eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.2هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 ســلام 🍃صبح زیبـاتـون بخیر 🌸 ان شاءالله تعالی 🍃در پناه قاضِیَ الْحاجات 🌸امروزتون بخیر و نیکی 🌸حال دلتون خوب خوب 🍃رزق و روزیتون زیاد 🌸جسم و جانتون سلامت 🍃و زندگیتون غرق در 🌸 سعادت و آرامش باشه 🌸دوشنبه تون پراز خیر و برکت
👈 اکثر ما موضوع را وارونه فهمیده ایم 👈 ما یاد گرفته ایم اگر شغلمان را دوست نداریم ، باید عوضش کنیم.. 👈 اگر با همسرمان مشکل داریم باید جدا شویم.. 👈 اگر با فامیل مشکل داریم قطع رابطه کنیم.. 👈 در صورتيكه قبل از هر چيزي بايد تلاش كرد تا بتوانيم ارتباطاتمان را تعميير كنيم نه تعويض 👈 اگر همزمان تفکر خود را تغییر ندهیم، بعد از تعويض روابط کم و بیش همان شرایط برایمان تکرار خواهد شد. 👈 ابتدا باید درونمان را تغییر بدهیم.
👬 🚫بعضی والدين بخاطر سرگرمی خودشون، كودك رو مجبور ميكنن فحش و ناسزا ياد بگيره🤐 🚫 تازه تو جمع با افتخار از كودك ميخوان تكرار كنه!!!🤐 ♨️اسم الفاظ زشت و بی تربیتی فرزندمون رو شیرین زبونی نذاریم، نخندیم و تشویق نکنیم!👍 ♨️دو روز دیگه بچه بزرگ میشه از شیرین زبونی میفته ولی از بی ادبی نه!😤
🌷🌷🌷 داستان کوتاه 🔸مردی در حال مرگ بود. وقتی که متوجه مرگش شد فرستاده خدا را با جعبه ای در دست دید. -«وقت رفتنه!» -مرد: «به این زودی؟ من نقشه‌های زیادی داشتم!» - «متأسفم، ولی وقت رفتنه.» 🔸مرد: -«در جعبه‌ات چی دارید؟» -«متعلقات تو را.» -مرد: «متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من؛ لباسهام، پولهام و ...» -«آنها دیگر مال تو نیستند، آنها متعلق به زمین هستند.» 🔸-مرد: «خاطراتم چی؟» -«آنها متعلق به زمان هستند.» -مرد: «خانواده و دوستهایم؟» -«نه، آنها موقتی بودند.» 🔸-مرد: «پس وسایل داخل جعبه حتماً تن و بدنم هستند!» -«نه، آنها متعلق به گرد و غبار هستند.» -مرد: «پس مطمئناً روحم است!» -«اشتباه می‌کنی، روح تو متعلق به من است.» 🔸مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه را گرفت و باز کرد و دید خالی است! مرد دلشکسته گفت: «من هرگز چیزی نداشتم؟» 🔸-«درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!» -مرد: «پس من چی داشتم؟» -«لحظات زندگی مال تو بود. هر لحظه که زندگی کردی مال تو بود.» 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌷🌷🌷 ✅ روی اینا سخت گیر باش ... درباره اینکه اطرافت رو با چه کسانی پرکنی ، سخت گیر باش ، اینکه چه کسانی رو دوست خطاب میکنی . درباره اینکه اهداف و دستاوردات رو با چه کسی درمیون میذاری ، سخت گیر باش. همه توانایی خوشحالی برای خوشبختی دیگران رو ندارند . درباره انتخاب کسی که باهاش ازدواج میکنی یا در رابطه بلندمدت هستی سخت گیر باش ، اونایی که باهاشون زیاد وقت میگذرونی روی باور و تصمیمای تو تاثیر دارند . درباره اینکه راهنمایی ها و نظرات چه کسی رو قبول میکنی سخت گیر باش . همه میتونن تورو نصیحت کنن . ولی باید بتونی انتخاب کنی کدوم ارزش این رو داره که در زندگیت ازش استفاده کنی. درباره کلماتی که برای توصیف خودت ازشون استفاده می کنی سخت گیر باش درباره اینکه وقتت رو صرف چه کاری میکنی سخت گیر باش . کمتر روی کارهای بی اهمیت وقت بذار و زمانت رو مدیریت کن 📚 📚 🌷🌷🌷 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سی_سه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. روزهاگذشت تاچهلم عموم
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. با تمام نفرتی که ازابوالفضل داشتم ولی یه جورای راست میگفت مامانم مقصربود البته تقصیرم نداشت بعد از ماجرای دختر ملوک خانم یه جورای چشمم ترسیده بود..چهار سال پیش دخترملوک خانم بایه پسر از یه شهردیگه عروسی کرد بعد از یکسال به مشکل خوردن خواستن جدابشن خانواده پسرانقدرخدانشناس بودن که هرچی نشستن گفتن این وقتی عروس ماشده دخترنبوده مابرای حفظ ابروی پسرمون چیزی نگفتیم وبعد از اون ماجرا ملوک خانم به هرکس که میخواست دخترش شوهربده پیشنهاد میدادببرش دکتر نامه سلامتش بگیره که بعدابه مشکل نخورن..خلاصه بااینکه غرورم اجازه نمیداد ولی برای حفظ ابروی خودم خانوادم شروع کردم به التماس کردن ابوالفضل که مامانش ازاین کارمنصرف کنه..وانقدرخواهش کردم خودم روخارخفیف کردم که ابوالفضل راضی شدخودش به مامانم زنگ بزنه بگه احتیاج به اینکارنیست واین موضوع هم به خیرخوشی حل شد،ازاینجابه بعدزندگیم دیگه تسلیم سرنوشت شدم گفتم چه بخوام چه نخوام ابوالفضل شوهرمه نمیتونم ازش فرارکنم پس بهتره باهاش کناربیام که حداقل اینده خودم خانوادم روخراب نکنم... ادامه در پارت بعدی 👇 ‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
⚜🍃⚜🍃⚜🍃⚜🍃 🍃 ⚜ 🍃 ⚜ 💕 داستان کوتاه افلاطون روزی شاگردان خود را گردش علمی برد. در کوه و دشت در طبیعت سبز بهاری گشتند و از افلاطون، فلسفه وجود آموختند. وقت استراحت مشغول خوردن، غذا شدند. پشه ای مزاحم غذا خوردن افلاطون شد و مدام بر روی غذای او می خواست نزدیک شود و بنشیند. افلاطون قدری از غذای خود در مقابل پشه گذاشت، پشه از آن مکید. افلاطون خواست شاگردانش به دقت پشه را زیر نظر داشته باشند. پشه بر خواسته و روی دست یکی از شاگردان که قدری زخم بود و خون داشت نشست و مشغول خوردن خون شد. افلاطون سیب گندیده ای نزد پشه نهاد، پشه روی قسمت سیاه شده آن نشست و شروع به مکیدن و خوردن کرد.... در همان محل ، در تنه درختی، عنکبوتی توری تنیده و لانه کرده بود، پشه برخواست و تور را ندید و در تور عنکبوت گرفتار شد. افلاطون به شاگردانش گفت: بنگرید، عنکبوت صبور ترین و قانع ترین حشره است. روزها ممکن است به خاطر یک لقمه غذا در کنار لانه خود منتظر بنشیند. و وقتی شکاری کرد، روزها آرام آرام از آن استفاده کند. حریص و شکم پرور نیست . اما پشه را دیدید، هم طمعکار است و هم شکم پرور و هم صبری برای گرسنگی ندارد. وقتی روی خون نشسته بود، دیدید، با دست می زدید بر می خواست و دوباره سریع می خواست روی غذا بنشیند چون تاب گرسنگی هرگز ندارد. پس بدانید ، خداوند طمع کار ترین مخلوق را روزی و غذای، قانع ترین و صبورترین ، مخلوق خود می کند. بسیاری از گرفتاری های انسان نتیجه طمع و زیاده خواهی اوست. 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌸🍃🌸🍃 چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند نزد استاد رفتند و از او پرسیدند: استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر ما خیلی ارام و خشنود به نظر میرسی لطفا به ما بگو که راز خشنودی شما چیست؟ استاد گفت: بسیار ساده من زمانی که دراز میکشم ، دراز میکشم. زمانی که راه میروم ، راه میروم. زمانی که غذا میخورم ، غذا میخورم. آن چند نفر عصبانی شدند و فکر کردند که استاد آنها را جدی نگرفته به او گفتند که تمام این کارها را ما هم انجام میدهیم, پس چرا خشنود نیستیم و آرامش نداریم؟ استاد به آنها گفت: زیرا زمانی که شما دراز میکشید به این فکر میکنید که باید بلند شوید ،زمانی که بلند شدید به این فکر میکنید که باید کجا بروید ،زمانی که دارید میروید به این فکر میکنید که چه غذایی بخورید. فکر شما همیشه در جای دیگر است و نه در آنجایی که شما هستید به این علت است که از لحظه هاتان ، لذت واقعی نمیبرید زیرا همیشه در جای دیگر سیر میکنید و حس میکنید زندگی نکرده اید و یا نمی کنید 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💓🌿💓🌿💓🌿 🌿💓🌿 💓🌿 🌿 💓 👌 در گذشته چشمِ آدمها به این هیزی نبود بین مردم جز صفا و دوستی چیزی نبود گربه های با حیایی پرسه میزد توی شهر مادرم میگفت آن دوران درِ دیزی نبود بیخ گوشَت دوستانی لات و اهل دود و دم تا تو با آن عده بنشینی و برخیزی نبود قمه دست اصغری بود و غضنفر کله خر دستِ هر مادر فلان بهمان شده تیزی نبود بین دهقانان فداکاری به کلی رسم بود مثل الان ریزَلی هاشان به این ریزی نبود در اداره هرکسی سرگرم کار خویش بود کسب و کار آنچنانی زیر هر میزی نبود باغداران باغداری را بلد بودند و باغ جای جولانِ مترسکهای جالیزی نبود این زمان از دست قانون عده ای در میروند دست قانون توی آن دوران به این لیزی نبود 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
☀️🌾☀️🌾 🌾☀️🌾 ☀️🌾 🌾 💎✍ یک دقیقه مطالعه هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم. از این رو هر چقدر مسن تر می شوم بیشتر از زندگی لذت می برم .. حذف کردن آدم ها از زندگیم به این معنی نیست که از آنها متنفرم !! معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ... هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ... لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را، مسموم می کنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ... زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد، و هر پاداشی بهایی... پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود... 👤 بانو سیمین بهبهانی 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳 ✅ﻫﯿﭻ ﺯن یا مردی ذاتا خیانتکار نیست ﻗﺒﻞ ﺍﺯ اتهام زدن به طرف مقابل ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ جمله ﺧﻮﺏ ﻓﮑﺮ کنید: 🔹ﺍﮔر ﺑﻪ همسرت ﻣﺤﺒﺖ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ 🔹ﺍﮔر با همسرت ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺣﺮﻑ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﺩ 🔹ﺍﮔر با همسرت ﺗﻔﺮﯾﺢ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ 🔹ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺟﻨﺴﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﮑﻨﯽ، ﺩﯾﮕﺮﯼ راضی‌اش ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ‌(ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖ نمی‌کند ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺁﺑﺮﻭست ﻧﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻮ‌) 🔹ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ همسرت ﻫﺪﯾﻪ ﻧﺨﺮﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﺮﯾﺪ 🔹ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﮐﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ 🔹ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﻭﻝ ﮐﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﭼﺴﺒﯿﺪ 🔹ﺍﮔﺮ همسرت ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ✅هیچ گاه خود را استثناء ندانید؛ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻝ تمام افراد ﻣﯽﺷﻮﺩ. 💟ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ ﻧﻪ ﻣــــﺮﺩ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺧﻮﺍهد کرد و نه زن.💟 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سی_چهار اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. با تمام نفرتی که از
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. حداقل اینده خودم خانوادم روخراب نکنم وبعدازعقدامیروخاطراتش روفراموش کردم ورفتارم کلاعوض شدطوری که همه متوجه این تغییررفتارشدن،ابوالفضل گاهی میگفت سرت به جای خورده عقلت امده سرجاش!!!بامامانم میرفتیم خریده جهیزیه انقدرباذوق وسایلم میخریدم که هرکس نمیدونست فکرمیکردازاول عاشق ابوالفضل بودم برای رسیدن بهش شروع زندگی جدیدم دارم لحظه شماری میکنم..پدرم بنده خدادرحدتوانش بهم جهیزیه دادوبعدازگرفتن دیپلمم قول قرارعروسی گذاشتن..روزخواستگاری خانواده ابوالفضل قول داده بودن برام خونه ی مستقل بگیرن ولی نزدیک عروسی زدن زیرحرفشون گفتن دو سه سالی تو زیر زمین خونشون زندگی کنم تاپولامون جمع کنیم باکمک باباش خونه بخریم..گوهرخانم میگفت چرا میخواید پولتون بدید دست صابخونه ماهانه ام کلی کرایه الکی بدید چندسالی سختی بکش بعد برو خونه خودت،زیرزمین خونه گوهرخانم۶تاپله میخورد دم در ورودی چند تا کابینت زده بودن که میشداشپزخونه بعدش یه فضای۲۰متری بود که میشد پذیرایی ته زیرزمینم یه اتاق۱۲متری بودکه میشداتاق خواب زیر راپله ام یه سرویس کوچیک بهداشتی بودکه دست شویی حموم باهم بود.. ادامه در پارت بعدی 👇 ‌‌‌‌‌‌ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli