⚜️حکایت ⚜️
"یادت باشه دنیا گرده،
هر وقت احساس کردی
به آخر رسیدی شاید در
نقطه شروع باشی" زندگی
ساختنی است؛ نه ماندنی..
بمان برای ساختن»
نساز برای«ماندن».
منتطرنباش کسی برایت
گل بیاورد خاک را زیر
و رو کن... بذر را بکار، از آن
مراقبت کن گل خواهد داد.
کسی چه می داند دوباره آفتاب را به دشت خواهد دید
دوباره سردی شب را به نور خواهد شست
دوباره خواهد گفت چه صبح زیبایی ست
کسی چه می داند؟...
کسی چه می داند که با خیالی خوش
دوباره بر چمن باغ راه خواهد رفت
و باز مژده باران به اجتماع عطشناک باغ خواهد داد
کسی چه می داند؟؟...
کسی چه می داند که آن شقایق وحشی کنار چاه آب
بهار دیگر هم دوباره خواهد رست؟!
و آن پرنده هفت رنگ خوش آواز..
به روی نرده ایوان دوباره خواهد خواند؟!
کسی چه می داند؟؟؟؟
بیا، بیا صمیمی و خوب باش و مهربان
که زندگی زیباست.
🍃🍃🍃💕🍃🍃🍃
#خانومها_بخوانند
#چند_راز_جذابیت_یک_خانوم
مردان كلي نگرندو عاشق بانوان داراي اعتماد به نفس بالا ميشوند و انها را ميستايند
پس مثل يك ملكه رفتار كنيد هميشه اراسته و پاكيزه باشيد ،
نقايصي كه به نظرتان مي ايد را در ذهنتان نگه داريد و سر فرصت براي رفع انها اقدام كنيد.
براي اينكه يك ملكه ي مقتدر و البته محبوب باشيد سياست گذاري رفتارتان با خانواده ي همسر را به دقت و با فكر انجام دهيد .
با مادر شوهرتان چنان رفتار كنيد كه اطرافيان تصور كنند شما وي را از همسرتان بيشتر دوست داريد .
در هر ديدار يك درجه محبتتان را به وي بيشتر ابراز كنيد مثلا اينبار علاوه بر روبوسي كردن دست او را در دو دستتان بگيريد و اندكي فشار دهيد
هيج چيز به اندازه ي ادب و متانت به شخصيت شما پرستيژ نميدهد.
اطرافيانتان را با ادب فوق العاده و متانت پرنسس گونه ي خود شگفت زده
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_پنجاه_چهار اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. به زوریه کم اب خ
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_پنجاه_پنج
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
اون خانم گفت:اونا چشم دیدنم روندارن
سال تاماه سراغی ازم نمیگیرن مثل یه غریبه باهام رفتارمیکنن منم خیلی قاطیشون نمیشم..گفتم میدونی چه جوری مخ شوهرمنوزده؟گفت خواهرشوهرم این ازدواج سومشه!!یکبار دوران عقد جدا شده بعدبابرادریکی از دوستاش ازدواج کرد اما زندگیش بااونم خیلی دوام نیاورد بعداز۳سال جداشد مهریه اش گرفت یه مغازه اجاره کردلیاس بچه وسیسمونی میفروشه بابقیه اشم به ماشین خریدبعدازیه مدتم اون ماشین عوض کردیه شاسی خرید..ازاشنایش باشوهرت خبرندارم چون به من هیچی نمیگن..گفتم خواهرشوهرت باماشین قبلیش تصادف کرده؟گفت اره چطور؟!!گفتم همون تصادف باعث اشنایشون شده یه ذره فکرکردگفت وقتی تصادف کردمن اینجانبودم رفته بودم عروسی دخترخالم شهرستان خیلی درجریان اون تصادف نیستم..اما شوهرت برای اولین باریکی و دو ماه بعدازاون تصادف دیدم..مادرشوهرم گفت خواستگارمنیژه است..گفتم به نظرت مادرشوهرت ومنیژه خبردارن ابوالفضل زن داره؟...
ادامه در پارت بعدی 👇
مدل #لباس
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
✨🌸🍃🌼🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🌸🍃🌼🌸🍃🌼
🍃🌼
🌸
🌟 کارگر بی خیال 🌟
مزرعه داری بود که زمین های زراعی بزرگی داشت و به تنهایی نمی توانست کارهای مزرعه را انجام دهد.
تصمیم گرفت برای استخدام یک دستیار اعلامیه ای بدهد چون محل مزرعه در منطقه ای بود که طوفان های زیادی در سال باعث خرابی مزارع و انبارها میشد افراد زیادی مایل به کار در انجا نبودند سرانجام روزی یک مرد میانسال لاغر نزد مزرعه دار آمد.
مزرعه دار از او پرسید آیا تاکنون دستیار یک مزرعه دار بوده ای مرد جواب داد من می توانم موقع وزیدن باد بخوابم به رغم پاسخ عجیب مرد چون مزرعه دار به یک دستیار احتیاج داشت او را استخدام کرد.
مرد به خوبی در مزرعه کار می کرد و از صبح تا غروب تمام کارهای مزرعه را انجام می داد و مزرعه دار از او راضی بود.
سرانجام یک شب طوفان شروع شد و صدای آن از دور به گوش می رسید.
مزرعه دار از خواب پرید و فریاد کشید طوفان در راه است فورا به سراغ کارگرش رفت و او را بیدار کرد و گفت بلندشو طوفان می آید باید محصولات و وسایلمان را خوب ببندیم و مهار کنیم تا باد آنها را با خود نبرد.
مرد همانطوری که در خواب بود گفت: نه ارباب من که به شما گفته بودم وقتی باد می ورزد من می خوابم .
مزرعه دار از این پاسخ عصبانی شد و تصمیم گرفت فردا او را اخراج کند سپس با عجله بیرون رفت تا خودش کارها را انجام دهد.
با کمال تعجب دید که تمامی محصولات با تور و گونی پو شیده شده است.
گاوها در اصطبل و مرغ ها در مرغدانی هستند پشت همه در ها محکم شده است و وسائل کشاورزی در جای مطمئن و دور از گزند طوفان هستند.
مزرعه دار متوجه شد که دستیارش فکر همه چیز را کرده و همه موارد ایمنی را در نظر داشته بنابر این حق داشته که موقع طوفان در آرامش باشد .
وقتی انسان آمادگی لازم را داشته باشد تا با مشکلات مواجه شود از چیزی ترس نخواهد داشت.
#همسرداری
#خانوم_ها_بدانند
🙏 قدرت همسرتان را ستایش کنید
▫️توجه داشته باشید اگر همسرتان را به خاطر قدرتش ستایش کنید، او احساس قدرت و برتری می کند.
❤️ آنان دوست دارند همیشه قوی به نظر برسند، بنابراین زنان باید از قدرت همسران خود تعریف و تمجید کنند، زیرا مردان به توجه همسرشان نیاز دارند.
❤️· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_پنجاه_پنج اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. اون خانم گفت:اونا
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_پنجاه_شش
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
گفتم به نظرت مادرشوهرت ومنیژه خبردارن ابوالفضل زن داره؟!گفت نمیدونم اما بدون اگرهم میدونستن براشون مهم نبود..بااین حرفش فهمیدم منیژه مادرش دست ازسرابوالفضل برنمیدارن البته من دیگه برام مهم نبودچون زندگیم روباخته بودم وبرای به دست اوردن ابوالفضل هیچ تلاشی نمیکردم چون لیاقت منو نداشت..فقط این وسط دلم به حال خودم جوانیم میسوخت که چندسال کناریه ادم عوضی بی لیاقت نابودشده بود..سمیه(زنداداش منیژه)گفت حالامیخوای چکارکنی؟ گفتم شک نکن طلاق میگیرم ولی نمیذارم این همه جون کندنم تواون زندگی ازبین بره..داشتیم باهم حرف میزدیم که یهوصدای درامد،سمیه گفت حتما مادرشوهرمه بروتواتاق وسریع کفشهام روقایم کردوبه دخترشم گفت هیچی نگه..سمیه منوبرد تواتاق خواب بعد دربازکرد
من پشت دراتاق خواب نشستم البته بیچاره ازترسش کامل دراتاق خواب نبست گفت مادرشوهرم فضوله اگرببینه دربسته است به یه بهانه ای میادتواتاق....
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
⚜️حکایت ⚜️
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد،
حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید،
کاغذ را گرفت،
روی کاغذ نوشته بود
«لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین»، ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.
قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت، سگ هم کیسه را گرفت و رفت، قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد،
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد،
قصاب به دنبالش راه افتاد،
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند،
اتوبوس امد،
سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.
صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد،
اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد،
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد.
پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد، اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد،
قصاب هم به دنبالش، سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید.
گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید،
این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد، قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد:
چه کار می کنی دیوانه؟
این سگ یه نابغه است، این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت:
تو به این میگی باهوش؟؟؟
این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.
✍🏼پائولو کوئلیو
مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود، چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🔘 #داستان_کوتاه
پدری برای از بین بردن بداخلاقی و زود عصبانی نشدن فرزندش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و به او گفت: هر موقع عصبانی شدی یک میخ به دیوار روبرو بکوب!
روز اول پسرک ۳۰ میخ به دیوار کوبید و روزها و هفتههای بعد توانست با کمتر کردن عصبانیت خود میخهای کمتری به دیوار بکوبد.
پسرک کم کم آموخت که عصبانی نشدن از فرو کردن این میخ ها به دیوار سخت آسانتر است و به این ترتیب پسرک این عادت خود را ترک کرد و شادمانه به پدر خود گفت که سربلند بیرون آمده.
این بار پدر به او یادآوری کرد حالا به ازای هر روزی که عصبانی نشود یکی از میخها را از دیوار خارج کند، روزها گذشت تا بالاخره یک روز پسرک به پدرش رو کرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است.
پدر دست او را گرفت و به آن طرف دیوار برد و به او گفت حالا به سوراخهایی که در دیوار به وجود آوردهای نگاه کن! این دیوار دیگر هیچ وقت دیوار قبلی نمیشود.
وقتی عصبانی میشويد حرفهايی را میزنيد كه پس از آرامش پشيمان میشويد كه در حالت خوشبينانه از طرف مقابل معذرتخواهی میكنيد اما تاثير حرفهايی كه در حالت عصبانيت زدهايد مانند فرو كردن چاقویی بر بدن طرف مقابل است، مهم نیست چند مرتبه به شخص روبرو خواهید گفت معذرت میخواهم مهم این است که زخم چاقو بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب گلها به نرمی مهتاب لبخند میزنند💜
آرامش در هوا میرقصد
و دلها در روشنای مهر خدا آرام میگیرند💜
لبخـند بزن...
که شب با مهربانی تو زیبـاتر است💜
شبتان به رنگ آرامش💜