❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_دوازده اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. انقدرهول شده بودم که
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_سیزده
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
چهار ماه ازاشنایی ماگذشته بودکه امیرامد دیدنم..یادمه روزی که قراربود ببینمش باچه بدبختی رفتم سرقرار مامانم نمیذاشت همش میگفت بابات بیاد،بفهمه تنهارفتی بیرون دادبیدادمیکنه اما من به هرسختی بود رفتم دیدن امیر،نمیتونم ازحس حال اون موقع ام براتون بگم روابرهابودم وخودم روخوشبخت ترین دختردنیامیدونستم،امیرچندتاگل سر و لوازم التحریربرام خریده بود. چند ساعتی پیش هم بودیم بعد برگشت تهران...دوسالی اینجوری گذشت تامن رفتم دبیرستان دیگه احتیاج داشتم یه گوشی برای خودم داشته باشم به بابام گفتم گوشی میخوام انقدربدباهام حرف زدکه ازگفتنش پشیمون شدم چند روزی قهرکردم تا بلاخره بابام راضی شدکه اگراون سال بامعدل۱۸قبول بشمبرام گوشی بخره..بااینکه درسم بدنبود ولی خیلی تلاش کردم تاتونستم با معدل ۱۸ قبول بشم تابابام برام گوشی سیم کارت بخره..البته خواهرام وقتی شنیدن شروع کردن به سرزنش کردن بابام گفتن اشتباه کردی براش گوشی خریدی اگرفردابه بیراهه بره خودت مقصری!!
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
خوشحال باش،
نه به این دلیل که همهچی کامل و عالیه.
بلکه،
به این دلیل که تو انتخاب میکنی روی لحظات خوب و بینظیر تمرکز کنی....
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍀 یک داستان فوق العاده
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند .
اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد
و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... .
به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود .
آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد
مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت .
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم
و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم
و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.
عظمت در دیدن نیست
عظمت در چگونگی دیدن است
❤️
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤☘❤☘❤☘❤
☘
❤
☘
#آقایون
💕همسرتان را عاشق کنید
به ظاهر و لباسش توجه کنید( زنها عاشق دیده شدن هستند)
مرتب و تمیز باشید و به ظاهر خود برسید.
مرد باشید( بچه ننه نباشید، استقلال مالی و قدرت تصمیم گیری داشته باشید، زنان از اینکه شوهرشان وابسته باشد متنفرند)
غافلگیری یا به قول امروزی ها " سوپرایز" کنید( زنان شیفته غافلگیر شدن هستند، حتی یک شاخه گل، هدیه کوچک و یا یک پیام عاشقانه)
بحث و مشاجره نکنید.
در مهمانی ها متشخص باشید و هوایش را داشته باشید( نگاه محبت آمیز در جمع را فراموش نکنید)
☘
❤
.
❤☘❤☘❤☘❤
❤️
خودتان را گرفتار گذشته نکنید!
هر کاری که انجام دادهاید یا انجام ندادهاید نباید روی اقداماتی که میخواهید انجام بدهید تاثیر منفی بگذارد. همیشه روی آینده تمرکز کنید و اینکه میخواهید چه کارهایی انجام دهید. وقتی به گذشته فکر کنید ذهن شما محدود میشود،
ولی اگر به آینده نظر داشته باشید
ذهن شما باز میشود و ایدههای بهتر و متفاوتتری را میتوانید پیدا کنید
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
156.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قديما شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو می شمرديم و دلمون به وسعت يه آسمون بود ...
اين روزها چشم ميندازيم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمريم ...
قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنيای رنگی ...
اين روزا تلويزيونای رنگی و سه بعدی و يه دنيای خاكستری ...
قديما اگه نون و تخم مرغ تموم ميشد ، راحت می پريديم و زنگ همسايه رو هر ساعتی از شبانه روز می زديم و ...
اين روزها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر ميگرديم تا كه مجبور نشيم باهاش سلام عليك كنيم ...
قديما از هر فرصتی استفاده می كرديم كه با دوستا و فاميل ارتباط داشته باشيم چه با نامه چه كارت پستال و چه حضوری ...
اين روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ، با هم ارتباط نداريم ...
قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگ با فک و فامیل ...
این روزا پر از تعطیلی ، ولی کو پدربزرگه؟
کو اون فامیل؟
کو اون خونه ؟
حیف
قديما توی قديما موند ...
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
زن هر چقدر هم كه بزرگ شود؛
همسر شود؛
مادر شود؛
مادربزرگ شود...
درونش هنوز هم "دختری" کوچک چشم انتظار است؛
انتظار می کشد برای لوس شدن،
محبت دیدن،
دستی می خواهد برای نوازش،
و چشمی برای ستایش...
مهم نیست چند ساله شدی؛
زن که باشی،
دنیای درونت همیشه صورتی ست...
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سیزده اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. چهار ماه ازاشنایی ماگ
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_چهارده
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
امیر وقتی فهمیدگوشی خریدم خیلی خوشحال شدالبته گوشی من ساده بود فقط میتونستم باهاش زنگ بزنم پیام بدم
سال دوم دبیرستان بودم که به روز گوهرخانم مادرابوالفضل امدخونمون نمیدونم یه مامانم چی گفت که مامانم یه نگاهی به من انداخت گفت اجازه بدید باپدرش صحبت کنم اگرراضی بود بهتون خبرمیدم،دلشوره بدی گرفتم گفتم نکنه امدن خواستگاری!!! من عاشق امیربودم نمیتونستم به هیچ کس دیگه ای فکرکنم مخصوصاابولفضل که ازش خوشمم نمیومد..البته ابوالفضل پسربدی نبود تومحل همه ازش تعریف میکردن هم کاری بود هم خیلی مودب سربه زیر،تو این چند سالی که همسایمون بودن ما بدی ازش ندیده بودیم هرموقع منو میدید سرش مینداخت پایین سلام علیک میکرد..اون شب تادیروقت منتظربابام موندم تابیادخونه بفهمم مامانم چی میخواد بهش بگه،وقتی بابام امدخونه شامش خورد مامانم یه کم مقدمه چینی کردگفت گوهرخانم امده خواستگاری شیرین..وای خدا حدسم درست بود..بابام گفت برای ابوالفضل ؟..
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
داستان کوتاه پند آموز👌
مرد بیسوادی قرآن میخواند ولی معنی قرآن را نمیفهمید. روزی پسرش از او پرسید: چه فایده ای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟
پدر گفت: پسرم!
سبدی بگیر و از آب دریا پرکن و برایم بیاور.
پسر گفت: غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند.
پدر گفت: امتحان کن پسرم.
پسر سبدی که در آن زغال میگذاشتند گرفت و به طرف دریا رفت.
سبد را زیر آب زد و به سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند.
پسر به پدرش گفت؛ که هیچ فایده ای ندارد.
پدرش گفت: دوباره امتحان کن پسرم.
پسر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب را برای پدر بیاورد. برای بار سوم و چهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت؛ که غیر ممکن است..
پدر با لبخند به پسرش گفت:
سبد قبلا چطور بود؟ پسرک متوجه شد سبد که از باقیمانده های زغال، کثیف و سیاه بود، الان کاملاً پاک و تمیز شده است.
پدر گفت:
این حداقل کاری است که قرآن
برای قلبت انجام میدهد.
دنیا و کارهای آن، قلبت را از
سیاهی ها و کثافتها پرمیکند؛
خواندن قرآن همچون دریا
سینه ات را پاک میکند،
حتی اگر معنی آنرا ندانی...
❤️
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
مادربزرگ می گفت : دل❤️ هر آدمی دری دارد
می گفت : باید باز کنی در دلت❤️ را روی لبخند 😊آدمها
می گفت : هر کدام از این درها یک کلید🔑 بیشتر ندارند
می گفت : کلید ❣دل آدم دست خود آدم نیست
می گفت : انگاری کلیدها 🔑را دم خلقت پخش کرده اند بین آدمها و هر کسی یکی برداشته برای خودش
می گفت بلند شو برو بگرد ، بگرد ببین کلید ❣قلب کیست توی دستهایت ؟ ببین کلید❣ قلبت کجاست ؟
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها…
ناخودآگاه لبخندی😊 روی لبانت می نشاند…
دوست دارم این لبخند های😊 بیگاه و آن بعضی ها را...
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli