eitaa logo
❤️هم دلی❤️
16.1هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
(چقدر تفاوت..!!!) 🔻سه بیمار جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند، دکتر به هر سه گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده، به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد و در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد... آنها داشتند در این باره صحبت می‌کردند که می‌خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند... 🔸نفر اول می‌گفت: من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام و حالا که نگاه می‌‌کنم، حتی یک روز از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام، اما حالا که متوجه شده‌ام بیش از چند روز از عمرم باقی نمانده است می‌خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذّت از دنیا کنم، می‌خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم، چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام، کارهایی را انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام و چیزهایی را بخورم که تا به حال نخورده‌ام... 🔸نفر دوم می‌گفت: من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده و از اطرافیانم غافل شده بودم، کاری که می‌کنم این است که می‌روم سراغ پدر و مادرم، و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز باقی مانده را در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم، در این چند روز می‌خواهم به تمام دوستان و فامیلهایم سر بزنم و از بودن با آنها لذت ببرم، در این چند روز باقی مانده می‌خواهم نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعة کرده و نیمی دیگر از آن را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند... 🔸نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول، لحظه‌ای ساکت ماند و اندیشید و سپس گفت: من مثل شما هنوز نا امید نشده‌ام، و امیدم را از زندگی از دست نداده‌ام، من می‌خواهم سالهای سال، عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم، اولین کاری که من انجام خواهم داد این است که دکترم را عوض می‌کنم، می‌خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم... من می‌خواهم زنده بمانم و ...👌👏 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳🕊🌳 این جمله خیلى به من چسبید: وقتى به یه مگس بال هاى پروانه رو بدى نه قشنگ میشه نه میتونه باهاش پرواز كنه میدونى دارم از چى حرف میزنم؟! "اصالت" بال و پر بیخود به کسی دادن اشتباهست... محله ما یک ″رفتگر″ دارد... صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم... سلامی گرم می کند... من هم از ماشین پیاده می شوم!!! دستی محترمانه به او می دهم... حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود... همسایه طبقه زیرین ما نیز ″دکتر جراح″ است... گاهی اوقات که درون آسانسور می بینمش... سلامی می کنم... او فقط سرش را تکان می دهد... درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند... من به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این ″دکتر″ شوم!!! جارو زدن سنگ قبرم به دست آن ″رفتگر″ بشدت لذت بخش تر است از طبابت آن ″دکتر″ برای ادامه حیاتم... ″تحصیلات″ مطلقا هیچ ربطی به ″شعور″ افراد ندارد... 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌺☘🍀☘ ☘🌼🌸 🍀🌸 ☘ ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﻰ: 💕ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ 💕ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﭼﻮﻥﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ 💕ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ 💕ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ 💕ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ 💕ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘم ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ 💕ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶﺩﺍﺭﻡ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ 💕ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ 💕ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺮﺵ ﺑﺎﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ !!! 💕ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ... 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سی_هشت اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. فکرکنیدتواون فضای کو
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. ابوالفضل گفت توام طلاهات بده دوتاوامم میگیرم یه ماشین سنگین میخرم بارجابجامیکنم توهرسرویس کلی پول گیرم میادگفتم بااین پول چطوری میخوای ماشین سنگین بخری؟!گفت بایکی شریک میشم..همون شب خونه خواهرش دعوت بودیم من ماجرا به مادرش گفتم شروع کردبه سخنرانی کردن که مانع پیشرفتش نشو‌دقیقا همین حرف بهم زدمنم ومن دیگه چیزی نگفتم..خلاصه بعدازیک ماه نیم باکلی پارتی بازی دوندگی برای وام تونست بایکی ازدوستاش که من اصلانمیشناختمش ماشین بخره،ابوالفضل ودوستش بارجابجامیکردن وگاهی یک هفته ده روز نمی امد خونه..تواین مدتی که خونه نبودمن تک تنهاته زیرزمین بودم چون اجازه نداشتم تنهاجای برم!!البته گاهی مادرم یاخواهرم میومدن بهم سرمیزدن ولی گوهرخانم که بالاسرم بودنمیگفت مردی یازنده ای!!گاهی هم که میومدفقط تیکه مینداخت ومن بازم سکوت میکردم که بحث الکی راه نیفته..ظرف چندماه اوضاع مالی ابوالفضل خوب شدوبرام چندتیکه طلاخریدگفت به زودی ماشین خونه ام میخریم... ادامه در پارت بعدی 👇 ‌‌‌‌‌‌·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🌷🌷🌷 🌺مي دوني نصف بيشتر دلخوريات از آدما برمي گرده به خودت ؟ اشکال کار درست از جايي شروع ميشه که توو يه رابطه طرف مقابلتو شبيه خمير بازي مي بيني و ميخواي اونو به شکلي در بياري که دوست داري ... 🌺شکل دادن يه خمير لذت بخشه اما شکل دادن به يه آدم ، غير ممکن ... فرسوده ات ميکنه و البته اون آدم رو هم ... اينو ياد بگير هر آدمي شکل خودشه ... برچسب بد و خوب نزن رو آدما ... 🌺اگر مي توني به همون شکل دوستش داشته باش اگر نمي توني بي دلخوري ، بي قضاوت بزارش کنار ... آدما مشابه خودشون رو پيدا مي کنند ... شايد آدمي که الان کنارته و هميشه ازش دلخوري مشابهت نيست ... به جاي تغيير دادنش رهاش کن ... يا اگه کنارش ميموني به همون شکلي که هست دوستش داشته باش ... 🌺ساده بگم دوست داشتن به حرف راحته ولي در عمل سخت ... دوست داشتن گاهي کنار يار بودنه ، گاهي ازش دور بودن و به يادش بودن ...دوست داشتن يعني پذيرفتن خمير مايه وجودي يه آدم بدون دست بردن به اصلش ... نگاهتو به دوست داشتن عوض کن.. 👤 📚 📚 🌷🌷🌷 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
چقدر این حرف سیمین دانشور قشنگه که میگه : هر وقت و ساعت که ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ : ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ... ﺩﻝ " ﯾﮏ زن " ﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﮯ!! ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ که : ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﮮ "ﯾﮏ زن" ... "ﻣﺮﺩ" ﺑﺎﺷﮯ!! ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ : ﺯﻥ " ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ... ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ : زن " ﺗﻮﺟﻪ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ... ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ : ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ "ﭘﺎﮎ" ﺑﺎﺷﺪ ... ﻫﺮ ﻭﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﮮ : ﻭﻗﺘﯽ زنی ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺍﺩ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ "ﻋﺸﻖ" ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﮯ... ﻧﻪ ﺑﺎﻫﻮﺱ !!! ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ : ﺩﻝ " ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺮﺍ " ﻧﯿﺴﺖ ... ﻫﺮ ﻭﻗﺖ فهمیدی : زن شکننده و حساس است... آنوقت میتوانی نام خودت را بگذاری " مرد " !❤️👍 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
☀️🌾☀️🌾 🌾☀️🌾 ☀️🌾 🌾 ‍ 📚اصطلاح ؛ "حرف_مفت زدن" 👌داستانی داره که خالی از لطف نیست! در زمان ناصرالدین شاه اولین تلگراف‌خانه تأسیس شد اما مردم استقبالی نکردند و کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود. به ناصرالدین شاه گفتند تلگراف‌خانه بی‌مشتری مانده و کارمندانش آنجا بیکار نشسته اند. ناصرالدین شاه دستور داد به مدت یک ماه مردم بیایند مجانی هر چه می‌خواهند تلگراف بزنند و چون مفت شد همه هجوم آوردند و بعد از مدتی دیدند پیام‌هایشان به مقصد می‌رسد و به همین خاطر هجوم مردم روز به روز زیادتر شد در حدی که دیگر کارمندان قادر به پاسخگویی نبودند! سرانجام ناصرالدین شاه که مطمئن شده بود مردم ارزش تلگراف را فهمیده‌اند، دستور داد سر در تلگراف خانه تابلویی بزنند بدین مضمون: «بفرموده شاه از امروز حرف مفت زدن ممنوع!» و اصطلاح حرف مفت زدن از آن زمان به یادگار مانده است... 📚 📚 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_سی_نه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. ابوالفضل گفت توام طلا
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. یادمه روزی که خواهرابوالفضل النگوهام دید باطعنه گفت برادربدبختم شب روز تو جاده بیابون زحمت میکشه که خانم پز طلاش بهمون بده!! این درحالی بودکه من اصلا همچین اخلاقی نداشتم خلاصه یواش یواش حسادتها شروع شد اگرلباس یاغذای خوبی میخوردم یامیخریدم،گوهرخانم دختراش یه جنگ حسابی راه مینداختن..یکسال نیم ازعروسیم گذشته بودکه ابوالفضل ماشین وزمین خریدومن لحظه شماری میکردم برای ساختن اون زمین که زودتربرم خونه خودم ازشرگوهرخانم دختراش خلاص بشم..امابه روزکه ابوالفضل ازسفربرگشت زیادحالش خوب نبودگفتم لابدمریض ولی این بدبودن حالش چندروزطول کشیدتاخودش اعتراف کردموقع رفتن بایه ماشین تصادف کرده،گفتم سرنشین حالش خوبه؟گفت چندروزبیمارستان بوده بعدم مرخص شده بایدتمام خسارتش بدم..گفتم حالا اقاحالش خوبه گفت اقانیست خانم..باتعجب گفتم راننده زن بوده؟گفت اره نزدیک غروب بودماشینش مشکی بودچراغش خاموش بودندیدمش..گفتم خودش تنهابودگفت اره ،گفتم الان بایدچکارکنی؟گفت هزینه های بیمارستانش دادم ولی ماشینش داغون شده بایدبیفتم دنبال کارهای بیمه ببینم چقدرمیده... ادامه در پارت بعدی ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍇 یک حقیقت ساده اما مهم برای آقایان: زنان وقتی حرف می‌زنند، در واقع بار ذهنی و احساسی‌شان را سبک می‌کنند. گفت‌وگو برای آن‌ها مثل یک دریچه است که اضطراب‌ها و نگرانی‌ها را بیرون می‌ریزد. 👂 مشکل اینجاست که خیلی از مردان این موضوع را جدی نمی‌گیرند. آن‌ها فکر می‌کنند وقتی زن غر می‌زند، یعنی از کمبودهای مالی یا مادی ناراضی است. ‼️ نتیجه؟ مرد بیشتر کار می‌کند، زمانش را صرف تأمین می‌کند، اما زن همچنان احساس شنیده نشدن دارد. و این چرخه‌ی اشتباه ادامه پیدا می‌کند: زن بیشتر غر می‌زند، مرد بیشتر غایب می‌شود، و فاصله‌ها بیشتر می‌شود. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
‌ 🌿🌺﷽🌿🌺 ‌ 🪴‌تنها فرقی که هست!" ‌ ☆ همه ی ما، خاک نشینیم، تنها فرقی که هست این است که برخی نگاهشان آسمانی است. ‌ ☆ همه ی ما، محتاجیم، تنها فرقی که هست این است که برخی احتیاجاتشان را تنها به آستان خدا می بَرَند. ‌ ☆ همه ی ما، تنهاییم، تنها فرقی که هست این است که برخی با پروردگارشان تنهایند. ‌ ☆ همه ی ما، می میریم، تنها فرقی که هست این است که برخی پیش از مرگ می میرند. ‌ ☆ همه ی ما، طمّاعیم، تنها فرقی که هست این است که برخی طمع شان قُرب بیشتر به خداوند است. ‌ ☆ همه ی ما، طالب آرامشیم، تنها فرقی که هست این است که برخی آرامش خود را در برآوردن آرامش خلق خدا می جویند. ‌ ☆ همه ی ما، نمی دانیم، تنها فرقی که هست این است که برخی آگاه به این ندانستن اند. ‌ ☆ همه ی ما، چه بخواهیم چه نخواهیم تسلیم ایم، تنها فرقی که هست این است که برخی عاشقانه تسلیم اند.
🔹واقع بینی در تعیین مهریه ازدواج : «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن» در خرید لباس به جیبت نگاه می‌کنی، در مهریه خانم هم به جیبت نگاه کن ! گاهی افرادی می‌آیند نزد بنده عقد بخوانند، می‌گویم: چند تا؟ می‌گوید: هزار سکه! هر چه اینها را نگاه می‌کنم که به این قیافه می‌خورد؟ می‌گویم: تو حضرت عباسی تا آخر عمرت هزار سکه می‌توانی جمع کنی؟ چرا شوخی می‌کنید؟ می‌گوید: حالا چه کسی داده ؟ می‌گویم: اگر دامادی لحظه‌ای که عقد می‌خواند، نیتش باشد که: بگو هزار سکه، من که بناندارم بدهم ! اگر نیتش باشد که ندهد، هر دفعه پهلوی خانم می‌رود انگار زنا می‌کند. شوخی که نداریم. اول زندگی چرا با دروغ؟ در تعیین مهریه نگاه به جیبت کن ! مباحث حاج اقا قرائتی 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 همسرانه ❤️
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_چهل اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. یادمه روزی که خواهرابوا
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. خلاصه این داستان چندماهی طول کشیدتاتونستیم خسارت اون خانم بدیم یه جورای کل پس اندازمون که برای ساخت خونه کنارگذاشته بودیم رفت،اما باز میگفتم فدای سرمون اگربلای سرش میومدچی!!بعد از این اتفاق ابوالفضل بیشتر از قبل میرفت سرویس..شاید درماه دوسه روز میومدخونه میگفت بایدجبران اون خسارت بکنم پول جمع کنیم تاساختن زمین شروع کنیم..منم که ازاذیتهای گوهرخانم دختراش خسته شده بودم اعتراضی نمیکردم حتی پولی هم که ابوالفضل بهم میداد رو خرج نمیکردم پس انداز میکردم که بتونم برای خونم وسیله بخرم..چند وقتی که گذشت ضعف شدید حالت تهوع امدسراغم خودم فکرمیکردم مال هیچی نخوردن چون ابوالفضل نبودمنم خیلی اشپزی نمیکردم..اماوقتی به بارداری شک کردم رفتم ازمایش دادم که مثبت شد..با اینکه دوست نداشتم تواون شرایط حامله بشم ولی بازم ناشکری نکردم گفتم خواست خدابوده قدمش برامون خیره....به ابوالفضل زنگزدم ولی بهش نگفتم حامله ام فقط پرسیدم کی میای وقتی روزش فهمیدم رفتم کیک خریدم وچندتابادکنک خریدم ادامه در پارت بعدی 👇 ‌‌‌‌·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli