هدایت شده از اکور پکور🎀
بعضی وقتا از این همه ارتباطی که واسه خودم ساختم خسته میشم
مثلا زن چرا باید با همه سلام و احوالپرسی کنی و دوست باشی که یه وقت به استراحت نیاز داشته باشی دو دقیقه نتونی نفس راحت بکشی
بهم گفت:
(میدونی وقتی حالم بده چیکار میکنم؟
میرم پارک
نه برای اینکه پیاده روی کرده باشم
اتفاقا برای اینکه برم بچه ها و بازی کردنشون رو تماشا کنم
این بهم ارامش میده)
راسیاتش من خودمم وقتی ذهنم خیلی شلوغه و گوشی و کارام حال خودمو خراب کرده پناه میبرم به اتاق داداش کوچیکم
اونجا نقطه امن منه
چرا؟ چون اولا اتاقش اتاق بچگی های خودم بوده و حتی یک سری اسباب بازی هایی که اونجاست مال قدیمِ خودمه
انگار با رفتن به اون اتاق برمیگردم به کودکی که فقط بازی میکردم "بدونِ فکر کردن به هیچ چیز خاصی"
توی اون اتاق کتابخونه ای هست که پر از کتاب های بی ربط و مختلفه
و فکر کن چیو پیدا کردم؟