eitaa logo
❤️هم دلی❤️
15.8هزار دنبال‌کننده
10.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
30 فایل
💫﷽💫 منتظر دریافت پیامای زیباتون هستم😍😍😍 @Delviinam . . . . تبلیغات پربازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
💎 در مراسم عروسی، پیرمردی در گوشه سالن تنها نشسته بود که داماد جلو آمد و‌ گفت: سلام استاد آیا منو می‌شناسید؟ 🔹معلم بازنشسته جواب داد: خیر عزیزم فقط می‌دانم مهمان دعوتی از طرف داماد هستم. 🔸داماد ضمن معرفی خود گفت: چطور آخه مگه میشه منو فراموش کرده باشید؟! 🔹یادتان هست سال‌ها قبل ساعت گران قیمت یکی از بچه‌ها گم شد و شما فرمودید که باید جیب همه دانش‌آموزان را بگردید و گفتید همه باید رو به دیوار بایستیم و من که ساعت را دزدیده بودم از ترس و خجالت خیلی ناراحت بودم که آبرویم را می‌برید، ولی شما ساعت را از جیبم بیرون آوردید ولی تفتیش جیب بقیه‌ی دانش‌آموزان را تا آخر انجام دادید و تا پایان آن سال و سال‌های بعد در اون مدرسه هیچ کس موضوع دزدی ساعت را به من نسبت نداد و خبردار نشد. 🔸استاد گفت: باز هم شما را نشناختم! ولی واقعه را دقیق یادم هست. چون من موقع تفتیش جیب دانش‌آموزان چشم‌هایم را بسته بودم. 🔻تربیت و حکمت معلمان، دانش‌آموزان را بزرگ می‌نماید! 🔺درود بفرستیم به همه معلم هایی كه با روش درست و آموزش صحيح هم بذر علم و دانش را در دل و جان شاگردان می كارند و هم تخم پاكی و انسانيت و جوانمردی را🙏 (این داستان واقعی است) جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
در طول روز که سرکاره بهش زنگ بزنین 😍 یه خسته نباشید بهش بگید❤️ با این کارتون بهش انرژی میدین 😍 حتی میتونین بهش زنگ بزنین و در مورد ناهار باهاش مشورت کنین . برا خانمایی که میگن خب زنگ بزنیم چی بگیمم😂😂👆 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
| آقایون مراقب چند رفتار ناپسند بعد از ازدواج باشید! 1⃣ بی‌توجهی به ظاهر (همون‌طور که اوایل آشنایی به خودتون می‌رسیدین، بعد ازدواج هم به ظاهرتون رسیدگی کنید) 2⃣ مناسبت‌ها رو فراموش نکنید. 3⃣ ادب رو رعایت کنید (کاری نکنید که همسرتون تصور کنه برای شما فرقی با یکی از دوستانتون نداره) 4⃣ به احساسات همسرتون توجه کنید. ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
❤️هم دلی❤️
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی فردای اون روز با سردرد بدی از خواب بلند شدم چشمام و صورتم حسابی پف کرده
برگشتم دیدم گلی با صورتی برافروخته داره میاد سمت من نگران شدم رفتم طرفش گفتم : _چیشده گلی ؟ با فریاد گفت: _ چیشده؟ تو بگو چیشده؟ میخوای مسخره این دو تا افریته بشیم با نگرانی گفتم: _ چی میگی گلی ؟