eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.5هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
خانمها آقایون بدانید این جملات را هرگز به همسرتان نگویید! زنان از مردهای داد و فریاد زن، فحاش و منت گذار متنفرند. این جملات چه از زن شنیده شود و چه از مرد، شکننده است: 👈 ما هیچوقت بیرون نمی رویم. 👈 همه به من بی محلی می کنند. 👈 می خواهم همه چیزرا فراموش کنم. 👈 خیلی خسته ام، هیچ کار نمی توانم بکنم. 👈 خانه همیشه کثیف است. 👈 هیچ کس دیگر حرف مرا گوش نمی دهد. 👈 من در این خانه ارزشی ندارم، فقط یک کارگرم. 👈 دیگر دوستم نداری. 👈 من که از تو خیری ندیدم. 👈 تو گولم زدی، خواستگاران زیادی داشتم. 👈 حرف هایت برای من دیگر ارزشی ندارد. 👈 زن زیاد است، از تو بترها هم وجود دارد. 👈 نمی خواهی برو طلاقت را بگیر. 👈حوصله ات را ندارم. 👈 من طلاق می خواهم، از تو متتنفرم. 👈 در خانه پدرت به تو چیزی یاد ندادن. 👈 عجب آدم زبان نفهمی هستی. 👈 خرت که از پل گذشت، دیگر ما را آدم به حساب نیاوردی. 👈 تو هیچی نداشتی، من تو را به اینجا رساندم. 👈 حیف خوبی، حیف از این همه زحمت و تلاش، تو 👈 لیاقت نداری، لیاقت تو همین است. جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
نقطه ضعف مردها انتقاد از آنها در مورد و مقایسه ی آنها با افراد موفق است. پول برای مردها حکم برای خانم ها را دارد. اگر گفتید《چرا پول نداری ، چرا عقب هستی》 ، بدانید ضربه بدی به‌ او زدید! همیشه سعی کنید از نظر مالی ابراز رضایت و کنید تا همسرتان از بودن در کنارتان لذت ببرد. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨 جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت164 . اخ تحملش هم برام خیلی سخت بود اما من باید قوی می بودم. وارد
🤝♥️ . خلاصه آماده شدیم که بریم روستا ولی پروانه اومد و با نگرانی به من و احمد گفت افتادم به ل...ک بینی که اونم احمد سریع بردش دکتر و سونوگرافی کرد و دکتر گفت اگه بری شهرستان بچه رو از دست میدی ولی پروانه کوتاه بیا نبود و گفت نمیتونم تنها اینجا بمونم و باز آویزون ما شد و البته اینم بگم احمد توی پنبه آوردش روستا. یه دو روزی اونجا موندیم که خانم افتاد به خ.ون ریزی شدید و با ترس اومد بهم گفت سارا حو.نریزی شدید دارم منم گفتم خوب خطرناکه باید به احمد بگی ببرتت بیمارستان اما قبول نکرد و خانم بچه دوماهه رو انداخت و باز برگشت سر نقطه اول! چند روزی دپرس بود و منم دلم براش سوخت و نه به خاطر چیز دیگه ای فقط به خاطر خدا کمکش کردم و براش کاچی درست کردم. دیگه تقریبا همه با شرایط جدید احمد داشتن خو میگرفتن و اوایل که اصلا تحویل نمیگرفتن ولی کم کم اونهام نرم شدن هرچند همش به دید یه مزاحم بهش نگاه میکردن! منم سعی کردم به قول معروف بسوزم و بسازم هرچند انگار پروانه دیگه اون پروانه سابق تو چشم احمد نبود و کم کم داشت دلش رو میزد ولی چه سود که زندگی منو تباه کرد. نگمم که توی مدتی میرفتیم برای گردش پدر شوهرم معمولا با ماشین ما می اومد و پروانه از قصد میرفت پشت سر راننده مینشست که مثلا براش توی آینه ناز و غمزه بیاد و با این کاراش منو حرص میداد و آخر سر روزی می‌خواستیم برگردیم تهران روی موضوعی دعوامون شد و احمد هم سکوت کرد که دوتا زنها خودشون به صلاح برن و خلاصه خانم تا تهران با من قهر کرد و خوش به حال باغی که روباه باهاش قهره! رسیدیم خونه و جیگرم خنک شده بود که حالش رو گرفتم و باید حالا که حضور نحسش رو توی زندگیم پذیرفته بودم زهرم رو بهش می‌ریختم! رسیدیم تهران و همه جز عنتر خانم داخل خونه شدیم و خانم گفت من توی اون خونه نمیام دیگه و میخوام برم خونه خودم و تا نرم همینجا توی ماشین می مونم! مستاجر خونه ای عنتر اجاره کرده بود توی عید بلند شده بود ولی چون خونه خیلی کثیف و قدیمی بود پروانه از احمد درخواست کرده بود با هزینه خودش دستی به سر و روش بکشن بعد نوعروس عنتر اونجا قدم رنجه کنه ولی حالا اصرار داشت بره خونه خودش و منم اصلا برام مهم نبود و اتفاقا خوشحال بودم که میخواد گورش رو گم کنه. اون شب هم هوا طوفانی بود، طوری که درخت ها رو باد و بارون شکسته بود ولیکن خانم توی ماشین موند و گفت همونجا می مونم و احمد هم بالاجبار رفت پیشش توی ماشین بخوابه که تنها نباشه و عنتر با همین کارها و لج کردن ها و تو سختی قرار دادن احمد کم کم داشت اونو از خودش دور تر میکرد و خودش خبر نداشت. .
🌙☘شب داستان زندگی ماست گاهی پر نور و گاهی کم نور میشود اما به خاطر بسپار هر آفتابی غروبی دارد و هرغروبی طلوعی 🌙☘شبتون بخیر 🍀🌙 ‌‎‌‌‌‎‌‌─━━━━⊱♥️⊰━━━━─ 🎈 𝐉𝐨𝐢𝐧 : ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
تقویم نجومی اسلامی ✴️ پنجشنبه 👈13 دی/ جدی 1403 👈1رجب 1446👈2 ژانویه 2024 🕋 مناسب های دینی و اسلامی. 🎇 امور دینی و اسلامی. ❇️ روز بسیار شایسته و خوب و خوش یُمنی است برای همه امور خصوصا: ✅امور ازدواجی خواستگاری و عقد و عروسی. ✅مسافرت. ✅خرید وسیله سواری. ✅داد و ستد و تجارت. ✅خرید کردن. ✅و دیدار با حکام و سلاطین و امیران خوب است. 🤒 مریض امروز زود خوب می شود. 👶 مناسب زایمان و نوزاد محبوب و مرزوق و مقبول است. 🚘 مسافرت: مسافرت خوب است. 🔭احکام نجوم. 🌗 امروز قمر در برج دلو است و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است. ✳️آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✳️درختکاری. ✳️امور زراعی و کشاورزی. ✳️خرید خانه و آپارتمان. ✳️رفتن به منزل نو. ✳️ختنه نوزاد. ✳️شراکت و امور مشارکتی. ✳️و کندن چاه و جوی نیک است. 🟣کتابت ادعیه و احراز و نماز و بستن حرز خوب است. 💑مباشرت امشب: (شبِ جمعه) ، فرزند مباشرت پس از فضیلت نماز عشاء از ابدال و یاران امام عصر علیه السلام گردد ان شاءالله. 💇‍♂💇 اصلاح سر و صورت : طبق روایات، (سر و صورت) در این روز ،باعث کوتاهی عمر است 💉💉حجامت فصد خون دادن. یا و فصد برای رگ ها ضرر دارد. 😴😴 تعبیر خواب امشب: خواب و رویایی که شب جمعه دیده شود تعبیرش از ایه ی 2 سوره مبارکه "بقره" است. الم ذالک الکتاب لا ریب فیه... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده بر چیزی اطلاع یابد که قبلا نمیدانست و یا خبری در قالب نامه یا حکمی به وی برسد که باعث خوشحالی می گردد و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید. 💅 ناخن گرفتن: 🔵 پنجشنبه برای ، روز خیلی خوبیست و موجب رفع درد چشم، صحت جسم و شفای درد است. 👕👚 دوخت و دوز: پنجشنبه برای بریدن و دوختن روز خوبیست و باعث میشود ، شخص، عالم و اهل دانش و علم گردد. ✴️️ وقت استخاره: در روز پنجشنبه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعد از ساعت ۱۲ ظهر تا عشاء آخر ( وقت خوابیدن) ❇️️ ذکر روز پنجشنبه نیز: لا اله الا الله الملک الحق المبین ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۳۰۸ مرتبه موجب رزق فراوان میگردد . 💠 ️روز پنجشنبه طبق روایات متعلق است به . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
🌸سلام دوستان خوبم 🌹صبح پنجشنبه تون بخیر 🌸روزی پر از شادی 🌹لبخند هایی از ته دل 🌸مهربونی , عشق 🌹لحظات عاشقی 🌸دل پر مهر , سلامتی و 🌹سرشاراز خیر و برکت 🌸برایتان آرزومندم 🌹روزتون عالی و در پناه خدا.
آیا از این مدل جملات استفاده میکنید؟👇 ⛔️شنبه بشه بری مدرسه از دستت راحت بشم ⛔️چقدر اذیت میکنی بذار تو دفترت بنویسم معلم دعوات کنه؟ با این جملات مدرسه رو عاملی برای تنبیه کودک معرفی میکنید که ناخوشاینده ❌رفتار و گفتار ما باید به گونه ای باشه که علاقه به مدرسه و درس در فرزند ایجاد بشه نه باعث دلزدگی بشیم❌
🍃🌸🍃 متنی زیبا از فروید پدر روان شناسی دنيا 🦋 🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 متنی زیبا از فروید پدر روان شناسی دنيا 🦋 💠وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى، چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى که با دل هاى کوچکشان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزى هاى بچه گانه اند ... یا مدام براى نبودنت... براى خط زدنت تلاش مى کنند؟... نه! همیشه جنگیدن خوب نیست!... من همیشه جنگیده ام تا چیزى را عوض کنم... اما این روزها فهمیده ام که با آدم هاى کوته نظر نباید جنگید... فهمیده ام براى اثبات دوست داشتن نباید جنگید... براى به دست آوردن دل آدم ها نباید جنگید... براى اثبات خوب بودن نباید جنگید... این روزها نسخه فاصله گرفتن را مى پیچم براى هر کسى که رنجم مى دهد... از آدم هایى که زیاد دروغ مى گویند... فاصله می گیرم... از آدم هایى که زیاد ظلم می کنند... فاصله می گیرم... از آدم هایى که حرمتم را نگه نمی دارند... فاصله می گیرم... با حقارت برخى آدم ها و دل هایشان نباید جنگید... باید نادیده شان گرفت ... و گذشت ... و بخشیدشان... نه براى این که مستحق بخشش اند... براى این که من مستحق آرامشم
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت165 . خلاصه آماده شدیم که بریم روستا ولی پروانه اومد و با نگرانی ب
🤝♥️ منگی ام رو که دید نیشخندی زد و گفت الکی به من می‌گفت شوهرم بدون مهریه طلاقم داده و مهر حلال جون آزاد کردم ولی جدیدا متوجه شدم پول مهریه رو تماما گرفته و قشنگ میتونم براش خونه جدا بگیرم! فقط الان باید راضیش کنم! نگاه تحقیر آمیزی بهش کردم و گفتم یعنی فکر کردی من نمی‌فهمم؟! فکر کردی دیوانه هستم ؟! گفتی و من باور کنم؟!‌ تو چوب و خطت پر شده جناب! دیگه وقت مکافاته! باز صداش رو ریز تر کرد و گفت نه دیوونه! ازش چک دارم و باهاش حسابی صحبت کردم و خامش کردم ولی هنوز دو دله! بعد سریع گوشی اش رو درآورد و پیامک های یک هفته پیش خودش و پروانه رو نشونم داد که درباره همون جریان بود و اوایل پیام ها پروانه مخالف بود ولی اواخرش دیگه داشت نرم میشد.‌احمد رو بهم با لبخند گفت خوب چی میگی عزیز من؟!‌ گفتم شکایت من چه ربطی به پول اون زنک داره؟!‌ نوچی از روی کلافگی کرد و گفت ده همین دیگه دختر! اگه تو از من شکایت کنی من باید چه خاکی توی سرم کنم؟ تو که میدونی من عصبی هستم و موقع دعوا دست خودم نیست و بعدش هم مثل خر پشیمون میشم؛ لحن کلامش پر از خواهش و التماس شد و گفت ببین دورت بگردم من به مصطفی قول دادم دیگه درسته؟!‌ به جون آتوسا درستش میکنم و این زن رو جدا میکنم ولی تو هم جون امید شکایت رو پس بگیر تا برگردیم سر زندگی مون! باور کن مثل خر تو گل گیر کردم؛ یه غلطی کردم و عقدش کردم و حالا باید بهش برسم دیگه مگه نمیدونی این روزا زنها میتونن مهریه رو بزارن اجرا و از این مکافات ؟! عاقل اندر سفیه نگاش ‌کردم و گفتم چقدر هم قیافه ات به آدم های پشیمون میخوره! پشیمونی از سر و صورتت میباره! گفت تو رو به جون امید قسم دادم پس رومو زمین ننداز به خدا نوکرتم! خلاصه اون شب کلی باهام حرف زد و گفت که خیلی زود قصد داره پروانه رو جدا کنه و میگفت حتی جاش رو هم سراغ دارم و چنتا خونه بالاتر ازخودمون یه مجتمع قدیمی هست که خونه هاش ارزونن ولی تا چند ماه دیگه مستاجر داره و باید یکم صبور باشی تا تخلیه کنن اونوقت پروانه رو میبرم اونجا. و نتیجه صحبت هاش این شد که به حرفش اعتماد کردم و ای کاش نمیکردم چون این کت.ک زدن هاش بعدها بازم ادامه پیدا کرد ولی حرفش درباره جدا شدن پروانه حقیقت داشت و واقعا تو فکر جدایی از من بود.بالاخره اینم برای اون روز من و زندگی پر از تلاطمم نقطه امیدی بود! همین که روزا سر خر پروانه رو نمیدیدم و صبحم رو با دیدن چهره کریه اش آغاز نمیکردم خودش فرجی بود. .