eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
«زن و شوهر، دو شاخه‌ی یک گل‌اند؛ هرچه بیشتر به هم نزدیک شوند، شکوفه‌هایشان زیباتر می‌شود.» - «زندگی زن و شوهر مثل رودخانه‌ای است که با عشق جاری می‌شود و هیچ‌گاه خشک نمی‌گردد.» - «زن و شوهرها وقتی دست در دست هم راه می‌روند، حتی سایه‌هایشان هم عاشقانه می‌شود.» ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #سرگذشت_دیبا #قسمت_هشتادوهشتم میخواستم وسایلش رو بچینم که اما دو دل بودم
سرگذشت توی اون لحظه اگر حرفی میزدم تفِ سربالا بود که برمیگشت روی صورت خودم.از ناراحتی و عصبانیت داغ شده بودم.سرخی گونه هام از عـصبانیت رو خودم حس میکردم.عمه متوجه حالِ بدم شد.میدونستم اونم متوجه کنایه ها شده اما نمیخواد به روی خودش بیاره.لیوان آبو از دست عمه گرفتم جرعه ای اب نوشیدم تا شاید آبی باشه برروی آتـیش دلم.اما مرور حرف ها و کنایه های خانم بزرگ و بقیه فقط آتـیشم رو تندتر میکرد.بلاخره بعداز یکی دوساعت مهمان ها کم کم عمارت رو ترک کردن و ما جزءِ آخرین نفراتی بودیم که داشتیم همراهِ عمه اتاق مهمان رو ترک میکردیم.جهان گرسنه بود و شروع کرد به گریه کردن.نمیخواستم اونجا بهش شـیر بدم به همین خاطر با قدم هایی تند رفتم سمت در.جهان گریه میکرد و آروم نمیشد که خانم بزرگ داد زد:اینم از بچه نگه داشتنت دیباخانم بودو نبودِ تو برای این بچه چه فرقی داره وقتی اینطور داره گریه میکنه و بلد نیستی چطور آرومش کنی.بچه هامو که ازم گرفتی حالا نوه ام رو هم میخوای اینطوری بزرگ کنی؟اب دهنمو قورت دادم و با غضب برگشتم سمت خانم بزرگ و با صدایی که سعی میکردم لرزشش رو پنهان کنم گفتم:بعداز این همه تهـمت و قضـ.ـاوت فقط سپردمتون به خدا.خانم بزرگ صورتش سرخ شد و بدون معطلی از اتاق بیرون زدم.با قدم هایی تند رفتم سمت اتاقم.اشکام پشت سرهم روی گونه ام میریخت و صورتمو خــیس کرده بود با حالی بد وارد اتاقم شدم.درو به شدت و عـصبانیت باز کردم.جمال خان توی اتاق بود معلوم بود تازه رسیده.وسط اتاق ایستاده بود و داشت به اتاق و وسایل چیده شده نگاه میکرد.تا منو دید از تعجب چشماش گرد شد و نگران نگاهم میکرد.جهان هم توی بغــلم به گریه افتاده بود و بی وقفه جـیییع میکشید.بدون اینکه حتی به جمال نگاه کنم جهانو گذاشتم توی گهواره و کنار گهواره نشستم و تکونش میدادم تا آروم بشه.جهان گریه میکرد و منم با گریه گهواره رو تکون میدادم.تا کم کم جهان آروم شد و چشماشو بست.همونطور به صورت معصومش نگاه میکردم و بخاطر این همه بدبختی و کشمکش که این بچه قرار بود توش بزرگ بشه اشک میریختم.جمال مات ‌و مبهوت نگاهم میکرد.پشتم بهش بود و متوجه سنگینی نگاهش میشدم.بی حرکت ایستاده بود و به من و جهان نگاه میکرد جهان که آروم شد.جمال اومد سمتم و کنارِ من درست جلوی گهواره زانو زد و گفت:چی شده؟اتفاقی افتاده؟چرا اینطور پریشونی؟سرمو بالا آوردم و از گوشه ی چشم نگاهش کردم.خیره شده بود به من و منتظر بود تا جوابی بدم.آب دهنمو قورت دادم و گفتم:از همون روزای اول که با جمشید ازدواج کردم و اومدم توی این عمارت میدونستم من برای این عمارت ساخته نشدم.منِ رعیت زاده رو چه به عمارت و زن اربابی؟اما دستِ روزگار منو سرِ سفره ی دوتا خانزاده نشوند.ازهمون روزای اول تحقیر میشدم.خانم بزرگ ازهمون اولم منو در شأن پسرش جمشید نمیدونست،اما چون از جمشیدخان حساب میبرد وحرفش رو میخواند مجبور شد منو به عنوان زن جمشید خان قبول کنه.همون روزا هم گاهی سعی داشتن تحقیرم کنن اما بخاطر عشقی که به جمشید داشتم میتونستم این حرفها و تحقیر هارو بشنوم و دم نزنم اما حالا چی؟چطور زیر بارِ این همه فشار وحرف ناحق تاب بیارم؟چطور توی عمارتی باشم که منو دختر رعیت زاده خطاب میکنن و هزارجور تهمت و قضـاوت به پـام میبندن؟حالا به چه امیدی بشنوم و دووم بیارم؟با هر جمله ای که میگفتم قطره های اشک روی گونه ام سر میخورد و به هق هق افتادم.سرمو به گهواره تکیه دادم و شونه هام میلرزید.لحظه ای حس کردم جمال دستشو به شونه ام نزدیک کرد.چند ثانیه ای مکث کرد و دوباره دستشو ازم دور کرد.چنددقیقه ای نشست و بعد بدون اینکه حرفی بزنه از جاش بلند شد و از اتاق رفت بیرون.حرف هایی بهش زدم و توی ذهنم مرور کردم.نفهمیدم چطور اونحرفا به زبونم اومد.نفهمیدم چی شد که برای اولین بار کنارِ جمال دردودل کردم.اونقدر فشار و استرس روم بود که نمیفهمیدم دارم چی میگم و چیکارمیکنم.اما از نگاه های جمال خواندم که چقدر از حرفام ناراحت شد و حتی نتونست کلمه ای حرف بزنه و ترجیح داد اتاقو ترک کنه.سرم خیلی درد میکرد فقط خواب بود که میتونست ارومم کنه و برای چندساعت هم که شده آرامش رو به روح‌و جـسمم برگردونه.روی تخـت درازکشیدم و پتو رو کشیدم روی سرم و چشمامو بستم.زندگی من و جمال توی اون اتاق،زندگی دو غریبه در کنارهم بود.گاهی فقط وقتِ خواب میدیدمش که جاشو کنارِ گهواره جهان می انداخت و میخوابید.اون گاهی سعی میکرد باهام حرف بزنه اما من اونقدرازش دوری میکردم که جمال هم بیخیال شده بود صبح قبل از بیدارشدن من از اتاق میرفت بیرون و شب وقتی من خواب بودم به اتاق برمیگشت.حتی پیش میومد که روزها باهم دیگه کلمه ای صحبت نمیکردیم.
🍃🌸🍃 هشت نشونه عشق واقعی🤍👇🏼 : 🍃
❤️هم دلی❤️
🍃🌸🍃 هشت نشونه عشق واقعی🤍👇🏼 : 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 هشت نشونه عشق واقعی🤍👇🏼 : ۱. چیزی را از یکدیگر پنهان نمی‌کنید ۲. برای یکدیگر نقش بازی نمی‌کنید و خودتان هستید ۳. بهمدیگه احترام میذارید ۴. به سلامتی و آرامش همدیگه اهمیت میدین ۵. برای رشد رابطه از خود گذشتگی میکنید ۶. به وعده هاتون پایبند میمونید ۷. حاضرید تا مشکلاتش رو به دوش خودتون بکشید ۸. تما‌م خوبی و بدی هایی که داره رو میپذیرید.
موسی کودکی شیر خوار بود... او را از ترس فرعون به دریا انداختند... و او در نهایت ضعف و ناتوانی بود... اما غرق نشد... اما فرعون در همان دریا غرق شد؛ در حالی که در نهایت قدرتش بود.. پس هر کس باخدا باشد ضعفش ضرری نمی رساند و هر کس بی خدا باشد قدرتش نفعی نمی رساند ✨✨✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌼🍃 🍃🌼🍃
❤️هم دلی❤️
🍃🌼🍃 #قشنگه_بخونید 🍃🌼🍃
مادر بزرگم هميشه مي‌گفت: چاه، دستي پُر نمي‌شه... اون وقتا سنم كم بود و معني حرفشو نمي‌فهميدم. مي‌پرسيدم عزيز يعني چي «چاه دستي پر نميشه»؟ با همون لهجۀ كاشوني مي‌گفت: يعني اگر چاهي خشك باشه، هر چقدرم توش آب بريزي نميتوني ازش آبي برداري. خود چاه بايد آب داشته باشه. امروز توي اين سن و سال معني اون حرفو كاملاً مي‌فهمم. اگر آدمي دوستت نداشته باشه، هر كاري هم براش بكني، دوست نخواهد داشت. آدم بد ذات و نمی‌تونی ذاتش و عوض کنی. رفتني رو اگه دنياتو هم به پاش بريزي، ميره... خدا بيامرزتت عزيز چاه هيچ وقت دستي پُر نشد جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
«زن و شوهر یعنی دو قلبی که با یک ریتم می‌تپند؛ حتی اگر زبانشان سکوت باشد.» - «وقتی زن و شوهر به هم لبخند می‌زنند، خانه‌شان بهشت می‌شود.» - «عشق میان زن و شوهر، مثل باران است؛ هر بار که می‌بارد، زندگی را تازه می‌کند.» ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌹همسرانه شما همان مردی هستید که قرار است از همسرتان محافظت کنید و راحتی و آرامشش را فراهم کنید. پس اگر از او سوءاستفاده کنید، چه کلامی، چه فیزیکی، این بدرفتاری آسیب شدیدی به رابطه تان خواهد زد. وقتی با هم بحث می کنید، هرگز صدایتان را بالا نبرید❌️ یا سر همسرتان فریاد نزنید. سرزنش کردن و طعنه زدن درباره ی مسائلی که نمیتوانید راجع به آنها به تصمیم مشترکی برسید، مطلقاً ممنوع است❌️❌️. توصیه ی آخر این که هیچ گاه نباید روی همسرتان دست بلند کنید. برای اینکه یک شوهر رومانتیک باشید، محبتان را به همسرتان ابراز کنید، آتش عشق تان را همیشه گرم نگه دارید،🫶 گاهی ناز همسرتان را بکشید، او را در فعالیت مورد علاقه اش همراهی کنید و در زمان بیماری از او مراقبت کنید. همچنین اگر میخواهید شوهر جذابی برای همسرتان باشید، شوخ و بذله گو باشید، 🤠برای همسرتان تیپ بزنید و یک جنتلمن واقعی باشید. برای اینکه یک مرد نمونه باشید، سعی کنید بهترین دوست همسرتان باشید، شنونده خوبی برای او باشید،👂 به عقاید و دیدگاه هایش احترام بگذارید و او را با تمام نقاط منفی و مثبتش بپذیرید. 👌در زندگی مشترک به او اعتماد داشته باشید، برای کسب مهارت های ارتباط موثر تلاش کنید و مردی فعال و مسئولیت پذیر باشید. آل او را حمایت کنید و در زندگی تکیه گاهش باشید، اگر میخواهید مرد خوبی برای همسرتان باشید، پنهان کاری نکنید،‌ دروغ نگویید و خیانت نکنید، خودخواه و خودرای نباشید و هرگز او را کلامی یا فیزیکی آزار ندهید ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
انتخاب همسر 💥توجه داشته باشید: ممکن است عاشق زیبایی کسی شوید اما؛ 🌷 یادتان باشد که در نهایت مجبورید با سیرت او زندگی کنید نه صورتـش...! ❤️
🌸علائم راهنمایی زندگی ارام و شاد 🚫 بوق زدن ممنوع: یعنی مسائل و مشکلاتت را دائما جار نزن و برای  دیگران تعریف نکن ،زیرا اگر دوستت باشد غمگین میشود و اگر دشمنت بشنود شاد می شود ! 🚫خطر جاده لغزنده است: یعنی وقتی ناسپاس هستی, وقتی توهین و فحاشی می کنی, انتقاد، قضاوت و تحقير و مقايسه و سرزنش مي كني، باید مراقب باشی زیرا تو در جهانی قرار داری که هر عملی عکس العمل خودش را دارد. 🚫 پیچ خطرناک: یعنی سرعت خود را کم کنید!!! زندگی هم به کمی شوخ طبعی ،استراحت و تفریح نیاز دارد. 🚫با نور بالا حرکت نکنید: یعنی هرگز تصور نکن که همیشه حق به جانب توست. اطمینان داشته باش وقتی ماشین مقابل, همسرت است, نتواند خوب ببیند, تو پیروز نیستی؛ چون با تو تصادف می کند! 🚫 خطر سقوط بهمن: یعنی در جاده زندگی مدام پرخاش نکن. قهر نکن. نق نزن.تو با صدای خطاهای کوچکت باعث می شوی خرده برف ها به هم امیخته و به تدریج به بهمنی بزرگ تبدیل شوند و در نهایت زیر همان خرده برفها در تاریکی و تنهایی  مدفون شوی. 🚫 سبقت گرفتن در خوبی آزاد: یعنی تا می توانی در خوبی ،زیبایی،مهربانی ،محبت و عشق  از دیگران سبقت بگیر « والسابقون السابقون اولئک المقربون». 🚫جاده دو طرفه است: یعنی به دیگران بیندیش و ببین چه خواسته ای دارند . یکه تازی و فقط به فکر خود بودن, ممنوع! منصف باش. 🚫به محل پانصد متر مانده: یعنی گاهی همه مشغله هایت  را  تعطیل کن و برای چند لحظه فقط خودت باش و خدا ...و با او آرام بگیر. 🌸الا بذکر  الله تطمئن القلوب ‌‌‌❤️