📪 پیام جدید
آی عزیزی که گفتی ۷۷ و ۷۸ رو با هم بخونید چرا به حرفت گوش ندادیمممم😭 تا پارت بعدی روخدا خودش بخیر کنه
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/2461
چقدر بهتون گفتم؟
چقدر توی ناشناس پیام دادم؟ گوش نکردید حالا دیگه خودتون موندید و حال خماری پارت بعد...
#دایگو
📪 پیام جدید
میشه حالا متن هایی که بچها از دیدار رسول و محمد نوشتن رو بخونیم ؟
_ایشالا بعد تموم شدن رمان، گزیدهش رو میگذارم
📪 پیام جدید
بالاخره این پارت هدیه بود یا پارت فردا که زودتر اومده ؟
_اگه فردا فرصت نکنم پارت بدم، این به حساب پارت فرداس
📪 پیام جدید
من زمانی که ماجرای رسول و تصادف پیش اومد امتحان داشتم و از همون وقتی که ایران بود دیگه رمان رو نخونده بودم تا امتحانام تموم بشن که یه روز یه پارت اومد میخواستم مثل همیشه بزنم بره گفتم بزار یه خط بخونم دیدم همون پارتیه که رفتن سر قبر رسول اصن انگار برق بهم وصل کردن انقدر شوکه شدم نشستم کامل خوندم و حالم واقعا این بود:
_عزیزم😁❤
📪 پیام جدید
من مثل بعضیا برام اتفاق نیفتاد که بشینم سر پارتا گریه کنم و اینا
وسطای ماه رمضون که سه تا پی دی اف هدیه دادین، من یکیش نصیبم شد
یادمه ساعتای ۶ یا ۷ صبح داشتم میخوندمش و به اونجاهاش رسیده بودم که اتوبوس تصادف میکنه و احوالات داوود و سر قبر رسول و.. به اینجاها
گریه نه، ولی یادمه از فشار خوندن اون پارت ها پشت سر هم، بغضم گرفته بود و ضربان قلبم تند شده بود.
#دایگو
📪 پیام جدید
غریبه ! عجب واژه ای شد توی این چند پارت رسول یه زمانی جونش میرفته برای کسی که حالا مرد غریبه خطابش می کنه ! و محمد نمی دونه این فردی که توی ذهنش با نام غریبه شکل گرفته کسیه که همه این مدت وسط یه مشت نامرد حواسش به رسول بوده ، حواسش به داداشِ محمد بوده ! ولی وجه مشترک این دوتا غریبه ، محمد و امید اینه که هر دوی این غریبه ها پل نجات هستن هر دو نگران ، هر دو تکیه گاه و نقطه مشترک شون هم رسول ! اما چیزی که خیلی فرق داره اینه ... بعید می دونم دلبستگی امید روزی به دلبستگی محمد برسه ! بعید می دونم امید حتی درک کنه محمد چی کشیده این شب رو ، و چی کشیده شبایی که با فکر نبودن رسول طی کرده ! و بعیده روزی بفهمه یه نفر ، یه دیدار چقدر می تونه مهم باشه اونقدر که دیگه به سخره گرفتن شرف بی معنی بشه!
#دایگو
📪 پیام جدید
تو کل صحنه سازی ای که از دو پارت قبل تو ذهنم داشتم از اون تخته سنگ و قایم شدن امید پشت درخت و کلا نقشه اون محیط که رسول امید رو هل میده گرفته تا بعدش که روی مبل به هوش میاد و زاویه دیدش نسبت به محمد، سمت راست پهلوش تیر خورده بود الان کل محاسباتم به هم ریخت نشستم دارم از اول این پارتا رو میخونم صحنه ها رو برا خودم ادیت کنم 😂😂
#دایگو