🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
یه آشنایی داشتیم، مادرِ دوتا دخترِ خوشگل بود. فصلِ درس و مدرسه که میشد، هر
شب تا دیر وقت بیدار میموند و برای زنگ تفریح فردای بچه هاش، کلی لقمه و خوراکی رنگارنگ آماده میکرد، انقدری که بیشترشون دست نخورده برمیگشتن. هر روزِ خدا، کله ی سحر باهاشون بیدار میشد و تا آماده بشن، همراهشون صبحونه میخورد و نمیذاشت حتی یه روز شکمِ
گشنه برن مدرسه.
میگفت: من مادر نداشتم، خیلی بچه بودم وقتی مادرم مُرد! مدرسه که میرفتم، میدیدم مامانای بقیه ی بچه ها، توو کیفشون لقمه و میوه و خوردنیای خوشمزه گذاشتن، ولی من کسی نبود برام از این کارا بکنه، خودمم بلد نبودم، گرسنه میموندم
همیشه! دردِ بی مادری برام همین یه قلم نبود ولی هنوزم سردردای صبحایِ مدرسهمو یادمه! برای همین به هر زحمت و جون کندنی هست، تلاشمو میکنم که برای بچههام، اون مادری باشم که خودم همیشه حسرتشو داشتم.
میگفت: یه وقتایی دلم میخواد برم بزنم رو شونه ی تک تک اونایی که سایه ی مادر
بالاسرشونه و بگم قدر مادرتو بدون که خیلیا حسرت داشتنشو دارن، قدرشو بدون که خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنی، ممکنه داشته ی امروزت، بشه حسرتِ فردات! بگم حالا که داریش، حسابی هواشو داشته باش، که یه روزی دلت برای همه چیزش تنگ میشه، حتی برای حرف زدنِ عادیش، حتی برای غُر زدناش...
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
🍁
مردی درحالیکه به قصرها و خانههای زیبا مینگریست به دوستش گفت:
«وقتی این همه اموال را تقسیم میکردند ما کجا بودیم.»
دوست او دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت:
«وقتی این بیماریها را تقسیم میکردند ما کجا بودیم..!»
انسان زمانی که پیر میشه تازه میفهمه نعمت واقعی همون سلامتی، خانواده، عشق، شادی، باهم بودن، انرژی جوانی و ...
همین چیزای ساده بوده که همیشه داشته ولی هرگز بهشون اهمیت نداده و دنبال نداشتهها بوده ..!
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد_یک اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. گذشت تایه روزسمیه
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_دو
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
یک هفته ای ازامدنش گذشته بودکه گفت بیاخونه روبفروشیم باپولش من ماشین عوض کنم یه مدل بالاتربخرم این ماشین خرابه خبلی اذیتم میکنه..گفتم کدوم ادم عاقلی سقف بالاسرش میفروشه اهن پاره میخره من اینکارنمیکنم،چندروزی بازبون خوش گفت ولی وقتی دیدحریفم نمیشه شروع کردتهدیدکردن که بایدخونه روبفروشی وگرنه میرم دیگه برنمیگردم،فکر میکردخیلی مشتاقم کنارم بمونه توچشماش نگاه کردم گفتم فکرکردی عاشقتم که کنارت موندم نه فقط به اجبارخانوادم برگشتم ازخدامه بری دیگه نبینمت همین حرفم باعث جربحثمون شدودراخرم به کتک خوردن من ختم شدابوالفضل همون روزرفت سفرگفت تابرگردم وقت داری فکرات بکنی..به بابام زنگ زدم ازش کمک خواستم وقتی فهمیدایندفعه کوتاه نیومدرفت سراغ خانواده ابوالفضل اوناهم اولش گفتن مادخالتی تواین مسائله نداریم ولی بعدش گفتن این خونه زحمت کش پسرمون بوده دخترت بایدسندبرگردونه!!وقتی دیدم هیچ جوره کوتاه نمیان به امیر زنگ زدم ازش کمک خواستم...
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
اگر روزی گلویتان پیش کسی گیر کرد؛
اول ببینید که کسی در دلش خانه کرده یا نه!
اگر کسی نبود،حستان را بی پرده به او بگویید؛
اصلا هم نترسید!
برای یکبار هم که شده در زندگیتان جرئت کنید و حرفتان را قورت ندهید!
عشق،آدم بی عرضه و ترسو نمی خواهد!
اما اگر کسی دلش را تسخیر کرد،
سکوت کنید و از دور نگاهش کنید!
از دور شاهد تمام خوشی هایش در کنار فرد مورد علاقه اش باشید!
از خوش بودنش خوشحال باشید!
باور کنید گاها بهترین قسمت عشق،همین خوشحال نگه داشتن مخاطب خاص از دور است...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💢در داروخانه ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ با زبان ساده ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟
ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ ...
ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ، ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ ....
ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ ..
تو ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ،ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺵ ﯾﺦ ﺯﺩ ..
ﭼﻪ ﺣﻘﯿﺮ ﻭ ﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳـﺖ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ 🌺
#دلبری
از این جملات ساده اما پرتاثیر میتونید در رابطه با همسرتون ایده بگیرید:
(تو تماس های تلفنی ، تو پیامک ها ، تو یادداشت هایی که کنار خوراکی ها و... براش میذارید ، تو آینه نویسی هاتون و...)
❤️تو تحقق رویاهای منی،
❤️آغوش تو سرکوب هیاهوی جهان است،
❤️همه خستگیات به جونم،
❤️تنها حامی و تامین کننده منی،
❤️همسر تو بودن عین خوشبختی ست،
❤️عجب پدری خواهی شد،
❤️جیبهایت پر از پول حلال رئیس خانه،
❤️تو بهترین لذت دنیایی واسه من،
❤️سایه پر مهرت تا همیشه رو زندگیمون مستدام باد،
❤️روز پربرکتی رابرات آرزو میکنم،
❤️چجوری خوبی های تو را جبران کنم عزیز دلم.
❤️تا ابد مدیون دستان گرم و پر تلاشت هستم،
❤️زیر سایه مردونت جام امنه و خوشبختم،
❤️هر روز که میگذره پشتم به وجودت گرم تر میشه عشق من
❤️من قدر این همه زحمتی که برای زندگیمون میکشی را میدونم،
❤️خداراشکر که تورو دارم
┅┄┅┄┅┄◜🔥🍷◞┄┅┄┅┄┅
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
یکی از ﺣﺎکمان ﮐﺮﻣﺎﻥ وقتی به حکومت رسید، یکی از بزرگان شهر را دستگیر ﻭ بههمراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ.
بعد از مدتی ﻓﺮﺯﻧﺪش ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.
زندانی به وزیر حاکم ﮔﻔﺖ:
ﺑﻪ حاکم ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ میدهم و بهجای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد.
حاکم وقتی پیشنهاد مرد را شنید ﮔﻔﺖ:
من که حاکم ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم، نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭشم.
ﻓﺮﺯﻧﺪ آن شخص ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ جلوی چشم پدر جان داد.
اتفاقا سال بعد ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ حاکم ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ.
حاکم ﺑﺮﺍﯼ شفای پسرش ۵۰۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ فرزندش ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﻟﯽ سودی نبخشید ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ وی ﻫﻢ جلوی چشمان پدر جان داد.
ﺭﻭﺯﯼ حاکم، وزیرش ﺭﺍ ﺩﯾﺪ و ﮔﻔﺖ:
ﻋﺠﺐ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺩﻋﺎی ﺧﺎﻧﻮﺍﺩهﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ و گرسنهای ﮐﻪ ﺁنها ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺍﻃﻌﺎﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪﺍﻡ ﺧﻮﺏ میﺷﺪ ﻭ زنده ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ.
وزیر ﮔﻔﺖ:
ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ، حاکم ﮐﻞ ﻋﺎﻟﻢ، ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ گوﺳﻔﻨﺪ حاکم ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭﺷﺪ.
▫️نشو در حساب جهان سختگیر
▫️که هر سختگیری بود سختمیر
▫️تو با خلق آسان بگیر نیکبخت
▫️که فردا نگیرد خدا بر تو سخت
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
💢 کارهایی که برای #بهترین_همسر شدن باید انجام بدین👌
1⃣ صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمیدانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.
2⃣ منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بیطرفانه قضاوت کنیم.
3⃣ کم توقع باشیم؛ از همسرمان آنقدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد.
4⃣ مثبتنگر باشیم؛ به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبههای خوب زندگی را فراموش نکنیم.
5⃣ شنونده ی خوبی باشیم؛ هنگامی که همسرمان با ما صحبت میکند حتیالامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرفهای او توجه داریم.
6⃣ به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و…حفظ کنیم.
رابطه زناشویی👩❤️👨
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد_دو اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. یک هفته ای ازامدنش
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_سه
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
وقتی دیدم هیچ جوره کوتاه نمیان به امیر زنگ زدم ازش کمک خواستم امیرگفت من خودم پول دارم خونه روازت میخرم ولی به نام خودم نمیخرم که بعدامشکل سازنشه..حالا شایدبگیدچرابه امیرگفتم!؟دلیل اصلیش این بودکه اگربه بنگاهای اطراف میسپاردم ویه اشناخونه رومیخرید خانواده ابوالفضل باخبرمیشدن..دیگه سرنترسی پیداکرده بودم بدون اینکه به خانوادم بگم باامیرهماهنگ شدم ظرف دوهفته خونه روفروختم پولش گرفتم وبه امیرسپردم تهران به واحداپارتمان برام پیداکنه و۱۰روزبعدش امیربهم زنگزدگفت تویه محله خوب یه اپارتمان۷۵متری نوسازبرات پیداکردم ازاونجایی که نمیتونستم برم برام عکس فیلمش فرستادخونه قشنگی بودگفتم کارهاش انجام بده من یه روزه میام برمیگردم که کسی نفهمه..امیرتمام کارهای اپارتمان بدون هیچ چشم داشتی برام انجام دادالبته یه مقدارازپول خونه روکم داشتم که امیرخونه رورهن دادتاتویکسالی که فرصت دارم پول مستاجرجورکنم..خلاصه به کمک امیرتونستم خونه روبخرم وسندش به نامم خورد..این وسط تنهاچیزی که اذیتم میکرداین بودکه مفتی توخونه ای که مال امیربودنشسته بودم..هرچندخودش میگفت من مشکلی ندارم فعلابشین..
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_هفتاد_سه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. وقتی دیدم هیچ جوره
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_هفتاد_چهار
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
رابطه من وامیرخیلی رسمی بودحتی روزی که رفتم تهران امددنبالم ولی باهاش تایه رستورانم نرفتم نمیخواستم عذاب وجدان داشته باشم و اگربه کمکش احتیاج نداشتم هیچ وقت سمتش نمیرفتم تاتکلیفم باابوالفضل روشن بشه..مقصرخانوادم بودکه حمایتم نمیکردپدرم ابروش روبیشترازمن دوستداشت همیشه میخواست جوری زندگی کنه که مردم بگن چه خانواده اروم بدون حاشیه ای هستن طلاق توخانواده مامعنای نداشت دیدگاهشون این بوددختربالباس عروس میره خونه شوهرباکفن بایدبیرون!!! بارهاشاهدکتک خوردن اختلاف خواهرام باشوهراشون بودم ولی چون طرزفکربابام رومیدونستن صداشون درنمیومدهرخفت خواری روتحمل میکردن..بخاطرهمین همیشه به خواهرکوچیکم شیمامیگفتم هیچ وقت شوهرنکن..سرکله ابوالفضل بعداز۲ماه پیداشدایندفعه برخلاف دفعات قبل اصلاتحویلم نگرفت یه جوری توخونه رفتارمیکردکه انگارمن خدمتکارشم صبوری میکردم هیچی نمیگفتم یابهتره بگم نمیخواستم بهانه دستش بدم....
ادامه در پارت بعدی 👇