eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.5هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت161 منگی ام رو که دید نیشخندی زد و گفت الکی به من می‌گفت شوهرم بد
🤝♥️ .من رفتم و به احمد رضایت دادم و نگم که کل خانواده ام روزی هزار بار زنگ میزدن و شماتتم میکردن و فقط مصطفی بود که با اینکه مثل جلیل قصد داشت تلافی رو سر احمد دربیاره اما بازم معتقد بود که اگه عنتر خانم خونه اش جدا شد بمون سر زندگیت و فقط به خاطر بچه هات ادامه بده چون اگه بری ضربه بدتری میخورن! که همونم به خاطر این مدت و فشار روانی بیش از حد روم رفتم پیش روانپزشک و بهم دارو داد ولی از ترس احمد و زنش نخوردم چون میترسیدم انگ دیوونگی هم بهم بزنن‌؛ آخه چند وقت پیش پروانه بهم گفت احمد اینطور بهش رسونده بود که میخواد تو رو( یعنی سارا رو) طلاق بده و من موندگار بشم چون انگار بهت شک کرده بود که با شوهر سابق من سر و سری دارید و از این حرفا و من یه بار از احمد درباره اش پرسیدم که گفت دروغ میگه و میخواد حرف توی دهن من بزاره و از این حرفا. خلاصه قرار بر این شد که یه دو ماه دیگه مستاجر بلند شه و خانم بره خونه جدید که همونم کلی کلاس میزاشت من با پول خودم دارم میرم ولی برای من اصلا اهمیتی نداشت چون داشتم از زندانی که اون زنک برام درست کرده بود خلاص میشدم. توی اون دو ماهه رفتار های عجیبی از پروانه میدیدم مثلا یه روز اومد و با بی شرمی بهم گفت احمدا ازم بچه میخواد که وقتی اینو ازش شنیدم انگار با پتک زدن توی سرم و با خشم گفتم به من چه که اینها رو بهم میگی؟ که حق به جانب ‌گفت چه میدونم؟! احمد گفت بهت بگم! شبش از احمد پرسیدم که باز اون ابراز بی اطلاعی کرد و یا اینکه هر شبی که نوبتش بود احمد بره پیشش خانم از عصر انواع معجون ها رو برای خودش و احمد درست میکرد و میگفت ضعیف شدیم میخوام قوی بشیم و منه ساده نمیدونستم خانم دنبال بچه است.
پدر و مادر عزیز...🥰 ⛔برچسب خسیس زدن به کودک ممنوع⛔ 🪁این حس خودمحودی که ما بهش میگم خساست، در کودک تا ۳سالگی اوج میگیره و تا ۵سالگی از بین می‌ره و کاملاً طبیعیه🤫 ✅سعی کنید با قصه و بازی صفت های خوب رو به کودک آموزش بدید👌 ❌هرگز کودک رو وادار نکنید که وسایل و اسباب بازیاش رو به دیگری بده❌ 🪀اجبار فقط باعث لجبازی و کینه فرزندتون نسبت به همبازیش میشه😱
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت162 .من رفتم و به احمد رضایت دادم و نگم که کل خانواده ام روزی هزار
🤝♥️ . بله پروانه دنبال بچه بود تا جاپاش رو محکم تر کنه و حتی متوجه میشدم که توی این کار مصره و چند بار با احمد رفته بودن عطاری و دارو های جورواجور گرفته بودن و میخوردن و یه بارم به من گفت من میخوام بچه دار بشم و به همین خاطر میرم دکتر و اگه نشم هم برمیگردم پیش شوهر سابقم که حقی ازش گردنم نباشه(مثلا میخواست بگه به خاطر بچه از شوهر سابقش طلاق گرفته چون انگار مشکل از اون بنده خدا بوده) و من هرروز از احمد میپرسیدم پس چی شد این خونه جدا که گفتی که اونم میگفت منتظرم تخلیه کنن. داداشا هم جز مصطفی همه باهام قهر بودن فقط حدیث و شیوا و مادر و پدرم باهام ارتباط داشتن و مادرم هربار که زنگ میزد اول کلی نصیحت میکرد بعد می‌دید گوش نمیدم تند میشد و آخر سرم گریه و قطع میکرد.‌ دیگه نزدیک های بهمن ماه بودیم که احمد طبق قول و قرارش با مصطفی قولنامه خونه ای رو برای عنتر اجاره کرده بود رو آرود و نشونش داد و مصطفی هم خیلی نصیحتم کرد و گفت حالا که داره ازت جدا میشه سرت به زندگیت باشه و فقط فکر بچه هات رو بکن و کاری نداشته باش به اون زنک! سر به سر احمد هم نزار زیاد چون عصبی هست ممکنه باز یه غلطی کنه که اونوقت دیگه خ.ونش حلاله. البته خانواده ای ‌که توی خونه عنتر ساکن بودن با التماس به صاحبخونه گفته بودن تا بعد از عید فرصت بدن تا اونها بتونن جای جدید پیدا کنن که اونم با رضایت احمد قبول کرده بود و من باید تقریبا سه ماه دیگه حضورش رو تحمل میکردم و از طریق حدیث و مادرم به خانواده ام اطمینان دادم حالم خوبه و زندگی ام رو دوست دارم و اون زنک مزاحمتی برام نداره! تا اینکه نزدیکای اوایل بهمن مادر و پدرم قصد سفر کربلا داشتن که زنگ زدن و حلالیت طلبیدن و همین لحظه دیدم پروانه داره اون طرف گوشی بال بال میزنه! اصلا بهش محل ندادم و قطع کردم که اومد پیشم و گفت سارا مادرت داره میره کربلا؟! سری به تایید تکون دادم که گفت میشه پول بهت بدم براشون کارت به کارت کنی اونجا برام بندازن تو حرم؟ آخه حاجت دارم! نفس عمیقی کشیدم و اصلا نتونستم مخالفت کنم! من اعتقاد شدیدی به امام حسین(ع) دارم و اینکه یه نفر کاری در رابطه با آقا داره ولو اینکه دشمن هم باشه مخالفت نمیکنم با مکثی گفتم بده براش میفرستم و بهش میگم مال تو هست! با من من گفت یعنی مادرت بدش نمیاد؟! گفتم برای آقا باشه نه! حساب آقا فرق داره! خلاصه مادرم و پدرم رفتن و برگشتن و ما به همراه عنتر رفتیم روستا تو ولیمه شرکت کنیم و این اولین باری بود عنتر رو نزدیکان من میدیدن! .
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 فوبی... 🍃🍂🍃
❤️هم دلی❤️
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 فوبی... 🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 شخصیت شناسی💗 فوبی به ترس‌های شدید اطلاق می‌شود. این نوع ترس‌ها می‌تواند بخشی از شخصیت افراد را لو دهد. ۱-از سیاهی و تاریکی می‌ترسید؟ اگر از تاریکی می‌ترسید از نظر شخصیتی فردی مثبت و شاد با تخیلی قابل تحسینید. مغز شما فوق‌العاده خلاق است و به همین دلیل به محض قرار گرفتن در محیطی ساکت و تاریک شروع به ساختن سناریوهای پیچیده می‌کند. ۲-از صحبت کردن در جمع واهمه دارید؟ تقریبا ۷۵ درصد مردم جامعه درجاتی از این نوع ترس را دارند. این افراد اغلب درون‌گرا بوده و دوست دارند لحظات خود را در تنهایی و شادی سپری کنند. دوستان کمی دارند اما همین عده محدود صادق و صمیمی‌اند. البته ترس از ابراز وجود کردن یا سخنرانی در جمع به دلیل خجالت آنها نیست بلکه این افراد از «در مرکز توجه قرار گرفتن» بیزارند. ۳-از مار می‌ترسید؟ اگر این تصویر مایه رعب و وحشت شماست یعنی شما فردی دوست داشتنی و گرمید. آدم‌ها و روابط با آنها برای شما در اولویت قرار دارد و حاضرید در هر شرایطی پشت و کمک افراد خانواده و دوستان باشید. ترس از مار نشانه وحشتی است که فرد از در معرض خطر قرار گرفتن خود، دوستان و خانواده‌اش دارد. ۴-از خون می‌ترسید؟ اگر با دیدن خون می‌ترسید یا حالتان به هم می‌خورد اتفاقا نشانه این است که فردی آرام هستید. برای شما بدنتان بسیار محترم است و ترس‌تان از خون به دلیل ترس از این موضوع است که مبادا روزی بدنتان دچار صدمه یا صانحه شدیدی شود. ۵-از کثیفی ترس دارید؟ اگر از آلودگی و بیماری ترس دارید یعنی در مقایسه با دوستان‌تان فردی عصبی هستید. دوست دارید زندگی بسیار مرتب و منظم و برنامه‌ریزی شده باشد. هر چیزی که نظم زندگی شما را بر هم زند مخصوصا کثیفی یا آلودگی یا بیماری شما را دچار اضطراب می‌کند. ۶-از عنکبوت می‌ترسید؟ ۳۰ درصد زنان و ۲۰ درصد مردان مبتلا به این نوع ترس هستند. برخلاف آنچه به نظر می‌رسد شما فردی قوی هستید و جز آن دسته از افرادید که می‌گویند رهبر متولد شده‌اند. ترس از عنکبوت در واقع نوعی میل ناخود آگاه به سمت عادی بودن است. شما ترجیح می‌دهید تحت هیچ فشار و مسئولیتی نباشید. پشت ترس از عنکبوت ترس از استراحت و از دست دادن کنترل ۱۰۰ درصدی مسایل است. ۷-از دلقک می‌ترسید؟ شما فرد صادقی هستید که دروغگویی و از پشت خنجر خوردن را نمی‌پسندید. شما همیشه راست می‌گویید و این موضوع افتخار شماست. از هر ۱۰ نفر یک نفر دچار ترس از دلقک است. ۸-از تنهایی می‌ترسید؟ شما از تنها ماندن متنفر هستید و به همین دلیل تمام وقت‌تان را با دوستان و آشنایان‌تان می‌گذرانید. اگر روابط سالمی دارید این روند را ادامه دهید اما اگر تنها برای فرار از تنهایی ارتباط برقرار می‌کنید مراقب روابط سمی باشید. ۹-از ارتفاع می‌ترسید؟ شما فرد پیچیده‌‌ای ‌هستید از یک سو دوست دارید با افراد جدید آشنا شوید و فعالیت‌های نو انجام دهید اما از سوی دیگر از ناشناخته‌ها به شدت واهمه دارید. ۱۰-از شلوغی می ترسید؟ از قرار گرفتن در محیطی تنگ و پر جمعیت گریزانید؟ شما فردی هستید که به مردم علاقه دارید اما دوست دارید برای خود محدوده مشخصی داشته باشید. دوست دارید آدم‌ها شما را آزاد بگذارند
همسرانه 💍 روابط موفق، روابطی است که افراد در آن حساب و کتاب نمی کنند.. بلند مدت به هم نگاه می کنند.. به عنوان ثروت به هم نگاه می کنند.. وظیفه خود می دانند از هم حمایت کنند. ‌‌
❤️ 💢تأثیر صحبت از خواستگاران قبلی از طرف زن بر زندگی زناشویی اکثریت مردان معمولاً افرادی غیرتی هستند. برای مرد کوچک‌ترین توجه همسرش به مرد دیگر به هیچ‌وجه قابل‌تحمل نیست. وقتی که برای او این احساس به وجود بیاید که همسرش به جز او به هیچ مرد دیگری توجه نمی‌کند، به کار و کوشش بیشتری می‌پردازد و به همسر خود اظهار عشق و علاقه بیشتری می‌نماید. وقتی که زن از خواستگاران قبلی صحبت می‌کند، یکی از اصلی‌ترین احساسات مرد که همان تکیه‌گاه بودن است را از بین می‌برد و با این عمل، به شوهر احساس حقارت و خود کم بینی دست می‌دهد و برای کم کردن عصبانیت خود، حتی به صورت دروغین هم ممکن است از تمایل به ازدواج مجدد و یا دوست شدن با یک شخص سوم صحبت نماید، و این موضوعی است که برای هیچ زنی قابل‌تحمل نیست. در این شرایط عشق و علاقه شوهر از بین می‌رود و تمایل به روابط جنسی با همسر کم می‌شود و به فکر انتقام‌جویی می‌افتد. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌
🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سیاست های خانومانه.... 🌸🍃🍃🍃
مادر شوهر . . . اگر خونه مادرشوهرتون رفتید و مادرشوهرن باهاتون سرسنگین رفتار کرد و خواستید این موضوع را با شوهرتون درمیون بذارید. اینجوری بگیم😍: عزیزم میدونم که تمام تلاشت رو می کنی که به من تو خونه مامانت خیلی بهم خوش بگذره اما اتفاقی که امشب افتاد منو ناراحت کرد امشب وقتی رفتیم خونه مامانت احساس کردم اصلا به توجهی نداره و حتی چند کلمه ای هم با من صحبت نکرد اینجوری نگیم😕: میدونی چیه همتون مثل هم هستید حیف من که خودم رو بدبخت کردم عروس خانواده شما شدم، مادرت که امشب عین .... وقتی دلش نمیخواد منو ببینه مجبوری منو ببری اونجا که حال همه رو بد کنه
دادن خیلی خوبه اما 👈 حد و اندازه داره.... ❌به هیچ وجه قرار نیست همون روزهای اول همه پس اندازتون رو بدید ادکلن و مارک دار و کیف پول چرم گاومیش! و کفش پوست مار بخرید!! 👈بازی را یادتان نرود 🔺اول باید او برای شما کادو بخره، اولین کادو و دومی و رو که خرید شما هم دست به جیب بشید.. 👈یک هدیه پایینتر از هدیه طرف مثل یه کتاب یا خودکار یا خودنویس بخرید یا یک شاخه گل.. اولین کادو به هیچ وجه نباید گرانقیمت و آنچنانی باشه. بعدها کلی وقت دارید تا براش کادوهای گرانقیمت و برند و مارک دار بخرید. 💯روز تولدش رو ھم لطفا منفجر نکنید! یک تبریک با یک کادوی کوچیک کافیه.. ❌واقعا بعضیا مرد رو با هاشون خفه میکنه ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت163 . بله پروانه دنبال بچه بود تا جاپاش رو محکم تر کنه و حتی متوجه
🤝♥️ . اخ تحملش هم برام خیلی سخت بود اما من باید قوی می بودم. وارد شدیم و مادرم بغلم کرد و کلی برام گریه کرد و پشت سر من پروانه وارد شد و سلام داد و جز مادرم و بابام کسی جواب نداد و بقیه ام با اینکه به خ.ونش تشنه بودن اما به حرمت مهمان بودن چیزی نگفتن و خانم رفت و نشست. کسی اصلا محلش نمی‌داد و اونم براش ظاهرا اهمیتی نداشت ولی هیچ کس از درون کسی خبر نداره! اگه بخواهیم اون جنبه ماجرا رو ببینیم باید گفت نگاه های توام با ترحم مردم به من توامان بود با نگاه های تحقیر آمیز و پر از نفرت به پروانه! طبیعیه که هیچ کس این نوع نگاه رو دوست نداره اما پروانه به قول خودش مثل خر توی گل گیر کرده بود. من اونجا متوجه نشدم اما وقتی مهمون ها رفتن مادرم بهم گفت که یواشکی پروانه رو کشوندم اتاق بغلی و فقط یه کلام بهش گفتم که من از دل برات دعای خیر کردم چون آستان امام حسین(ع) جای کینه و دشمنی نیست ولی تو بگو چرا با زندگی بچه مظلوم من چنین کردی؟! مادرم میگه همینو من گفتم که زد زیر گریه و مثل ابر بهار گریه کرد و گفت مادر چطوری بگم مثل خر توی گل گیر کردم و توی پشیمونیم همین بس که همه دعا میکنن پدر و مادرشون سالیان سال زنده باشن اما من دعا میکنم بمیرن چون روی برگشت به خونه شون رو ندارم و اگه برگردم زندگی برام بیش از پیش جهنم میشه. بالاخره برگشتم تهران و یه روز پروانه به من گفت حالم خوش نیست و میخوام برم دکتر و منم بی خیال به کارام مشغول بودم که رفت و اومد و وقتی وارد خونه شد قشنگ حس کردم حسابی کبکش خروس میخونه ولی چیزی نگفتم که خودش اومد آشپزخونه و با لبخند و خوشحالی گفت سارا من باردار شدم! تا اینو ازش شنیدم حس کردم با پتک زدن توی سرم! فشارم افتاد اما به سختی خودم رو کنترل کردم و چیزی نگفتم فقط زیر لب مبارک باشه ای گفتم و ندیده حس میکردم برق چشمای پروانه رو که حالا چه کیفی میکنه تونسته از احمد بچه ای داشته باشه. خلاصه عنتر باردار شد و هرروز یه ادا و اطواری داشت تا اینکه دم عید شد و عنتر تقریبا دو ماهه بود و باید میرفتیم روستا. احمد به جفتمون پول داد بریم آرایشگاه که من اصلا دل و دماغش رو نداشتم و اصلا دوست نداشتم برم روستا چون باز از نگاه های تحقیر آمیز مردم نسبت به خودم بیزار بودم.‌