درست حرف بزن بفهمم چی میگی تا حالا گلی رو انقدر عببانی ندیده بودم داد زد. _ مثل کبک سرتو کردی تو برف نمیفهمی پشت سرت چی میگن خودمم ترسیدم فک کردم قضیه فرهاد لو رفته با التماس به گلی گفتم: _ تروخدا آروم باش یکم بگو چه حرفی نصفه جون شدم گلی گفت زنعمو اینا میگن چون مازیار نیومده خاستگاری تو و لیلا رو خواسته تو انقدر ناراحتی و همش تو همی انگار یه سطل آب یخ خالی کردن روم باورم نمیشد اگه اینا به گوش فرهاد میرسید چی گلی ادامه دادم البته منم همین فکرو میکنم اونشب تو انبار چیشد من دیدم مازیار بعد از تو از انبار اومد بیرون رفته بودی التماسش کنی مراسمشو بهم بزنه آره تو مگه خودت نمیگفتی نمیخوای مازیارو اون که هرجا میرفتی به تو نگاه میکرد پس چیشد رفت یدفعه سمت لیلا با ناباوری به گلی گفتم چی میگی گلی تو دیگه چرا تو که میدونی من مازیارو نمیخوام گفت پس اون شب تو انبار چه خبر بود با گریه نشستم رو زمین گلی انگار دلش به رحم اومد نشست کنارم گفت بخدا لیا قت تو بیشتر از مازیاره چی داره آخه گفتم گلی اشتباه فکر میکنی نشستم سیر تا پیاز ماجرارو واسه گلی تعریف کردم حتی قضیه عشقی که به فرهاد داشتمم گفتم حرفام که تموم شد کلی سبک شدم انگار واقعا نیاز داشتم این حرفارو به یکی بزنم گلی اولش ازم دلگیر شد که چرا زودتر بهش نگفتم ولی خیالش بابت مازیار راحت شد انقدر بد و بیراه بارش کرد که خندم گرفته بود گلی میگفت قضیه رو باید به مامان بگیم ولی من نمیخواستم کسی چیزی بفهمه گفتم مازیار تا دو هفته دیگه عروسی میکنه و دیگه راحت میشم ولی نمیخوام قضیه رو بزرگ کنم و دردسرارو بیشتر حالا معنی نگاه های تمسخر آمیز سوسن و سیمین و لیلارو میفهمیدم و حرص میخوردم از اینکه فکر میکنن به به مازیار چ‌‌شم دارم حال روحیم اصلا خوب نبود
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن‌ها را نمیتوان شناخت با قهر کردن، حسادت‌شان را نشان میدهند، با خنده، بغض درونشان را و با سکوت ، فاتحه‌ات را میخوانند ! زن‌ها هنرشان را با دست‌پخت نقاشی می‌کنند. خستگی و عصبانیت‌شان را غُر میزنند گریه‌ و اشک هایشان را میرقصند؛ وقتی که عاشقت شوند،خرابت میکنند و از نو آجر به آجر به دلخواه خود از وجودت کشوری با پرچم صلح میسازند وای به روزی که از چشم آن‌ها سقوط کنی همه چیز را با خاک و خون یکسان میکنند تو میمانی و کشوری غارت زده‌ی پس از جنگ ! ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
✿.•.❀.•.❁.•. ✿.•.❀.•.❁.•. ✿ 👌 ‌ ⁱᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ 👈یه خانم ۳۱ ساله گفته بود که  ۵ سال پیش مشکل خانوادگی داشتم ، در یکی از گپ های مختلط تلگرام با یک آقای روانشناسی آشنا شدم این آقا ظاهراً برای مشکلات خانوادگی آن خانم ، راهنمایی خوبی کرده بود... ولی از چاله درآورده و به چاه انداخته بود ینی ۵ سال اون خانم با روانشناس چت مخفیانه می کرد و زن متاهل مردم را به شدت وابسته و عاشق خود کرده بود😔😔😔 💦بنابراین در گفتگوها اگر طرف جنس مخالف باشد ،باید توجه‌ کرد و به قدر ضرورت کفایت کرد. 🌹چرا که وابستگی ، اختیاری نیست و اگر مقدمات آن یعنی گفتگوی غیر ضروری، چت و شوخی و ... انجام گیرد ، خود وابستگی هم ناخواسته ایجاد می شود 👈و فرقی هم بین همکار و همکلاسی  یا کارشناس مشاوره ، دینی ، استاد و... نیست. .•.❀.•.❁.•. ✿.•.❀.•.❁.•. .•.❀.•.✿
🌸🍃🍃🍃🍃🍃 قشنگه ‌
مامان بزرگم همیشه یه ضرب‌المثلی داشت که میگفت:حتی گربه‌ای که دلش گوشتِ ماهی میخواد،تو آب سرد و یخبندان انقد وایمیسته تا بالاخره شکارش انجام شه. به این مَثَل عمیق که فکر میکنم با خودم میگم،حالا اون که یه حیوونه و هدفش از رو غریزه‌س انقد متمرکزه رو خواسته‌ش، ولی ما چی؟ ما که یه انسان عاقل و بالغیم چرا انقد دست دست میکنیم و زمانو واسه هیچی از دست میدیم؟ چرا حتی پا نذاشته تو راهِ اهدافمون میگیم به مقصد رسیدن تو این جاده‌ی پر دست‌انداز و چاله چوله دار،کار ما نیس؟ چرا انقد همه چیو سخت کردیم برا خودمون که آخر هرکاری به نشد ختم بشه؟ زندگی عبارته از جنگیدن،شکست خوردن،کم آوردن، ولی! ولی دوباره پر انرژی و پر قدرت شروع کردن،ادامه دادن و ادامه دادن تا بشه اونی که همیشه تو فکرشیم! جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یاد بگیر… :)⛈️📒 💑 در دوران نامزدی سخنان همسرتان را تا جایی که ممکن است به خانواده تان منتقل نکنید 💕 در مورد انتقادهای همسرتان به خانواده فقط شنونده باشید ، اگر شما این سخنان را انتقال دهید این آغاز دردسر برای زندگی شما خواهد بود 💕 شاید او به زودی از سخنان خود پشیمان شود و اگر شما آن سخنان را منتقل کرده باشید فقط در میان نامزد و خانواده تان تخم کینه را کاشته اید ❤️
❤️هم دلی❤️
برگشتم دیدم گلی با صورتی برافروخته داره میاد سمت من نگران شدم رفتم طرفش گفتم : _چیشده گلی ؟ با فریاد
همش فکر میکردم به خاطر ضربه ایه که مازیار بهم زده به هیچ کس حتی گلی هم چیزی نگفتم هر روز بیشتر تو خودم فرو میرفتم همش تو دستشویی بودم و تو جواب گلی و مامان که میگفتن چرا انقد میری دستسویی میگفتم سردیم کرده درد دلم بهتر شده بود تا سه روز ادامه داشت تو اون سه روز من مردم و زنده شدن چیزی نمیدونستم تا بفهمم مدام تو دلم مازیارو نفرین میکردم دیگه سمت باغ نرفتم حتی فرهادم دوست نداشتم ببینم پیش خودم فک میکردم حتما پشیمون شده که دیگه نیومده روزا به سرعت میگذشت و من غمگین تر از روز قبل میشدم وزنم پایین اومده بود و بدتر از همه این بود بقیه فکر میکردن به خاطر مازیار به این روز افتادم کارگرای عمارت حتی مامانم و زیور با دلسوزی نگام میکردن و زنعمو اینا با تمسخر لیلا یه جوری با غرور نگام میکرد که واقعا حالمو بد میکرد یکی از اتاقای عمارتو آماده کرده بودن واسه مازیار و لیلا و همه در تدارک عروسی بودن دوروز مونده به مراسم سر و کله عمه و خانوادش هم پیدا شد دیگه واسه اومدن عمه و شیرین هم ذوقی نداشتم ولی برعکس من گلی حسابی خوشحال بود شیرین تغییر کرده بود لباسای شهری تنش بود و سر و شکلش عوض شده بود ولی هنوز همونجوری صمیمی و مهربون بود هنوزم مثل قبل مسخره بازی در میاورد و مازیار و لیلا رو مسخره میکرد وقتی میدید من همراهیش نمیکنم میخورد تو ذوقش و همش میپرسید چته به گلی گفته بود از قضیه فرهاد چیزی به شیرین نگه خودمم یکم خودمو جمع و جور کردم تا کمتر سر زبونا بیافتم سعی میکردم خودمو خوشحال نشون بدم ولی غم رو دلم تمومی نداشت
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐️الهی ✨دلتون شـاد ⭐️شبتون پر از نشاط ✨و قلب مهربونتون ⭐️هميشه تپنده باد ✨شب خوبی ⭐️در ڪنار عزیزانتون‌ داشته باشید ✨شبتون پر امید ─┅┅─═इई 🦋 ईइ═─┅┅─ ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