eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.9هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙 تقویم نجومی و اسلامی یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴ ✴️ یکشنبه | ۷ دی ۱۴۰۴ | ۷ رجب ۱۴۴۷ | ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ 🕌 مناسبت‌های دینی و تاریخی 🔘 طلبیدن امام رضا علیه‌السلام برای ولایت‌عهدی توسط مأمون عباسی (سال ۲۰۰ هجری قمری) 🌟 احکام اسلامی و دینی امروز امروز از نگاه روایات و احکام اسلامی، روزی بسیار نیک و پربرکت برای بیشتر امور مهم زندگی به شمار می‌آید؛ به‌ویژه برای: ✅ آغاز نگارش کتاب، مقاله و پایان‌نامه ✅ شروع ساخت‌وساز و خشت‌نهادن ✅ درختکاری ✅ امور زراعی و کشاورزی ✅ شکار، صید و دام‌گذاری ✅ مسافرت ✅ دیدار و مراجعه به قاضی 👶 زایمان نوزاد امروز پرروزی، خوش‌اقبال و نیک‌تربیت خواهد شد، ان‌شاءالله. ✈️ مسافرت سفر امروز بسیار خوب، مبارک و پرثمر است. 🔭 احکام و اختیارات نجومی 🌕 امروز قمر در برج حمل قرار دارد و برای امور زیر مناسب است: ✳️ ختنه نوزاد ✳️ خرید لوازم و مایحتاج زندگی ✳️ ارسال کالا و امور بازرگانی ✳️ آغاز درمان و معالجه ✳️ پوشیدن لباس نو 🟣 کتابت حرز، ادعیه، حکاکی، نماز و بستن حرز مطلوب و نیک است. ❤️ مباشرت و انعقاد نطفه مباشرت شب دوشنبه نیک است و امید می‌رود فرزند حاصل، حافظ قرآن گردد، ان‌شاءالله. ✂️ اصلاح، حجامت و امور مکروه ⚫️ اصلاح مو و سر و صورت: بسیار خوب بوده و موجب دولت، عزت و افزایش ثروت می‌گردد. ❌ حجامت، خون‌دادن، فصد و زالو انداختن: در این روز از ماه قمری بسیار نامناسب است و در روایات نهی شده است. 😴 تعبیر خواب خوابی که شب دوشنبه دیده شود، بر اساس آیه ۸ سوره مبارکه انفال تعبیر می‌گردد و نشان می‌دهد: اختلاف یا کدورتی میان خواب‌بیننده و شخصی وجود دارد که با مراجعه به قاضی یا حاکم، حقانیت خواب‌بیننده آشکار می‌شود، ان‌شاءالله. (تقویم همسران، ص ۱۱۶) 💅 ناخن گرفتن یکشنبه برای گرفتن ناخن روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب کاهش برکت زندگی گردد. 👕👚 دوخت و دوز بریدن و دوختن لباس نو در این روز مناسب نیست و سبب غم و اندوه دانسته شده است. 🙏 وقت استخاره ⏰ از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر ⏰ و از ساعت ۱۶ عصر تا مغرب 📿 اذکار روز ذکر روز یکشنبه: 🕯️ یا ذالجلال و الاکرام — ۱۰۰ مرتبه ذکر بعد از نماز صبح: 🕯️ یا فتّاح — ۴۸۹ مرتبه (برای فتح، نصرت و گشایش امور) 💠 نسبت روز طبق روایات، روز یکشنبه منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است و سفارش شده اعمال نیک این روز به محضر ایشان هدیه گردد تا ثواب آن دوچندان شود. 🌸 به امید پرورش نسلی مهدوی، ان‌شاءالله 🌸
.        سـ🥰✋ــلام صبح زیبای شما بخیر🕊🌸 طلـوع روز جـدیـد   🕊🌸 بـر شما مـبارک قدمهایش پـر بـرکت🕊🌸 حضورش نعمت هر لحظه اش غنیمت و🕊🌸 روح و جسم تان سلامت باد🕊🌸 یکشنبه زمستونیتون بخیرو شادمانی🕊🌸
🌿 اصول ساده برای زندگی مشترک موفق 🌿 - با آرامش و محبت، خشم همسر را فرو بنشانید. - از لجاجت و مشاجره پرهیز کنید. - برای گردش و میهمانی همراه خانواده باشید. - مقایسه‌های اقتصادی و فرهنگی را مطرح نکنید. - کارهای همسر را تحسین و ستایش کنید. - قدرت‌نمایی نکنید؛ همراهی کنید. - زحمات خود را بی‌منت انجام دهید. - آزادی و استقلال همسر را محترم بشمارید. - همیشه شاد و خندان در کنار او باشید. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
• برونگراها معمولا :
- معاشرت با بقیه بهشون حس خوبی می‌ده و انرژی‌ بخشه. - دوست دارن وقت آزاداشون رو تو دنیای بیرون بگذرونن. - از کارهای یهویی و بدون فکر لذت می‌برن و ریسک بیشتری می‌کنن. - بهتر می‌تونن با غریبه‌ها سر صحبت رو باز کنن. - می‌تونن پایه بهتری برای کارهای تفریحی باشن. - توی فعالیت‌های گروهی بهتر عمل می‌کنن و از عضو تیم بودن لذت می‌برن. - باطری زندگی اجتماعیشون شارژ به مراتب زیادتری نسبت به درون‌گراها داره. - روابط و افراد زیادی دورشون دارن. - تو چشم بقیه افراد پر جنب‌و‌جوش و فعال‌تری به نظر می‌رسن. - هرچیزی که هیجان به زندگیشون بیاره رو با آغوش باز می‌پذیرن.
‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت: صبح‌ها که دکمه‌های لباسم را می‌بندم به این فکر می‌کنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟ خودم یا مرده شور؟! دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است به آنهائى که دوستشان دارید بی بهانه بگوئيد :"دوستت دارم." بگوئيد: در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده‌اید به دلتان. بگوئيد: گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه‌تر از عمر شکوفه‌هاست. بگوئيد: بودن‌ها را قدر بدانيم، نبودن‌ها همين نزديكى است.
...!🌹 ❌آقای عزیز این الفاظ رو کمتر استفاده کنن🤷🏽 ندارم چه خبره همش ندارم ندارم آقا خودتو کوچیک نکن عزیز من👌 با تکرار این کلمه اقتدارت خدشه دار میشه ها از ما گفتن حوصله ندارم با این کلمه نشاط رو از خودت و همسرت میگیری برای هر چیزی بگی نه آقا باید تا جایی که میتونی توی خونه قدرت شما دیده بشه همسر و فرزند بدونن یه تکیه گاه قوی دارن
❤️هم دلی❤️
عمو بدتر از مازیار انگار فقط اومده بود که دل مادرمو به دست بیاره همش منتظر فرصت یا موضوعی بود که سر
از فرداش مازیار همش سر راهم قرار میگرفت و حرف از دوست داشتن میزد سعی میکردم سر راهش قرار نگیرم ولی بیشتر وقتا تو عمارت و تو حیاط بود برعکس مراد که اصن نمیدیمش همش پی کار بود و سر زمینا مازیار علاقه ای به کار کردن نداشت یه هفته ای از اومدن عمواینا گذشته بود که حنا میخواست باز بره لب رودخونه واسه لباسا چون بیشتر اهالی عمارت نبودن لباس کمتر جمع شده بود واسه همین حنا یه هفته ای بود نرفته بود نمیدونم چرا منم دلم میخواست باهاش برم وقتی به مامان گفتم مخالفت کرد و گفت عمو خوشش نمیاد کلی بهش اصرار کردم و قول دادم مواظبم عمو نفهمه تا اجازه داد برم ایندفعه دلم میخواست لباسای خودمو بپوشم ولی بازم مجبور بودم از لباسای حنا بپوشم تا کسی شک نکن گلی دیگه باهام نیومد خیلی از اون جو خوشش نیومده بود ولی به من که داشتم میرفتم یه جوری نگاه میکرد خداروشکر عمو مازیارو برده بودسر زمین واسه حسابرسی تنها کاری که مازیار ازش خوشش میومد همین بود  وگرنه بیرون رفتن از عمارت با وجود مازیار مکافاتی بود به چشمه که رسیدیم بازم زنا اومده بودن واسه شستن لباساشون دور هم جمع شده بودن پشت سر هر کسی که اونجا نبود میگفتن حنا میگفت کلی اطلاعات دست اول و اخبار مهم در میاد از همین دور همیاشون این سری منم نشستم کمک حنا به لباس شستن هرچی گفت لازم نیس خودم دوس داشتم کمکش کنم صدای اسب که اومد دخترا شروع کردن به مرتب کردن خودشون نمیدونستم این کارا واسه چیه وقتی اون حتی اینورو نگاهم نمیکرد این سری هم مثل سری قبل باز اسبشو اورد لب چشمه تا سیراب بشه جایی که اون ایستاده بود با جایی که ما بودیم مسیر زیادی بود البته ما نسبتا جای کم عمق رودخونه بودیم هرچی میرفت جلوتر رودخونه پرعمق تر میشد اونم تا حد امکان از ما دورتر ایستاده بود ولی بازم چهرش معلوم بود بازم ناخودآگاه زل زده بودم بهش یه لحظه سرشو آورد بالا و با هم چشم تو چشم شدیم..
🍃🌸🍃 همسرم از من خواست یک شب را با زن دیگری بگذرانم. 🍃 🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 👏🏻👌🏻😍همسرم از من خواست یک شب را با زن دیگری بگذرانم. دوستی تعریف میکرد: پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت: گرچه تو را دوست دارم، ولی مطمئنم که این زن هم تو را دوست دارد و از بیرون رفتن با تو لذت خواهد برد. زنی که همسرم اصرار داشت آن شب را با او بگذرانم مادرم بود. مادرم از ۸ سال پیش یعنی بعد از فوت پدرم تنها شده بود ولی مشغله های زندگی من و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم. آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید چه شده؟ اتفاقی افتاده؟! به او گفتم: نه، فقط بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. آن شب وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود، کفش قرمزی پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت با غرور و افتخار به دوستانم گفته‌ام امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند. ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گویی گنج بدست آورده. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند. به من گفت یادم می آید که وقتی تو کوچک بودی و با هم به رستوران میرفتیم من بودم که منوی رستوران را میخواندم و تو نگاه میکردی. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو نگاه کنی و بگذاری که من این کار را برای تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه و شیرین داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدر حرف زدیم که سینما را از دست دادیم. وقتی او را به خانه رساندم گفت که خیلی دلش میخواهد باز هم با من بیرون برود به شرط اینکه دفعه بعد او مرا مهمان کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادر خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت ، بدون اینکه من بتوانم کاری کنم..... مدتی بعد پاکتی حاوی کپی یک رسید از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه، ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مقدار ارزش داشته است، بینهایت دوستت دارم پسرم. و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و برایشان وقت بگذاریم. زمانی که شایسته‌ی عزیزانتان است را به آنها اختصاص دهید ، زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود. همیشه امروز بهتر از فردا و فرداهای ناشناخته است. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli