همطاف
[چه خوب شد که ما زن شدیم]
البته
بنده مخلص آن دوستانی ام که یادم می اندازند (غیبت) آتش جان است و ما هم از سوختگی بیزار!!
جالبه
همه کمال گرا به نظر میایم و همین خصوصیت شایع تو این نسل زندگی رو ازمون گرفته
ولی چیکار میتونیم بکنیم براش اخه؟
از اینجا پست گذاشتن میترسم چون واقعا نگرانم میکنه که چی دارم میزارم
ولی باهاش مقابله میکنیم
مهم اینه که قرار نیست تاوان سنگین داشته باشهه مگه نه
شاید شما هنر رو جور دیگه ای تجربه کرده باشید
برای من هنر:نوشتن ، تاتر و آواز بود
که همشون منو سوزوندن
هنر اینقدر احساسات میخواد اینقدر تخیل میخواد که تو رو کاملا از این جهان میگیره و به دنیای دیگه پرتاپ میکنه
انگار دیگه نمیتونی هیچی رو اونجوری که هست ببینی..
و قلم دست گرفتن دقیقا همین طوریه
اینقدر سرشار از احساسات میشی که دیگه نمیتونی بپذیری هر کدوم از اشیا در حد یک جسم باقی می مونن
بلکه برای تو هر کدوم دنیایی پر از داستان دارند و تو باید اونو خلق کنی و بنویسی
هنر یا بهتره بگم نوشتن آدم رو خود به خود، عاشق و غمگین ترین آدم روی کره زمین میکنه
تو عاشق میشی ولی هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه این حجم از عشق رو به تو پاسخ بده چون دنیا طاقت و لایق این همه اش رو نداره
تو غمگین میشی ولی برای چی اخه؟
حتی خودت هم نمی دونی
فکر میکنی دنیا بیشترین جفا رو در حقت کرده و همینطور تو حساس تر از قبل نسبت به مشکلات میشی
اما آیا واقعا تو کسی هستی که خیلی ستم دیده؟جدا مطمعنی؟از بقیه آدم های کره زمین هم باخبری؟