🌸🌸🍃🍃🍃🍃🍃
#گشایش_بخت
اگر ازدواج دختری سر نمی گیرد و خواستگار بیاید اما بهم بخورد سوره مبارکه طه را مقابل قبله بر آب پاک بخوانند
و دختر آن آبرا بر سر ریزد و تا ۷ روز صورت خود را با ان مرطوب نماید بزودی به خانه بخت رود و شوهر کند
✨باید بدن پاک باشد
در زیر پای خود تشتی قرار دهید و اب باقیمانده را درون باغچه یا در اب روان و پاک بریزید .
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_شصت_نه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. باورم نمیشدبابام بخا
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
امیروقتی فهمیدبرگشتم خیلی ناراحت شدگفت تاخودت نخوای چیزی عوض نمیشه برای تغییرباید دردبکشی گفتم فعلامجبورم برگردم گفت یادت باشه روکمک من میتونی حساب کنی..وقتی برگشتم یه مدت کوتاهی رفتارابوالفضل باهام خیلی خوب شدهرروزباگل میومدخونه میگفت هیچ کس نمیتونه جای تورو برام پرکنه حتی یکی دوتاتیکه طلاهم برام خرید!!این رفتارش یه کم برام عجیب بودچون اگردوستم داشت سرم هوونمیاوردولی بازم به فال نیک گرفتمش سعی میکردم به منیژه پسرش فکرنکنم یه جورای خودم زده بودم به بی عار دردی!!البته بخاطراین ازخودگذشتگی شده بودم سوگلی خانواده ابوالفضل مادرش میگفت ماهمه شرمنده توهستیم ووو
ابوالفضل۲ماه پیشم موندتامثلاارومم کنه امابعداز۲ماه گفت زندگی خرج داره من بایدکار کردن شروع کنم منم مخالفتی نکردم یابهتربگم دیگه برام مهم نبود
یک هفته بعدازسفرش سمیه بهم زنگ زدگفت ابوالفضل امده شیرازگفتم رابطشون چه جوریه؟گفت بادست پرامده خبلی هم خوشحالن..تواین مدت که برگشته بودم باامیردیگه تماسی نداشتم ولی گاهی میزدبه سرم منم بشم مثل ابوالفضل ولی بازشیطون لعنت میکردم ازامیرفاصله میگرفتم اونم میدونست برگشتم بهم پیام نمیداد...
ادامه در پارت بعدی 👇
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
📕حکایتی پندآموز و زیبا
👤مردی داستان خود را بازگو میکند و میگوید .
❣من دارای شش دختر بودم و زنم دو باره حامله شد با خودم گفتم :
اگر زنم دو باره دختر بیاره من طلاقش میدهم ، ولی چیز عجیبی برام پیش آمد
شب در خواب دیدم که دو مامور آمدند دست من را گرفتند و به جهنم بردند 🔥
ولی جهنم هفت دروازه دارد ...
⚡️من را به هر دری که میبردند یک دختر از دخترهام جلوی در نشسته بود نمیگذاشت که مرا از اون در ببرند تو.
💫ولی شش دخترم مرا از در جهنم نجات دادن تنها یک در مانده بود که مرا ببرند.
✨مرا به اون در بردند ولی از خواب پریدم.
همون جا شکر و سپاس خدا را کردم و توبه کردم
🤔 فهمیدم که هیچ کار خدا بی حکمت نیست.
☝️🏻 شاکر باشیم به اون چیزی که خداوند به ما عطا میکند
👌🏻 چون پسر و دختر تنها دست خداست .
👌🏻وآنچه الله می پسندد از انتخاب ما بهتر است🌹
💥 به فرمودیه این آیه که در سوره شوری خداوند عزوجل میفرماید:
👇🏻
👈🏻 لِّلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَن يَشَاءُ إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاءُ الذُّكُورَ
👈🏻 ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ ﻭ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﻰ ﺁﻓﺮﻳﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﻛﻨﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻰ ﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﭘﺴﺮ. (49)
👈 أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ
👌🏻 ﻳﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﻛﻨﺪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ میدهد ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻋﻘﻴﻢ میگذارد ! (50)
🤔چه کسی گمراهتر از این است که از غیر خدا پسر یا دختر بخواهد بجز نادانان ؟
☺️ وقتیکه روح در تو دمیده میشود در شکم یک زن هستی
☺️ وقتیکه بدنیا می آیی گریه میکنی در آغوش یک زن هستی.
💌 بفرست برای دوستانت، صدقه جاریه
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. امیروقتی فهمیدبرگشتم
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_یک
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
گذشت تایه روزسمیه بهم زنگزدگفت حواست خیلی جمع کن شوهرعوضیت برات نقشه کشیده!!گفتم یعنی چی؟گفت حرفاشون یواشکی شنیدم میخواد خونه روازچنگت دربیاره..پس بگواقاچرامهربون شده بود..میخواست خونه روازچنگم دربیاره..سمیه فرشته نجاتم شده بود هراتفاقی میفتاد بهم خبرمیداد..وقتی موضوع روفهمیدم به فکرچاره افتادم طبق معمول نمیتونستم روکمک خانوادم حساب کنم به ناچاربه امیرزنگ زدم جریان براش تعریف کردم..گفت مطمئن باش اون سندبه نام خودش بزنه ولت میکنه میره..مونده بودم چکارکنم گفتم تومیگی چکارکنم؟گفت یواشکی خونه روبفروش یکسال اجاره اش کن باپولش یه جای دیگه خونه بخر،گفتم مثلاکجاگفت اگربه من اعتمادداری تهران برات به واحداپارتمان میخرم میدیش اجاره.من تاحالاازاینکارهانکرده بودم میترسیدم گفتم بذارفکرام روکنم بهت خبرمیدم تو دوراهی بدی گیرکرده بودم،ابوالفضل وقتی ازسفربرگشت بازم درباغ سبزبهم نشون دادکلی برام خریدکرده بود..البته دیگه دستش برام روشده بودمیدونستم ایناهمه نقشه است....
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
چند راهکار مفید برای کم شدن دعواهای زناشویی
همه چیز رو به خودتون ربط ندید
💔 هر حرف و رفتارهمسرتون رو به این ربط ندید که با هدف آزار شما انجام میده.
از نگاه دیگری ببینید
💔 تو مشکلات از دید فرد مقابل موضوع رو بررسی کنین تا بتونین درک بهتری از احساس، افکار و رفتارش پیدا کنین و سر هر موضوعی دعوا نکنید.
شما هم اشتباه میکنید
💔اگه مسئولیت اشتباهتون رو بر عهده گرفتین و بدونین شما هم اشتباه میکنین، دائماً وارد درگیری نمیشید.
ببخشید و فراموش کنید
💔 بعد از جر و بحث با همسر مسئله رو حل و فراموش کنین و از کش دادن دعوا بپرهیزید. نبخشیدن و ادامه دادن بحث، دعوای جدیدی به راه میندازه.
از واکنشهای شدید دست بردارید
💔 قبل از بحث و درگیری، مسأله رو درک کنین و به هم فرصت بدید تا دعوا کمتر بشه. همدیگرو سرزنش نکنید چرا که سرزنش طرف مقابل، باعث تشدید اختلاف میشه.
صحبت از طلاق ممنوع
💔 صحبت از طلاق تو دعوا باعث کاهش اعتماد طرف مقابل به شما و تعهدتون نسبت به رابطه میشه و مشکلات رو بزرگتر از چیزی که هست، نشون میده.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
یه آشنایی داشتیم، مادرِ دوتا دخترِ خوشگل بود. فصلِ درس و مدرسه که میشد، هر
شب تا دیر وقت بیدار میموند و برای زنگ تفریح فردای بچه هاش، کلی لقمه و خوراکی رنگارنگ آماده میکرد، انقدری که بیشترشون دست نخورده برمیگشتن. هر روزِ خدا، کله ی سحر باهاشون بیدار میشد و تا آماده بشن، همراهشون صبحونه میخورد و نمیذاشت حتی یه روز شکمِ
گشنه برن مدرسه.
میگفت: من مادر نداشتم، خیلی بچه بودم وقتی مادرم مُرد! مدرسه که میرفتم، میدیدم مامانای بقیه ی بچه ها، توو کیفشون لقمه و میوه و خوردنیای خوشمزه گذاشتن، ولی من کسی نبود برام از این کارا بکنه، خودمم بلد نبودم، گرسنه میموندم
همیشه! دردِ بی مادری برام همین یه قلم نبود ولی هنوزم سردردای صبحایِ مدرسهمو یادمه! برای همین به هر زحمت و جون کندنی هست، تلاشمو میکنم که برای بچههام، اون مادری باشم که خودم همیشه حسرتشو داشتم.
میگفت: یه وقتایی دلم میخواد برم بزنم رو شونه ی تک تک اونایی که سایه ی مادر
بالاسرشونه و بگم قدر مادرتو بدون که خیلیا حسرت داشتنشو دارن، قدرشو بدون که خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنی، ممکنه داشته ی امروزت، بشه حسرتِ فردات! بگم حالا که داریش، حسابی هواشو داشته باش، که یه روزی دلت برای همه چیزش تنگ میشه، حتی برای حرف زدنِ عادیش، حتی برای غُر زدناش...
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍁
مردی درحالیکه به قصرها و خانههای زیبا مینگریست به دوستش گفت:
«وقتی این همه اموال را تقسیم میکردند ما کجا بودیم.»
دوست او دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت:
«وقتی این بیماریها را تقسیم میکردند ما کجا بودیم..!»
انسان زمانی که پیر میشه تازه میفهمه نعمت واقعی همون سلامتی، خانواده، عشق، شادی، باهم بودن، انرژی جوانی و ...
همین چیزای ساده بوده که همیشه داشته ولی هرگز بهشون اهمیت نداده و دنبال نداشتهها بوده ..!
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد_یک اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. گذشت تایه روزسمیه
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_دو
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
یک هفته ای ازامدنش گذشته بودکه گفت بیاخونه روبفروشیم باپولش من ماشین عوض کنم یه مدل بالاتربخرم این ماشین خرابه خبلی اذیتم میکنه..گفتم کدوم ادم عاقلی سقف بالاسرش میفروشه اهن پاره میخره من اینکارنمیکنم،چندروزی بازبون خوش گفت ولی وقتی دیدحریفم نمیشه شروع کردتهدیدکردن که بایدخونه روبفروشی وگرنه میرم دیگه برنمیگردم،فکر میکردخیلی مشتاقم کنارم بمونه توچشماش نگاه کردم گفتم فکرکردی عاشقتم که کنارت موندم نه فقط به اجبارخانوادم برگشتم ازخدامه بری دیگه نبینمت همین حرفم باعث جربحثمون شدودراخرم به کتک خوردن من ختم شدابوالفضل همون روزرفت سفرگفت تابرگردم وقت داری فکرات بکنی..به بابام زنگ زدم ازش کمک خواستم وقتی فهمیدایندفعه کوتاه نیومدرفت سراغ خانواده ابوالفضل اوناهم اولش گفتن مادخالتی تواین مسائله نداریم ولی بعدش گفتن این خونه زحمت کش پسرمون بوده دخترت بایدسندبرگردونه!!وقتی دیدم هیچ جوره کوتاه نمیان به امیر زنگ زدم ازش کمک خواستم...
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
اگر روزی گلویتان پیش کسی گیر کرد؛
اول ببینید که کسی در دلش خانه کرده یا نه!
اگر کسی نبود،حستان را بی پرده به او بگویید؛
اصلا هم نترسید!
برای یکبار هم که شده در زندگیتان جرئت کنید و حرفتان را قورت ندهید!
عشق،آدم بی عرضه و ترسو نمی خواهد!
اما اگر کسی دلش را تسخیر کرد،
سکوت کنید و از دور نگاهش کنید!
از دور شاهد تمام خوشی هایش در کنار فرد مورد علاقه اش باشید!
از خوش بودنش خوشحال باشید!
باور کنید گاها بهترین قسمت عشق،همین خوشحال نگه داشتن مخاطب خاص از دور است...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💢در داروخانه ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ با زبان ساده ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟
ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ ...
ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ، ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ ....
ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ ..
تو ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ،ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺵ ﯾﺦ ﺯﺩ ..
ﭼﻪ ﺣﻘﯿﺮ ﻭ ﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳـﺖ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ 🌺