📪 پیام جدید
من مثل بعضیا برام اتفاق نیفتاد که بشینم سر پارتا گریه کنم و اینا
وسطای ماه رمضون که سه تا پی دی اف هدیه دادین، من یکیش نصیبم شد
یادمه ساعتای ۶ یا ۷ صبح داشتم میخوندمش و به اونجاهاش رسیده بودم که اتوبوس تصادف میکنه و احوالات داوود و سر قبر رسول و.. به اینجاها
گریه نه، ولی یادمه از فشار خوندن اون پارت ها پشت سر هم، بغضم گرفته بود و ضربان قلبم تند شده بود.
#دایگو
📪 پیام جدید
غریبه ! عجب واژه ای شد توی این چند پارت رسول یه زمانی جونش میرفته برای کسی که حالا مرد غریبه خطابش می کنه ! و محمد نمی دونه این فردی که توی ذهنش با نام غریبه شکل گرفته کسیه که همه این مدت وسط یه مشت نامرد حواسش به رسول بوده ، حواسش به داداشِ محمد بوده ! ولی وجه مشترک این دوتا غریبه ، محمد و امید اینه که هر دوی این غریبه ها پل نجات هستن هر دو نگران ، هر دو تکیه گاه و نقطه مشترک شون هم رسول ! اما چیزی که خیلی فرق داره اینه ... بعید می دونم دلبستگی امید روزی به دلبستگی محمد برسه ! بعید می دونم امید حتی درک کنه محمد چی کشیده این شب رو ، و چی کشیده شبایی که با فکر نبودن رسول طی کرده ! و بعیده روزی بفهمه یه نفر ، یه دیدار چقدر می تونه مهم باشه اونقدر که دیگه به سخره گرفتن شرف بی معنی بشه!
#دایگو
📪 پیام جدید
تو کل صحنه سازی ای که از دو پارت قبل تو ذهنم داشتم از اون تخته سنگ و قایم شدن امید پشت درخت و کلا نقشه اون محیط که رسول امید رو هل میده گرفته تا بعدش که روی مبل به هوش میاد و زاویه دیدش نسبت به محمد، سمت راست پهلوش تیر خورده بود الان کل محاسباتم به هم ریخت نشستم دارم از اول این پارتا رو میخونم صحنه ها رو برا خودم ادیت کنم 😂😂
#دایگو
📪 پیام جدید
واییی آهنگی که فرستادی عالی بود ولی بخدا اگه بخوای رسولو آخر سر به شهادت برسونیش نمیتونم توصیف کنم ولی حجم واقعا فم زیادی میاد روی دلمون😭💔
#دایگو
📪 پیام جدید
اینقدر این چند روزه از پارت ۷۴ به بعد رو خوندم که دیگه حفظ شدم
پارتای مورد علاقم شدن 🙃🙃
#دایگو
📪 پیام جدید
بگردم برات محمد ، خبر نداری که ، خبر نداری بعد اون اتفاق رسول فقط نام ها رو تو ذهنش داره تصویر لا لا ،کاش همون لحظه هضم کنی و بصحبتی ، تقصیر رسول نیس ، اون هرکسی رو تصور میکرد تو باشی الا خودت عزیز ،دیان اوستا ی سایت ، آقا محمد
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/2467 زدی تو خال ، من حتی تو خواب هم رسول رو دیدم بدبخت هنگ کرده بود تو جاهای حساس بیدار شدم دیدم پنج صبحه
#دایگو