📪 پیام جدید
رسول چه خوش خیاله ، فکر میکنه که اونا فکر میکنن عرفان به زور گرفته ، داداش اونا فکر میکنن عرفان که دفنش کردن رسوله کجای کاری اقا!!!
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvataan/2806 اقا من احساس میکنم این رمان یه چیزی فراتر از یه رمان باشه ... نیومده حس خوبی ازش گرفتم ... میشه توی وی ای پی نباشه و پارت گزاری عمومی داشته باشی؟! من شرایط پرداخت رو ندارم ولی خیلییییی دوست دارم رمانت رو بخونم ، اصلا رمانی که تو نویسنده باشی رو باید خوند!!
_عزیزمم نظر لطفته🦋❤️
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/1871
داوود داخلش نیست
؟🥲
_دانیال منظورتونه؟!😎
چرا هست..
📪 پیام جدید
رفقاااااا
من یک اسپویل کردم خیلی واضح ولی به یک نحو دیگه انتظار داشتم ستاره دار بشه اما انگار هموطن نفهمیده
دیگه خود دانید🙄
_هموطن فهمیده، ولی دیگه رد داده از دستتون😒😁
در هم میذاره..
📪 پیام جدید
واسه خرید باید پول رو واریز کنیم حساب خیریه؟
_برای فصل اول هموطن، ۲۰ تومان به حساب خیریه،
برای فصل دومش، ۴۹ تومان به حساب خودم..🌱
📪 پیام جدید
این رمان قصه ی بی نام به جز زندگی رسول روی زندگی داوود و محمدم مانور میده دیگه؟ آخه اگه فقط رسول باشه کسل میشه🚶🏻♀️
_شخصیت اصلی یادمانه.. ولی خب وارد ارتباطش با بقیه هم میشیم طبیعتا..
راوی ولی خودشه.
📪 پیام جدید
چرا احساس میکنم فقط رسول و محمد نقششون پر رنگه من میخوام داوودم پر رنگ باشه🤕
_رسول و محمد نداریم دیگه اینجا!
یادمان، محمد، دانیال و البته، توحید!
📪 پیام جدید
الان بیشتر کنجکاو شدم بخونمش
لطفاً زود زود برسونیدش
ممنون 🥲
_سعیمو میکنم🥲
دعا کنید برام بتونم کارامو سامون بدم❤
📪 پیام جدید
میشه لطفا پیام منو بخونین تو پیوی؟
@Ghaneteh_God
_جواب دادم عزیزم🦋
📪 پیام جدید
ینی الان میفهمه ک بچه ها فک میکنن مرده!
_به مغزش حتی خطور نمیکنه👩🦯
📪 پیام جدید
مطمئنم بی نام هم قراره مثل هم وطن داستان شیرینی داشته باشه .. منتظرم زودتر شروع بشه
امیدوارم بی نام هم پر از برادرانه های محمد و رسول باشه
_ممنونم از نظرتون🌸
قصهی بینام اما کاملا متفاوت هست با هموطن..🌱
📪 پیام جدید
دستشو روي دستم گذاشت و بعد از مک ِث چند ثانيه اي گفت: نميدونم چي کشيدي اونجا.. نميدونم چه حالي داشتي.. ولي هر
چي که بود، اميدوارم هيچوقت تو دنيا حالِ ما رو درک نکني.. اينکه عزيزت تو خطره و تو هيچ کاري.. هيچ کاري نميتوني
بکني داوود!
ولی داوود اینو درک کرد خیلی هم خوب، نتونست برای رسول که جلوی چشمش سوار ماشین میشد کاري کنه...
پ.ن: دیالوگ سعید به داوود بعد از ماجرای بمب
#دایگو