eitaa logo
❤️هم دلی❤️
13.4هزار دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️هم دلی❤️
زیبایی ببینیم 🌸❤️ .
کاکتوسیم در ذهن بعضی آدم‌ها. خیالشان جمع است که دوام‌آورنده‌ایم و مدارا کننده‌ایم و ادامه دهنده... خیالشان جمع است که دلخور نمی‌شویم و گلایه نمی‌کنیم. خیالشان جمع است که به این زودی‌ها نمی‌رویم و اگر رفتیم، بر می‌گردیم... نمی‌بینندمان و نمی‌شنوندمان و برای دلخوشی‌مان کاری نمی‌کنند و در ذهنشان ما همان‌جا بدون هیچ نیازی ایستاده‌ایم و فرق داریم با همه‌ای که متوقعند و گلایه می‌کنند و به دل می‌گیرند و مراعات می‌خواهند. و ما ناگهان و در عین مدارا، از درون تهی می‌شویم و شانه خالی می کنیم و بر می‌گردند و می‌بینند که نیستیم! و تازه می‌فهمند ما هم غمگین می‌شدیم و ما هم دلمان می‌گرفت و ما هم نیازمند توجه بودیم، خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردند...
­ ✅شوهرانه وقتی خانم ها تغییری در خونه یا ظاهر خودشون ایجاد میکنند انتظار دارند دیده بشن انتظار دارن عکس العمل شما رو ببینن. تحسین و توجه شما احساس زنده بودن و مورد اهمیت بودن به خانم ها میده درسته که خانم ها میدونند که شما دوستشون دارید ولی این کافی نیست باید در موقعیت های مختلف به زبون بیارید خانم ها عدم عکس العمل رو بی توجهی به حساب میارن...
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت186 همین که مادر پروانه رفت، عنتر خانم سریع و با حرص گوشی رو ورداش
🤝♥️ تا اینکه یه روز خواهر اخریم زنگ زد و گفت مادرم حالش بد شده و آوردنش تهران خونه برادرم، منم رفتم عیادت و فهمیدیم مثل پدر خدا بیامرزم اونم سرطان گرفته! تا اینو شنیدم حس کردم جونی توی تنم نیست! ما هنوز سال بابا رو نداده بودیم و حالا این شده بود وضع مادر؟! عنایت برادر بزرگم خواهش کرد جلوی مادر لو ندیم و بگیم یه عفونت ریه داره و زود خوب میشه اما در اصل دکتر گفته بود این خانم تا سه ماه دیگه بیشتر زنده نیست و این یعنی یه رنج ناتمام. همینطور هم شد و بعد از سه ماه، امید بعدی زندگی من یعنی مادر عزیزم رفت توی کما و وقتی سراسیمه از تهران خودم رو به بیمارستان شهرمون رسوندم دیدم مادر عزیز تر از جانم دیگه حرف نمیزنه. داداشا اصرار کردن بالای سرش گریه نکنم اما مگه میشد؟! رفتم بالای سرش و ضجه زدم و گفتم چرا حالا مادر؟! چرا تنهام میزاری میری؟! به همین زودی منه غریب و مظلوم رو ترک میکنی؟! من میگفتم و مادر با اینکه دستگاه بهش وصل بود و نمیتونست حرف بزنه قشنگ میشنید و اشک هاش گونه هاش رو خیس میکرد. بله مادر عزیز تر از جانمم رفت و من تنها تر از قبل شدم و بعد از هفت با دلی شکسته برگشتم خونه خودم در حالی یه چشمم اشک و یکی خو.ن بود. مدتی دیگه ام گذشت و بی تفاوتی های احمد نسبت به عنتر بیشتر می‌شد و حتی دیگه خرجی هم زیاد بهش نمی‌داد به همین خاطر اونم گفت میخوام برم قم خونه پدرم و احمد هم از خدا خواسته سریع وسایلش رو بار زد و بردش قم و باباش هم گفته بود اجازه میدم با بچه هات بیایی خونه من و ‌کرایه هم ازت نمیگیرم اما باید پول پیشت رو بدی به من و پروانه هم محکوم به اطاعت بود. بالاخره زندگی من بعد از چند سال کمی روی آرامش گرفت و همین که این زن نحس رو از نزدیک نمی‌دیدیم خودش کلی آرامش داشت. تا اینکه یه روز بابای پروانه زنگ زد خونه من و شروع کرد به درد و دل که این مرد چرا اینقدر بی تفاوته؟ چرا خرج بچه هاش رو نمیده؟! خرجشون رو هم انداخته روی دل من و ... منم کلامش رو عینا منتقل کردم به احمد و چند روز بعد احمد گفت میخوام طبق قرار ماهانه برم قم به عنتر و بچه هاش سر بزنم منم چیزی نگفتم و رفت تا اینکه همون روز یکی در زد و وقتی در رو باز کردم یه آقایی بود میگفت از احمد چک دارم و رفتم بانک برگشت خورده. سریع دوزاری ام افتاد که آقا پول رو کشیده برده برای عنتر خانم چون میدونستم توی اون حساب هفتصد تومن هست و از قضا اون روزا این مقدار پول زیادم بود
❤️‍🔥✨ سیاست‌های مردانه ✍🏻 وقتی می خواهيد بيرون از منزل غذا بخوريد شما رستوران های مناسب را پيشنهاد کنيد و تصميم گيری را به همسرتون محول کنيد... ❤️
💌 همسرتان رو بر همه مقدم بشمارید وقتی ازدواج کردید اولین و پراهمیت ترین شخص بعد ازخودتون، همسرتون خواهد بود. 👈🏻 هیچکس و هیچ چیز حتی فرزندتون رو به او ترجیح ندهید.
هنر زندگی کردن 💕🌱 ✅راهكار براى برخورد با همسر بداخلاق و عصبی👇 باورش کن: 🏷بیشتر مردان دل شان می خواهد که همسرشان باورشان کند. انها دوست ندارند که همسرشان در توانایی ها واستعدادهایشان (مثلا در تامین امنیت ورفاه و…) شک داشته باشد. 🏷با رفتار و گفته هایتان به آن ها بفهمانید که توانایی ومهارت و استعداد و پشتکارشان را باور دارید البته دروغ نگویید بلكه سعى كنيد خصوصيت مثبت وی را پررنگ تر كنيد. ❤️
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #بیراهه #پارت187 تا اینکه یه روز خواهر اخریم زنگ زد و گفت مادرم حالش بد شده و
🤝♥️ حسابی کفری شدم چون این حق بچه های من بود که آقا میخواست کنه توی شکم پروانه! بهش زنگ زدم که اول جواب نداد و بعد گفت خیلی زود میام تهران و خودم با اون مرده حساب میکنم و همین طور هم شد و آقا اصلا اونجا نموند چون همونطور که قبلا گفتم اصلا دیگه از عنتر زده شده بود بنابراین اومد و اول کلی منت کشی کرد و منم واقعا از دستش عصبی بودم ولی سعی کردم بازم ببخشم که احمد گفت کار جدید پیدا کرده توی جای دیگه چون از اون شغل قبلی اش درومده بود و مدتی که پول هفتصد تومن رو برده بود قم برای خانم، همون زمان بیکاری اش بود و همین حرصم میداد چون بیکار شده بود و با اینکه چک داشت ولی ناچار شده بود بره پول حساب رو برداره برای خانم بفرسته و بچه های منم اینجا برای خرجی در سختی باشن. تحمل این وضع برام تقریبا غیر ممکن شده بود؛ من نیاز به پول داشتم و درآمد احمد خیلی کم بود و حالا با دوتا خونه و زندگی و زن و بچه اصلا از پسش برنمی اومد بنابراین یه روز که برادر بزرگم اومد بهم سر بزنه گفت اوضاع چطوره و احمد هم گفت خیلی خوبه، سارا جان هم خیلی راضیه! با خشم گفتم من راضی ام؟! چطور این حرفو میزنی احمد؟!‌ و اونجا بود که دیگه چون به خرخره ام رسیده بود تمام حرف ها و کارهایی احمد گفته و کرده بود این سالها ریختم روی دایره! این سالها که این همه رنج من کشیده بودم هیچگاه نخواستم همه درد هام رو به خانواده ام بگم چون مطمن بودم خانواده ام منو از احمد جدا می‌کردن و من بدون بچه هام می مردم ولی اون روز دیگه نتونستم صبر کنم و گفتم و گفتم طوری که دهن عنایت باز مونده بود و احمد هم حرفی نداشت بزنه و در سکوت گل های قالی رو نظاره میکرد. حرف های من که تموم شد، عنایت با طمانینه ولی جدی رو به احمد گفت ببین داداش، احمد آقا! این همه سال خواهر ما کنار شما بود و اینطور رازدار بوده و چیزی نگفته پس میدونی حتما که شبیه این زن توی دنیا کم پیدا میشه ولی برادر من، حقیقتی غیر قابل انکار هست و اونم اینکه تو با این حقوق کارگری و شغلی که ثابت نیست نمیتونی از پس خرج دو خونه و زندگی بربیایی! پس یه زن رو باید طلاق بدی! ما هم اصراری نداریم خواهرمون رو نگه داری، بیا و رضایت بده و با دل خوش خواهر ما رو طلاق بده و برو پیش دختر خاله ات و به خوبی و خوشی زندگی کن بچه ها رو هم بده سارا نگه می‌داره! فقط گاه گاهی بیا به بچه هات سر بزن! احمد رنگش سرخ شده بود ولی خودش رو کنترل کرد و رو به عنایت گفت ولی داداش من دوتا زنم رو دوست دارم و از دوتاشون هم بچه دارم! نمیتونم رهاشون کنم!
داستانک 🌿🌸🌿🌸
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 📖 این داستان فوووووق العادس دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ یک دفعه کلاس از خنده ترکید ... بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند . او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم . پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟ همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید. تئودور داستایوفسکی عظمت در دیدن نیست عظمت در چگونگی دیدن است🍀 ┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
⛔️ انواع " عشق های ناسالم " ؛ ❤️‍🔥عاشق احساساتی این افراد عاشق “عاشق بودن” هستند. آنها به سادگی به روی زیبا با جذابیتهای ظاهری دیگر دل میبندند و سپس با از بین رفتن یا تغییر کردن این ظواهر، مایوس میشوند. به خاطر داشته باشید که عشق واقعی نباید با کم شدن موی سر معشوق رو به نقصان بگذارد و احساسات عاشقانه نباید با پختگی رابطه، کمرنگ شود. ❤️‍🔥عاشقی با معیارهای ذهنی متعدد این افراد ملاکهایی برای عاشق شدن دارند که برایشان بسیار مهم است و قصد تغییر دادن آن را هم ندارند. آنها حتی در رابطه زناشویی نیز همسر خود را تحت فشار شدیدی قرار میدهند تا مطابق با استانداردهای ایشان عمل کند. ❤️‍🔥عاشق وسواسی این عاشق، عاشقی است که میخواهد تمام اوقات خود را با معشوقش بگذراند و حتی پس از گذشت سالها، مدام نگران رابطه و زندگی زناشویی خود است. داشتن چنین همسری میتواند طاقت فرسا بوده و یا به خاطر اوج و فرودهای شخصیتی، موجب ناراحتی روحی طرف مقابل شود. ❤️‍🔥عاشق ایثارگر عده ای مستعد ورود در رابطه ای هستند که در آن بیش از آنچه به دست می آورند، از خود مایه میگذارند. گاهی احساس میکنند که این رابطه به کلی یک طرفه شده است. یک نفر با از خود گذشتگی مدام در تلاش جلب رضایت و برآورده ساختن نیازهای دیگری است و هیچ زمانی برای مراقبت از “خود” کنار نگذاشته است. ❤️‍🔥عاشق “بازی” این دسته، عاشق دوران ناز و عشوه و به دست آوردن دل معشوق هستند. برای آنها تعقیب و گریز ابتدای یک رابطه بسیار جذاب تر است. آنها از یک رابطه طولانی مدت به سرعت خسته میشوند و دوباره به فکر “شیطنت” می افتند. ❤️