جریان طلاق فعلا منتفی شده بود و از قضا رفتار احمد هم بهتر شد هرچند به وضوح میدیدم واقعا انگار احمد داره از پروانه زده میشه چون پروانه عادت داشت زیاد قهر میکرد و جدیدا دیگه احمد محل خر بهش نمی‌داد و صد البته انگار باهاش هم در میان گذاشته بود که باید بری خونه بابات ولی اونم گفته بود من شوهر کردم که پیشش باشم نه خونه بابام چون بابام اصلا منتظرم نیست برم پیشش زندگی کنم. چند روزی به روال سابق گذشت و البته خانواده ام منو رها نکردن و روزی چندیدن بار تماس میگرفتن که به حرف های مصطفی گوش ندم و همین الان طلاق بگیرم و حسابی هم با مصطفی برخورد کرده بودن که چرا به تنهایی تمام نقشه های ما رو نقش بر آب کردی!تقریبا هر شبی احمد پیش من بود حسابی منت کشی میکرد و منم فقط یه سوال ازش می‌پرسیدم که جریان قولی به مصطفی دادی تا کجا رفت که اونم میگفت به خدا پول ندارم خودت که میدونی عزیزم نمیدونم چطور طلاقش بدم یا براش خونه جدا بگیرم! بهونه هاش اصلا قابل قبول نبود چون مثلا میتونست ردش کنه بره خونه باباش بعد به مرور و توی پروسه طلاق که طولانی مدت بود یه طوری
💎بزرگترين دشمن يك زن فقط از بين همجنس‌هاي خودش ميتواند باشد . 🍃🌸 اگر خانمي رنگ شاد بپوشد يك زن اورا متهم به جلف بودن ميكند . اگر بلند بخندد از ديد يك زن سبك سر است . 🍃🌸 اگر دختري شاد و سرحال باشد براي جلب توجه است . اگر از داشتن خواستگار مناسب خوشحال باشد منتظر شوهر و بيحياست . اگر از ازدواجش ناراضي باشد ، حواسش جاي ديگري است . اگر طلاق بگيرد خطرناك براي زندگي ديگران است . اگر شوهرش بميرد بايد تارك دنيا شود . اگر وارد ميانسالي شود همه چيز از او گذشته ......🍃🌸 و همه ي اين حرفها را ما خانمها ميزنيم . اما اگر پسري با چند دختر دوست باشد افتخار است اگر صد جا خواستگاري برود و دختران ديگر را منتظر بگذارد زرنگ است . اگر چند زن را هم زمان بخواهد از ديد همه مقصر زن اوست كه نتوانسته نيازهايش را برطرف كند . 🍃🌸 اگر زنش را طلاق بدهد يعني زنش عرضه ي نگهداري زندگيش را نداشته . اگر همسرش بميرد بايد سريع زن بگيرد چون مرد بدون زن نميتواند خودش را جمع و جور كند!🍃🌸 مسلما مردان کمتری در موردش سخن پراکنی خواهند نمود، کاش ما خانم‌ها کمی باملاحظه تر در مورد همدیگر صحبت کنی🍃🌸 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli