eitaa logo
ناشناس هموطن
110 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
7 ویدیو
0 فایل
لینک ناشناس💕 https://daigo.ir/secret/11217115919
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1628 تنها نیستی !!
📪 پیام جدید این اتفاق از هر اتفاقی برای داود سنگین تره دیگه لازم نیست بلایی سرش بیاد ، داود دیگه مرده ، ( داود : آدما وقتی عمرشون تموم میشه نمیمیرن رسول.. آدما وقتی دلخوشیاشون تموم شه میمیرن.. «پارت نود و ششم فصل یک»)
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1617 چقدر این جمله برای من سنگین تموم شد ، یه احظه احساس کردم با بند بند وجودم دارم احساسش میکنم!!
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1608 😶😶😶😶😶😑😑
📪 پیام جدید https://eitaa.com/hamvatanunknown/1631 یافتممممم شاید رسول بعد از اینکه حالش بهتر میشه از بیمارستان یا شایدم جایی که امید میبرتش فرار میکنه. دلیل هم .. شاید اتابکی بخواد بلایی سر رسول بیاره که از دستش خلاص بشه یا شاید رسول میخواد فرار کنه بلکه از طریق آیهان، حسام... با ایران ارتباط بگیره
📪 پیام جدید هفده تا شد؟🙃 بابا دمتون گرررم رفقا
📪 پیام جدید یه کم دیگه همت کنیم به همهpdf ميرسه
📪 پیام جدید من همونیم که اولای رمان پیام دادم و گفتم رمان رو خوندم اما فقط اتفاقات مهم یادمه و جزییات نه یادته ؟ من خیلی فکر کردم که اون عبارت یعنی چی همون عبارت تیزر (ولی درد، اصلِ درد، اینه که زخمِ سهراب رو رستم زده!) بعد یه لحظه مغزم فلش بک زد و.... صبر کنید ... اتفاقات جذابی پیش رو داریم
📪 پیام جدید بگو رسول ....بابا ......رَ...سوال لَتول خیلی این صحنه زیبا بود 🌸💔
📪 پیام جدید یه ایده برای دیدار رسول و محمد اومده تو ذهنم اما نمیدونم بنویسم یا نه!!!!
📪 پیام جدید (هموطن، هم خون آدمه. همه از یه ریشه‌ایم.) اینو امشب توی یه کانال دیگه دیدم بقیه اش رو ندیدم فقط (هم‌وطن) رو دیدم
📪 پیام جدید عروسکي که رسول براش خريده بود.. نميدونم.. اما اون لحظه انگار، با اراده دنبال کيسه ي نمک ميگشتم تا برش دارم و رويِ اين زخمِ هميشه باز بريزم. به نرگس گفتم: بابا، کي خريده اين عروسکتو برات..؟ نگاهي بهش کرد..قاشق ُپر از هوا رو در حاليکه تلاش داشت چيزي ازش نريزه به سمتِ دهانِ عروسکش برد و گفت: عمو! بشقاب و قاشق توي دستمو زمين گذاشتم.. دقيق تر شدم و گفتم: کدوم عمو؟! انگار که با فکر کردن به رسول گل از گلش شکفته باشه، خنديد و گفت: عمو دَتول!! بهش گفتم: عمو رَسول بابا.. بگو.. رَسول!تکرار کرد: َدتول! انگار که تمام مشکلات و غم هايِ عالم با تلفظِ درست اون اسم برطرف بشن، پافشارانه گفتم: بگو َر _ سول! نرگس گفت: لَ _ تول! خنديدم! يه خنده ي تلخ.. وای از کارای محمد💔 بعضی کاراش خیلی تلخه خیلیییییی