ناشناس هموطن
📪 پیام جدید تو تیزر قبل از این دیالوگ صحنه فرار تو جنگل بود. یعنی اون دیگه تموم شد؟ همون امیده که ر
نه ممکنه یه سری از صحنهها پس و پیش باشه..
📪 پیام جدید
این اتفاق از هر اتفاقی برای داود سنگین تره دیگه لازم نیست بلایی سرش بیاد ، داود دیگه مرده ، ( داود : آدما وقتی عمرشون تموم میشه نمیمیرن رسول.. آدما وقتی دلخوشیاشون تموم شه میمیرن.. «پارت نود و ششم فصل یک»)
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/1617 چقدر این جمله برای من سنگین تموم شد ، یه احظه احساس کردم با بند بند وجودم دارم احساسش میکنم!!
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/1631 یافتممممم
شاید رسول بعد از اینکه حالش بهتر میشه از بیمارستان یا شایدم جایی که امید میبرتش فرار میکنه. دلیل هم .. شاید اتابکی بخواد بلایی سر رسول بیاره که از دستش خلاص بشه یا شاید رسول میخواد فرار کنه بلکه از طریق آیهان، حسام... با ایران ارتباط بگیره
#دایگو
📪 پیام جدید
من همونیم که اولای رمان پیام دادم و گفتم رمان رو خوندم اما فقط اتفاقات مهم یادمه و جزییات نه
یادته ؟
من خیلی فکر کردم که اون عبارت یعنی چی همون عبارت تیزر
(ولی درد، اصلِ درد، اینه که زخمِ سهراب رو رستم زده!)
بعد یه لحظه مغزم فلش بک زد و....
صبر کنید ...
اتفاقات جذابی پیش رو داریم
#دایگو
📪 پیام جدید
بگو رسول ....بابا ......رَ...سوال
لَتول
خیلی این صحنه زیبا بود 🌸💔
#دایگو
📪 پیام جدید
یه ایده برای دیدار رسول و محمد اومده تو ذهنم اما نمیدونم بنویسم یا نه!!!!
#دایگو
📪 پیام جدید
(هموطن، هم خون آدمه.
همه از یه ریشهایم.)
اینو امشب توی یه کانال دیگه دیدم
بقیه اش رو ندیدم فقط (هموطن) رو دیدم
#دایگو