🔻 تقویم نجومی سهشنبه
✴️ سهشنبه ۱۱ آذر / قوس ۱۴۰۴
۱۱ جمادیالثانی ۱۴۴۷ – ۲ دسامبر ۲۰۲۵
🕌 مناسبتها و احکام دینی
امروز از نظر روایات، روزی پربرکت و مناسب برای بسیاری از امور روزمره و کاری است.
🌙⭐ امور مطلوب امروز
بر اساس تقویم نجومی، انجام کارهای زیر در این روز نیک و پرثمر دانسته شده است:
✔ خرید و فروش
✔ داد و ستد و تجارت
✔ مسافرت
✔ آغاز ساختوساز، بنایی و پیریزی
✔ امور زراعی و کشاورزی
✔ قرض دادن یا گرفتن وام
✔ دیدار با مسئولین و افراد مهم
✔ گفتوگو، مناظره علمی و مباحثه
✔ شروع کسبوکار جدید
👶 زایمان
زایمان در این روز مبارک دانسته شده و برای نوزاد، عاقبت و عمری طولانی روایت شده است.
🤕 بیمار
احتمال بهبودی بیمار در این روز سریعتر است.
🚖 سفر
مسافرت امروز نیک و همراه با خیر بیان شده است.
🔭 احکام نجومی
🌓 قمر در برج ثور
امروز ماه در برج ثور قرار دارد و برای امور زیر مبارک است:
✳ خواستگاری، عقد و امور ازدواج
✳ خرید طلا و زیورآلات
✳ بردن جهاز عروس و آمادهسازی حجله
✳ خرید ملک، زمین و مستغلات
✳ ارسال کالا و اجناس به مشتری
✳ درختکاری
✳ نامهنگاری و مکاتبات
🟣 نوشتن حرز، ادعیه، حکاکی و بستن آن
💑 مباشرت
امشب مباشرت برای سلامتی جسم توصیه شده است.
💇 اصلاح مو (سر و صورت)
طبق روایات، اصلاح مو در این روز قمری باعث غم و اندوه میشود.
💉 حجامت، زالو و خون دادن
در این روز قمری، خونگیری و حجامت سبب خبط دماغ دانسته شده و توصیه نمیشود.
✂️ گرفتن ناخن
سهشنبه برای گرفتن ناخن روز مناسبی نیست و در روایات آمده است که فرد باید بر جان خود بیم داشته باشد.
👕 دوختودوز و بریدن لباس نو
سهشنبه برای دوخت لباس نو مناسب نیست و گفته شده از آن لباس خیری به صاحبش نمیرسد.
(خرید لباس اشکالی ندارد.)
افراد خیاط میتوانند برشها را در روزهای خوب انجام دهند و تکمیل دوخت را در سایر روزها.
📿 استخاره
ساعات مناسب استخاره در سهشنبه:
⏰ از ۱۰ صبح تا ۱۲ ظهر
⏰ از ۱۶ عصر تا هنگام خواب
😴 تعبیر خواب
خوابهای سهشنبه مطابق آیه ۱۲ سوره یوسف علیهالسلام است:
«أرسِلهُ مَعَنا غَدًا یَرتَع وَ یَلعَب...»
نشاندهنده دور شدن عزیزی از خواببیننده است که در نهایت خیر و نیکی برای او خواهد داشت.
✨ اذکار روز سهشنبه
ذکر روز: یا ارحم الراحمین – ۱۰۰ مرتبه
ذکر پس از نماز صبح: ۹۰۳ مرتبه یا قابض برای رسیدن به آرزوها
💠 منسوب به ائمه علیهمالسلام
سهشنبه به حضرات:
امام سجاد علیهالسلام
امام باقر علیهالسلام
امام صادق علیهالسلام
منسوب است.
اهدای اعمال نیک امروز به این بزرگواران، ثواب دوچندان دارد.
🌸 روزتان مهدوی و سراسر خیر و برکت 🌸
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا...
سر آغاز صبحم را
با یاد و نام تو میگشایم
پنجرههای قلبم را
خالصانه و عاشقانه
به سویت باز میکنم
تا نسیم رحمتت به آن بوزد
ناپاکیهای آنرا بزداید
نوری از محبت و عشق تو
به قلبم به ارمغان بیاورد
🕊بسْم اللّٰه الرَّحْمٰن الرَّحیم🕊
🍃الــهـــی بــه امــیــد تـــو🍂
.
·
#داستانک
‹‹ نان کسی را آجر نکن ››
سالها پیش مردی در شهری نانوا بود. او فردی متّقی، پرهیزگار، قانع و شاکر بود. در محلّهای که آنها زندگی میکردند، یک مغازۀ مرغفروشی بود که فروش خوبی هم داشت.
روزی پسر آن مرد، به پدرش گفت: «دوست دارم مالکِ آن مغازه را ببینم و به قیمت بالایی آن را اجاره کنم، مغازۀ پرفروشی است.»
مرد گفت: «پسرم! هرگز با آجرکردن نانِ کسی به دنبال نان برای خودت نباش. دنیا بزرگ است و خدا را قابلیّت روزی رساندن زیاد است.»
اما وسوسه درون پسر را پر کرده بود و حاضر نبود از خواستۀ خود کوتاه بیاید.
مرد برای تلنگر به پسرش، او را به نانوایی برد. خمیر لواشی را به تنور چسباند و سریع خمیر لواش دیگری را دوباره به روی همان لواش که در حالِ پختن بود زد. هر دو خمیر لواش، سنگین شدند و از دیوارۀ داغ تنور رها شده و داخل تنور افتادند و سوختند.
مرد گفت: «پسرم! دیدی؟ یک لواش در حال پختن بود، لواش دیگر روی آن چسبید و باعث شد نه خودش بپزد و تبدیل به نان شود؛ و نه گذاشت لواش دیگر نان شود. پسرم! هرگز نانِ خود را روی نانِ کس دیگری نزن، که برای تو هم نانی نخواهد شد.
بدان! اگر اجارۀ بالا به آن مغازه بزنی و او را از نان و نوا بیندازی، خودت نیز به نان و نوایی نخواهی رسید و این قانون زندگی است
⭕️✍#زیبا_و_خواندنی
♥️دیشب یهو رفتم تو صورت مادرم زل زدم
دیدم چقدر شکسته شده
موهاش سفید شده
دستاش وقتی چایی میاره میلرزه
چقدر تموم این سالها اون حواسش به ما بود
ماحواسمون به کارمون، یا چیزهای بی ارزش دیگه بود.
🗯واقعا چقدر احمق بودم این سالها
حواسم به مادرم نبود ،به اینهمه خوبی
به این همه از خود گذشتگی
به خدا که حالم از خودم بهم میخوره
بعضی از ماها درد از جای دیگه میکشیم
عقده هامونو سره عزیزترین فرد زندگیم خالی میکنیم ، سینمونم سپر میکنیم ،میگیم ما کسی هستیم بخدا نیستیم از یه ارزنه کوچیک هم بی ارزشتریم، خوشبحال کسیکه قدر پدرو مادرشو میدونه و تازندن دستوپاشونو میبوسه
♥️یادمه پدرم بیست سال پیش بهم گفت یه روزی میاد حجلمو جلو در میزنن میگی وای .چه خاکی تو سرم شد، چون اینو یه روز بابام به من گفت :بخوای نخوای منم میرم آخ که باورم نمیشه، الان بیست سال از فوتش میگذره
ای چراغ زندگانی پدر یادت بخیر
🗯ولی به همون کسیکه پدرو مادرمونو خلق کرد که باعث ارامشمون باشن
فرشته ای جز پدرو مادر تاشو پیدا نمیکنی
پس قدرشونو بدونیم
♥️اگرم دستشون از دنیا کوتاهه
گاهی اوقات سرخاکشون بریم
راستی پنج شنبه عصر دلم گرفته بود
سرخاک پدرم بودم
گفتم بابا خستم
ناندارم میدونم ناشکریه
ولی کم آوردم
🗯انگار هیچکی حواسش بهم نیست
ولی دیشب وقتی به مادرم زل زده بودم
دیدم، کسی جز مادر نیست، هرشب
یه لیوان آب هم شده باشه، دستم میده
پس حواسش بهم یکی از جنس طلا هست
اونم کی مادر.
♥️والا وضو داره وقتی نامشو میاری
پس
خاکتم
مادر
ممنون که همیشه
حواست بهم بود و
به یادم بودی🫶
✍#مجیدتقوی
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هشتم اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. تومسیرکه میرفتیم گاهی
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_نهم
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
فرداش مراسم عروسی بود ازاونجای که میدونستم مامانم دیگه نمیذاره ارایشگاه برم تاصبح نشسته خوابیدم که موهام خراب نشه!!صبح زودم که ازخواب بیدارشدم به بهانه دلدردازاتاق نرفتم بیرون که روسری سرنکنم موهام خراب نشه وچندتالوازم ارایش پیداکردم یه کم به خودم رسیدیم،باتمام این همه محدودیت من کسی نبودم که مثل دخترای دیگه رفتارکنم چون ذاتن ترتمیز بودن ارایش کردن دوستداشتم وسراین مسئله ام چندباری کتک خورده بودم ولی بازم کارخودم میکردم..مراسم عروسی ناهاربودوبعدازخوردن غذا قرارشدچندنفری برن عروس بیارن..ایندفعه زودترازهمه رفتم جلوی درکه بااولین ماشین خالی برم چون دیگه بامینی بوس نمیرفتیم هرکس ماشین داشت میخواست میرفت دنبال عروس،تاامیردیدم رفتم سمتش گفتم اقاامیرشماهم میاید دنبال عروس گفتم اگرشمابخوایدبرید میبرمتون گفتم،صبرکنید الان بهتون خبرمیدم سریع برگشتم توبه شیما خواهربزرگم دوتاازدخترخاله هام گفتم زود بیادپایین دوست داداش علی مارومیبره...
ادامه در پارت بعدی 👇
ثروت واقعی
در روزگاران قدیم، بازرگانی ثروتمند به نام حاج کریم در شهری بزرگ زندگی میکرد. او صاحب کاروانهای متعدد و تجارتهای گسترده بود، اما با تمام داراییاش، هرگز طعم خوشبختی را نمیچشید.
روزی، در مسیر بازگشت از سفر، کاروانش به دهکدهای کوچک رسید. حاج کریم خسته و تشنه وارد خانهی پیرمردی شد که با رویی گشاده از او پذیرایی کرد. پیرمرد، که ابراهیم نام داشت، خانهای محقر اما دلانگیز داشت. او با همسر و فرزندانش در کمال سادگی و شادی زندگی میکرد.
حاج کریم با تعجب از او پرسید: «ابراهیم! تو هیچ مال و منالی نداری، اما از چهرهات پیداست که از من شادتر هستی. راز این خوشبختی چیست؟»
ابراهیم تبسمی کرد و گفت: «ای حاجی، من ثروتی دارم که تو نداری.»
حاج کریم با حیرت گفت: «کدام ثروت؟ من که خانهای بزرگتر و دارایی بیشتری دارم!»
پیرمرد دستی به محاسنش کشید و گفت: «تو گنجهای بسیاری داری، اما لحظهای آرامش نداری. من اما قلبی پر از قناعت، زبانی شکرگزار و خانوادهای مهربان دارم. ثروت واقعی اینهاست، نه سکه و زر.»
حاج کریم در فکر فرو رفت. آن شب را در خانهی پیرمرد گذراند و صبح هنگام، با دلی سبکتر، راهی دیار خود شد. از آن پس، سعی کرد به جای افزودن به زر و مال، دلش را از محبت و آرامش لبریز کند و آن روز بود که فهمید ثروت واقعی در دل آدمیست، نه در صندوقخانهها!
🌷🌷🌷
🍃🌼بعضی آدمها خسیسند.
خساست انواع مختلف دارد،
یک نوع خساست هم هست
به اسم خساست کلامی!
طرف اشتباه میکند،
دست و دلش می لرزد
تا بگوید ببخشيد.
یکی را دوست دارد،
انگار جانش را میگیرند
تا بخواهد بگوید دوستت دارم.
کاری برایش میکنی،
انگار از بند دلش کنده می شود
تا بگوید ممنون.
حرفهای خوب مالیات ندارند،
اما گاهی نگفتن شان
هزینه های هنگفتی، به ما و اطرافیانمان تحمیل میکند!
📚 📚
🌷🌷🌷
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli