_تیکهی اون داستان معروف بود. که همهی حیوونا وقتی بارون میومده رفتن پیش مادربزرگ، بعد که بارون قطع شده قراره برن. دونه دونه میرن جلو. جوجه میگه من که جیک و جیک میکنم برات، بزارم برم؟! و قس علی هذا..😁🤦🏼♀️🚶♀️
_ من هنوز کامل نخوندم اما کسایی که خوندن گفتن فوق العادهس👌🏻🌱
_نوش نگاهت
_سخته واقعا🥲
_منم دوست دارم ببینم شما رو اما حقیقتا فعلا نشدنیه بخاطر حجم برنامه ها و..🌱🥲
به امید دیدارتون یه روزی از روزای خدا.
و اینکه از پشت گوشی هم انرژیتون میرسه بهم😌❤