❤☘❤☘❤☘❤
☘
❤
☘
#آقایون
💕همسرتان را عاشق کنید
به ظاهر و لباسش توجه کنید( زنها عاشق دیده شدن هستند)
مرتب و تمیز باشید و به ظاهر خود برسید.
مرد باشید( بچه ننه نباشید، استقلال مالی و قدرت تصمیم گیری داشته باشید، زنان از اینکه شوهرشان وابسته باشد متنفرند)
غافلگیری یا به قول امروزی ها " سوپرایز" کنید( زنان شیفته غافلگیر شدن هستند، حتی یک شاخه گل، هدیه کوچک و یا یک پیام عاشقانه)
بحث و مشاجره نکنید.
در مهمانی ها متشخص باشید و هوایش را داشته باشید( نگاه محبت آمیز در جمع را فراموش نکنید)
☘
❤
.
❤☘❤☘❤☘❤
❤️
خودتان را گرفتار گذشته نکنید!
هر کاری که انجام دادهاید یا انجام ندادهاید نباید روی اقداماتی که میخواهید انجام بدهید تاثیر منفی بگذارد. همیشه روی آینده تمرکز کنید و اینکه میخواهید چه کارهایی انجام دهید. وقتی به گذشته فکر کنید ذهن شما محدود میشود،
ولی اگر به آینده نظر داشته باشید
ذهن شما باز میشود و ایدههای بهتر و متفاوتتری را میتوانید پیدا کنید
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
156.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قديما شبا بالا پشت بوم ميخوابيديم و ستاره ها رو می شمرديم و دلمون به وسعت يه آسمون بود ...
اين روزها چشم ميندازيم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمريم ...
قديما يه تلويزيون سياه و سفيد داشتيم و يه دنيای رنگی ...
اين روزا تلويزيونای رنگی و سه بعدی و يه دنيای خاكستری ...
قديما اگه نون و تخم مرغ تموم ميشد ، راحت می پريديم و زنگ همسايه رو هر ساعتی از شبانه روز می زديم و ...
اين روزها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر ميگرديم تا كه مجبور نشيم باهاش سلام عليك كنيم ...
قديما از هر فرصتی استفاده می كرديم كه با دوستا و فاميل ارتباط داشته باشيم چه با نامه چه كارت پستال و چه حضوری ...
اين روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ، با هم ارتباط نداريم ...
قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگ با فک و فامیل ...
این روزا پر از تعطیلی ، ولی کو پدربزرگه؟
کو اون فامیل؟
کو اون خونه ؟
حیف
قديما توی قديما موند ...
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
زن هر چقدر هم كه بزرگ شود؛
همسر شود؛
مادر شود؛
مادربزرگ شود...
درونش هنوز هم "دختری" کوچک چشم انتظار است؛
انتظار می کشد برای لوس شدن،
محبت دیدن،
دستی می خواهد برای نوازش،
و چشمی برای ستایش...
مهم نیست چند ساله شدی؛
زن که باشی،
دنیای درونت همیشه صورتی ست...
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سیزده اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. چهار ماه ازاشنایی ماگ
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_چهارده
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
امیر وقتی فهمیدگوشی خریدم خیلی خوشحال شدالبته گوشی من ساده بود فقط میتونستم باهاش زنگ بزنم پیام بدم
سال دوم دبیرستان بودم که به روز گوهرخانم مادرابوالفضل امدخونمون نمیدونم یه مامانم چی گفت که مامانم یه نگاهی به من انداخت گفت اجازه بدید باپدرش صحبت کنم اگرراضی بود بهتون خبرمیدم،دلشوره بدی گرفتم گفتم نکنه امدن خواستگاری!!! من عاشق امیربودم نمیتونستم به هیچ کس دیگه ای فکرکنم مخصوصاابولفضل که ازش خوشمم نمیومد..البته ابوالفضل پسربدی نبود تومحل همه ازش تعریف میکردن هم کاری بود هم خیلی مودب سربه زیر،تو این چند سالی که همسایمون بودن ما بدی ازش ندیده بودیم هرموقع منو میدید سرش مینداخت پایین سلام علیک میکرد..اون شب تادیروقت منتظربابام موندم تابیادخونه بفهمم مامانم چی میخواد بهش بگه،وقتی بابام امدخونه شامش خورد مامانم یه کم مقدمه چینی کردگفت گوهرخانم امده خواستگاری شیرین..وای خدا حدسم درست بود..بابام گفت برای ابوالفضل ؟..
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
داستان کوتاه پند آموز👌
مرد بیسوادی قرآن میخواند ولی معنی قرآن را نمیفهمید. روزی پسرش از او پرسید: چه فایده ای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟
پدر گفت: پسرم!
سبدی بگیر و از آب دریا پرکن و برایم بیاور.
پسر گفت: غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند.
پدر گفت: امتحان کن پسرم.
پسر سبدی که در آن زغال میگذاشتند گرفت و به طرف دریا رفت.
سبد را زیر آب زد و به سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند.
پسر به پدرش گفت؛ که هیچ فایده ای ندارد.
پدرش گفت: دوباره امتحان کن پسرم.
پسر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب را برای پدر بیاورد. برای بار سوم و چهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت؛ که غیر ممکن است..
پدر با لبخند به پسرش گفت:
سبد قبلا چطور بود؟ پسرک متوجه شد سبد که از باقیمانده های زغال، کثیف و سیاه بود، الان کاملاً پاک و تمیز شده است.
پدر گفت:
این حداقل کاری است که قرآن
برای قلبت انجام میدهد.
دنیا و کارهای آن، قلبت را از
سیاهی ها و کثافتها پرمیکند؛
خواندن قرآن همچون دریا
سینه ات را پاک میکند،
حتی اگر معنی آنرا ندانی...
❤️
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
مادربزرگ می گفت : دل❤️ هر آدمی دری دارد
می گفت : باید باز کنی در دلت❤️ را روی لبخند 😊آدمها
می گفت : هر کدام از این درها یک کلید🔑 بیشتر ندارند
می گفت : کلید ❣دل آدم دست خود آدم نیست
می گفت : انگاری کلیدها 🔑را دم خلقت پخش کرده اند بین آدمها و هر کسی یکی برداشته برای خودش
می گفت بلند شو برو بگرد ، بگرد ببین کلید ❣قلب کیست توی دستهایت ؟ ببین کلید❣ قلبت کجاست ؟
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها…
ناخودآگاه لبخندی😊 روی لبانت می نشاند…
دوست دارم این لبخند های😊 بیگاه و آن بعضی ها را...
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
📚#داستان_شب
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با ۴ تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت، معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!
ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت، سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا،
این پول از جیب شما افتاده!
مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!
مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت، بعد از ينکه بچه ها
به همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم رفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم،
بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
انسانیت نهایت دین داریست ...!👏
از خاطرات چارلی چاپلین
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
مادر بزرگم هميشه ميگفت
خدا كنه سال بعد روزيتون بيشتر بشه
ما هم می گفتيم آمين،
آخرين عيد آروم دم گوشم گفت
روزی يعنی "دل خوش ...
دلتون خووووش
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃پسری دختری رو خیلی دوس داشت و تصمیم گرفت به خاستگاریش برود
دختره در جواب خاستگاریش بهش گفت حقوقی که تو در یه ماه میگیری برابر خرج یه روز منه پس چطور از من انتظار دارید با شما ازدواج کنم
پسره گفت اخه خیلی دوست دارمت و میخوامت
دختره گفت برو یکی دیگه پیدا کن
بعد ده سال اتفاقی با هم بر خورد میکنند
دختره میگه من با پسری ازدواج کردم که حقوقش ده برابر حقوق توست با این حرفا پسرع اشک از چشمانش جاری شد
در این هنگام شوهر دختره میاد به پسره میگه رئیس تو اینجایی با همسرم آشناتون میکنم
شوهره به دختره میکه این رئیس کار منه خیلی وقت پیش خودش یکیو دوست داشته والانم به احترام اونوقت هنوز ازدواج نکرده
اگر دختره باهاش ازدواج میکرد الان خیلی خوشبخت میشد
دختره دهنش بند اومد و یه حرفم نزد
🍃پس آگاه باش هوا در حال تغییر است و هوا هوای قبلی نمیمونه
پسره روزی کارگر بوده و حالا رئیس شرکت شده
✅هیچ وقت بلند پرواز نباش و به دیگران کوتاه بینی نکن که زمانه گذران است
✾࿐༅🍃❤️🍃༅࿐
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_چهارده اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. امیر وقتی فهمیدگوشی
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_پانزده
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
بابام حتی زحمت ندادبه خودش که بگه نظر شیرینم بپرسیم!گفت پسرخوبیه من حرفی ندارم بهشون خبر بده بیان!مامانم گفت درسش چی میشه؟بابام گفت دختر درس میخواد چکار؟اول اخرش باید شوهر کنه بچه بزرگ کنه حالاگیریم دیپلمم گرفت اخرش چی؟حرفهای بابام روکه میشنیدم دوستداشتم سرم روبکوبم به دیوار..مامانم نمیتونست روحرف بابام حرف بزنه گفت باشه من فردا زنگ میزنم به گوهرخانم،دنیاروسرم خراب شده بود انقدر بهم ریخته بودم که تمام بدنم میلرزید پیام دادم به امیرگفتم بیداری؟بعد از چند دقیقه جواب داد اره، خوبی ،نوشتم نه کاش بمیرم..نوشت خدانکنه چی شده..گفتم فردابهت زنگ میزنم شب بخیر،به امیرشب بخیرگفتم ولی تاصبح نتونستم بخوابم..شیفت صبح بودم بابی حوصلگی لباس پوشیدم بدون صبحانه راهی مدرسه شدم..اون روز جسمم سرکلاس بودولی حواسم پیش حرفهای بابام وقتی تعطیل شدم امیرخودش بهم زنگزدگفت ازدیشب خواب خوراک ازمن گرفتی چرا زنگ نزدی؟!دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم امیر برام خواستگار آمده....
ادامه در پارت بعدی 👇