بخونید قشنگه ❤️
زنى می گوید پس از 17 سال ازدواج فهميدم مرد زیباترین موجودی است که توسط خداوند خلق شده است.
- او همه چیز را در دستان خود قربانی می کند.
- او جوانى و سلامتی خود را به خاطر همسر و فرزندان خود قربانی می کند.
- کسی كه نهايت تلاشش را می کند تا آینده فرزندانش را زيبا بسازد،
ولى در مقابل، هميشه، سرزنش ميشود
اگر براى تفريح از خانه بيرون برود، ميگويند فردى لا ابالى است.
- اگر در خانه بماند، ميگويند تنبل است.
- اگر به خاطر اشتباه فرزندانش آنها را سرزنش كند ميگويند فردي وحشی است.
- اگر از كار كردن همسرش جلوگیری کند، ميگويند متكبر و سلطه گراست.
- اگر از مادرش حرف شنوى داشته باشد، بچه ننه است.
واگر از همسرش حرف شنوى داشته باشد، زن ذليل است.
* با این حال، پدر تنها مردى در جهان است:
- که می خواهد فرزندانش در همه چیز بهتر از او باشند.
- پدر کسی است که به فرزندانش عشق میورزد و حتى در نهايتِ نا اميدى از آنان، بهترينها را برايشان از خداوند ميطلبد.
- و پدر کسی است که آزار فرزندانش را متحمل ميشود؛ چه در كودكى وقتى بر قدمانش پا ميگذارند وبازى ميكنن وچه در بزرگى وقتى بر دلش پا مى نهند!
- پدر کسی است که بهترین چيزها را بلكه تمام آنچه كه دارد را به فرزندان خود ميبخشد.
اگر مادر به اجبار بچه های خود را 9 ماه در شكم خود حمل کند، پدر دغدغه ى فرزندانش را تمام عمر در نظر وفكر خود حمل ميكند.
♦️ حالِ دنيا خوب است، زمانی که حال سرپرستِ خانواده خوب باشد.
* اى فرزندان؛
عمق فداكاريهاي والدین را هرگز درك نخواهيد كرد مگر خود صاحب اولاد شوید*
* خداوندا، ما را ببخش و والدين ما را قرين رحمت خود بفرما*
سلامتی باباهای زنده و شادی روح پدران بزرگوار آرمیده درخاک دعا کنیم
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
همسرداری
ریشهی بسیاری از دلخوریها میان زن و شوهر، نه در اصل اختلاف، بلکه در شیوهی سخن گفتن نهفته است.
صدای بلند، دیواری میان دلها میسازد؛
اما گفتوگوی آرام، دریچهای به سوی فهم و مهر میگشاید.
هر واژهی نرم، چون نسیم، شنیده میشود؛
و هر فریاد، چون طوفان، گوشها را میبندد.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
سیمین با عصبانیت گفت: _ چرا درو. غ میگی دختره عوضی باز چه نقشه ای تو سرته؟ از جام بلند شدم که برم ه
عمو تنها نبود همراه مازیار و سه تا مرد دیگه و اون بود مطمئن بودم خودشه پسر خان ده بالا همشون زل زده بودن مارو نگاه میکردن مازیار فریاد کشید:
_ گمشید تو اتاقاتون
سیمین و سوسن و لیلا سریع غیب شدن منم بغ ضم ترکید به سختی از تو حوض اومدم بیرون و به سمت باغ دوییدم نشستم زیر درخت و حسابی گریه کردم و به بخت بدملع نت فرستادم آخه چرا باید منو این شکلی میدید خیس از آب و با موهای ژولیده که هنر دست سیمین بود هرچی بد و بیراه بلد بودم نثار سیمین کردم کم گذشته بود که صدایی از پشت سرم اومد فک کردم گلیه د اد زدم گلی برو خودم میام الان ولی صدای پا نزدیک تر میشد هی پیش خودم گفتم حتما باز مازیاره واقعا الان حوصلشو نداشتم مخصوصا از وقتی لیلا اومده بود و هر جا که مازیار و من بودیم چهار چشمی حواسش به مازیار بود با عصبانیت بلند شدم تا هرچی از دست خواهراش حرص دارمو سر اون خالی کنم ولی اون مازیار نبود باورم نمیشد اینجا چیکار میکرد مثل مجسمه وایساده بودم نگاش میکردم نمیدونستم باید چیکار کنم بیشتر از اینکه از دیدنش تعجب کنم ناراحت سر و وضعم بودم باورم نمیشد روبه رو ی من ایستاده بود و به من نگاه میکرد ب به من لبخند مهربونی زد و گفت:
_ سرما نخوری
انگار لو ال شده بودمهاج و واج نگاش میکردم هیچ کلمه ای تو ذهنم نبود که بگم ذهنم خالی خالی بود به سختی فکرمو جمع کردم و گفتم :
_س ...سلام
_علیک سلام خاانوم
گفتم:
_ چیزی میخواین؟
_نه نگرانت شدم اومدم ببینم خوبی
_ نگران من؟
لبخند مهربونی زد و گفت مگه غیر از منو تو کسی دیگه هم هست اینجا بهار نارنج
وای خدای من اسم منو گفت با تعجب گفتم :
_مگه منو میشناسین؟
_ میشناسم
_ولی ما تاحالاهمدیگرو ندیدیم
خنده کوتاهی کرد و گفت:
_ دیدیم نگو یادت نیس لب رودخونه دیدیم همو
سریع گفتم :
_ولی شما که اصن اونورو نگاه نکردین فقط من دی دمتون
یدفعه زد زیر خنده تازه فهمیدم چی گفتم از خج. الت داشتم می. مردم سرمو انداخته بودم پایین و تو دل به خودم فح. ش میدادم گفت:
_ من باید برم جلسه خان روستای بالاو پایین با خان روستای شماست به بدبختی بهونه پیدا کردم بیام ببین. مت فردا بیا لب رودخونه اینارو گفت و پشتش و کرد به من تا بره داشت میرفت که یچیزی یادش افتاد برگشت گفت نه نیا لب رودخونه
#استاد_عباسی_ولدی
📌تفکر خطرناک....
وقتی دختری خواستگاراش رو رد کنه، به این امید که شاید مورد بهتری بیاد، این تفکر خیلی خطرناکه. زندگی رو نباید روی «شاید» ها بنا کنیم.
کمی هم به این فکر کنید که شاید دیگه بهتر از این نیومد. این هم در کنار اون احتمالی که شما میدید، یه احتماله.
کار درست اینه که معیارای درجۀ یک و دو خودتون رو مشخص کنید و اولین کسی که اون معیارا رو داشت و به دلتون هم نشست، انتخاب کنید.
با شاید ها زندگی خودتون رو به بازی نگیرید. خیلیا با همین شایدها، خواستگاراشون رو رد کردن و کمی که سنّشون بالا رفت، مجبور شدن با کسی ازدواج کنن که خیلی کمتر از اندازۀ معیاراشون بود.
📚 نیمه دیگرم
#ازدواج_در_وقت_نیاز
°• همسرانه❤️
گاهی به همسرتان سفارش کنید؛ هوای مادرش را داشته و بیشتر از قبل جویای حالش باشد.
این کار هم همسرتان را به شما دلگرم میکند هم محبت و احترام مادرش را به شما بیشتر میکند
◽️از خانواده خود بخواهید دست از حمایت شوهر بی مسئولیتتان بردارند.
▫️با حمایت های مادی از سوی خانواده ها شوهر بی مسئولیت شما به این اوضاع عادت کرده و روز به روز بی مسئولیت تر خواهد شد زیرا نیازی در خود برای تلاش برای زندگی و تامین مخارج نخواهد دید و از این رو حمایت های والدانه به بی مسئولیتی او دامن خواهد زد و اوضاع را بدتر خواهد کرد.
▫️از این رو بهتر است از خانواده ها بخواهید تا از این گونه کمک های مادی دست برداشته و این مسئولیت را به عهده شوهر تان بگذارید در این صورت او با مشکلات روبرو شده و برای انجام وظایفی که به عهده دارد تلاش خواهد کرد.
•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
یکی از بزرگترین مشکل زوجها در روابط شان، نداشتن مهارت لازم در گفتگوی موثر با یکدیگر است.
هنگام ناراحتی به یکدیگر اجازه گفتگوی سالم و منطقی نمیدهند و اغلب با داد و فریاد و زورگویی یا لجبازی سعی در محکومکردن و خاموشکردنِ طرف مقابل دارند.
باید بدانید که بیاهمیتی به این موضوع باعث میشود زندگیتان در جهت مخالف از یکدیگر شروع به رشد و شکلگیری کند.
•┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•
️چقدهفتاد ٬ هشتاد سال کم است
برای دیدن تمام دنیا
برای بودن با تمام مردم دنیا
چقدر حیف است که من می میرم و
غواصی در عمق اقیانوس ها را تجربه
نمی کنم می میرم و حداقل یکبار زمین
را از روی کره ماه نمی بینم!!
دلم می خواست چند کلیسا ،معبد و
مسجد بزرگ جهان را می دیدم
و دلم می خواست یکبار هم که شده
از ارتفاعی بلند پرواز می کردم
دلم می خواست های من زیاداند٬
بلنداند٫
طولانی اند٫
اما مهم ترین دلم می خواست های
من این است که:
انسان باشم٬ انسان بمانم و انسان محشور شوم!
چقدر وقت کم است تا وقت دارم
باید مهر بورزم ٫
وقت کم است باید خوب باشم
مهربان باشم
و دوست بدارم همهٔ زیبایی ها را
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
عمو تنها نبود همراه مازیار و سه تا مرد دیگه و اون بود مطمئن بودم خودشه پسر خان ده بالا همشون زل زده
گفت:
_ته این باغ یه در مخفی داره فردا همین موقع پشت اون در منتظرم باش باشه؟
همینجوری وایساده بودم نگاش میکردم دوباره گفت:
_ بااشه؟
من فقط تونستم مثل خنگا سرمو تکون بدم پشتشو کرد که بره گفت _خیس میشی خوشگلتر میشی
این دیگه تیر آخر بود واسه تندتر شدن صدای قلبم اول یواشکی داخل حیاطو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیس رفت من اما همینجوری به جای خالیش نگاه میکردم باورم نمیشد اتفاقایی که الان افتاد واقعی باشه خودمو ویشگون میگرفتم خواب نباشم ولی بیدار بودم خودش بود به من گفت خوشگل شدی گفت نگرانم شده اخ که قلبم طاقت نداشت همونجا جلوی در باغ وایسادم تا وقتی میره دوباره ببینمش یه ساعتی گذشته بود که در اتاق مهمونخونه باز شد و اومدن بیرون عمو و مازیار تا جلوی در بدرقشون کردن و رفتن همونجا نشستم رو زمین یهو یادم افتاد گفت فردا میاد دوباره بلند شدم دوییدم سمت اتاق مامان و گلی تازه از خواب بیدار شده بودن مامان منو دید ترسید زد تو صورتش و گفت خاک به سرم چیشده بهار گفتم هیچی افتادم تو اب میشه لطفا بگین حمومو گرم کنم برم خودمو تمیز کنم مادرم بلند شد همراهم اومد فک میکرد خودم افتادم یه سره غر میزد که چرا حواست نیس و سربه هوایی انقدر ذوق داشتم که حتی غرغرای مامانم شیرین بود برام از حموم که اومدم احساس میکردم یه آدم دیگم الکی میخندیدم الکی شاد بود همه چی برام قشنگ شده بود البته ناگفته نمونه که عمو یه دعوای حسابی کرد منو سیمینو ولی اونم واسم مهم نبود از سیمین هم ناراحت نبودم حتی اگه اون منو نمینداخت تو اب که پسر خان به من نمیگفت خوشگلتر شدی اخ که من حتی اسمشم نمیدونستم و اینجوری دل و ایمونم داده بودم بهش مگه اونشب صبح میشد انقد هیجان داشتم زودتر از همیشه رفتم تو رختخواب و صبحش زودتر از همیشه بلند شدم وعده صبحانه رو هرکس تو اتاق خودش میخورد منم دست به کار شدم و رفتم کمک زیور واسه اماده کردن صبحانه کمکش کنم ببرم اتاقمون زیور تعجب کرده بود میگفت چقدر زود بلند شدی دخترم بخواب خودم اماده میکنم ولی من دوس داشتم سرگرم باشم تا ساعت زودتر بگذره بالاخره ظهر رسید ناهارو که خوردیم هرکس رفت اتاق خودش واسه استراحت گلی اما انگار خیال خواب نداشت کنار من پشت شیشه پنجره نشسته بود میگفت:
_ بنظرت سیمین میره امروزم؟
یجورایی خودمم کنجکاو بودم بفهمم سیمین کجا میره اون روزم مثل روزای دیگه سیمسن و سوسن اومدن بیرون سوسن رفت سراغ مش رحیم و سیمین سریع زد بیرون گلی میگفت بیا یه روز بریم دنبالش ببینیم کجا میره گفتم وای گلی به من و تو چه اخه بیا بخوابیم منم خوابم گرفت
🍀🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
#سیاست #همسرداری
💢نسبـت به ناراحتـی همسـرت؛ بیتفاوت نباش"
✍وقتی بحثتون میشه و دلخوری پیش میاد؛ نزار دلخوری به روز بعد بکشه از دلش دربیار و بیتفاوت نخواب. این حس بیتفاوتی، از تلخترین احساسهاست که روح و روان همسرتون رو آزار میده.
👈همون شب ناراحتی رو چال کن تا روز بعدتون رو با شادی و رضایت ازهم شروع کنید و گرنه روزی که با ناراحتی از شب قبل شروع بشه، اون روز هم هدر میره. حیف هستند روهزای عمر و جوونیتون. نزار به کام خودت و شریکت تلخ بمونه، با مهربونی و از خودگذشتگی. نترس کوچیک نمیشی.
👈بازم میگم اگه گذشت آدم رو کوچیک میکرد؛ خدا با این همه گذشتش انقد بزرگ نبود. چه خوشبختند زن و شوهرهایی که حتی تو لحظات ناراحتی و دلخوری کنار هم هستن و جاشون رو از هم جدا نمیکنند.
اگه دلت پره و گرفته ای
خاطره و داستان داری
درددل میخوای بکنی
سوتی هاتو میخوای بگی
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
9⃣نكته مهم برای پرورش و تربیت فرزند :
▪️همیشه به كودك خود سلام كنید و به او احترام بگذارید.
▪️زمانی با كودك سخن بگویید و یا بازی كنید كه او مشتاق باشد.
▪️در تربیت كودك خود از زورگویی پرهیز كنید و مفاهیم زندگی را با زبان كودك و با عمل خود آموزش دهید.
▪️با كودك رفتار محبت آمیز داشته باشید.
▪️برای آموختن زندگی به كودك عجله نكنید و اجازه بدهید او از كودكی خود لذت ببرد.
▪️ناكامی كودك را محترم بشمارید و او را از شكست نترسانید.
▪️كودك را برای خودش و بر اساس توانایی هایش پرورش دهید و نه برای اینكه تصویری از آرزوهای شما باشند.
▪️با صبر و سكوت با كودك خود ارتباط برقرار كنید.
▪️به سخنان و نواهای كودك گوش دهید و هرگز سعی در خاموش كردن كودك نكنید.
.
#زندگی_باب_طبع 1
😍 اگه میخواهید زندگیتون باب طبع باشه گفتیم که در انتقادهاتون با "تو" شروع نکنید با "من" شروع کنید.❣
🔹نگید: "تو" هیچ وقت به من توجه نمیکنی
🔸بگید: "من" نیاز دارم بهم بیشتر توجه کنی
🔹نگید: تو خیلی وقته برای صحبتکردن دوتاییمون وقت نمیذاری
🔸بگید: من دوست دارم گاهی دوتایی باهم حرف بزنیم.
🔹نگید: تو اولویت زندگیت شده کارت و دوستات
🔸بگید: من میخوام اولویت اول زندگیت من باشم و کار و دوستانت در جایگاههای بعدی باشن.
.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli