📪 پیام جدید
اقاااا نکنین نکنین چرا این جمله رو گفتین
من پیاده شدم از هواپیما بدون محمد
نهههه چرا میگین من الان چجوری تا اون موقع صبر کنم ببینم چی. میشه ای خدا تف رو روح یک یکتون
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/2484
چی میگین توروخدا؟انقدر ساکت موندم که بخونم و آخرش حرفامو بگم نشد،نشدهموطن،دق کردم
داری سر یه احساس عمیق بازی می کنیاا،میخوای به کسایی آسیب بزنی که تو فصل قبل با برادرانه هاشون زندگی کردیم:)!
ما،با تک تک دیالوگ های محمدسرمزار برادرش اشک ریختیم؛با تک تک ترساشون ترسیدیم
هموطنو زندگی کردیم وفاطمه انقدر مهربون هست که زندگیمونو نگیره،هر چند،حق داری
حقیقت انقدر تلخ هست که نفسمونو بگیره
مگه نگرفت؟مگه این حقیقت از نیروهایِ امنیتیِ حقیقی ما نفس نگرفت؟که شاید بارها ، مجبور بودن به قوی بودن ، در حالی که با دست خودشون برادرهاشونو دفن کردن!مگه نفس نگرفت؟از اون مادری که گفت ای پهلوانم مادرت را پیر کردی:)
خلاصه،گلهاینیستکهاینواقعیتدنیاست
قلمتمانا فاطمه جانم
#دایگو
📪 پیام جدید
ولی رسول اینبار هرچی ام بشه ساعتو از دستش درنمیاره چون محمد جونشو قسم خورد🥲
#دایگو
📪 پیام جدید
بدون محمد؟؟؟؟؟؟؟؟نه نه دیگه این یکی رو نمیشه تحمل کرد.
من با همین پارت هفتاد و هشت دارم گریه میکنم دیگه خواهش میکنم
#دایگو
📪 پیام جدید
دیگه نمیتونم ی ساعت نشونم بدن بگن این تنها چیزیه ک از برادرت مونده،،
چقد درد داشت این حرف...
#دایگو
📪 پیام جدید
اخ که چقدر دلم سبک شد ... انگار خستگی و ناراحتی که از پارت های پنجاه تا الان تو تنم بود با این پارت از بین رفت ... چه دیداری داشتن
#دایگو
📪 پیام جدید
اون بار دستور دادم بهت! گفتم درش نيار.. درآوردي.. اين بار خواهش ميکنم ازت..! جان محمد درش نيار از دستت.. ديگه نميتونم يه ساعت نشونم بدن بگن اين تنها چيزيه که از برادرت مونده..!
نمیدونی تصور کنی این جمله ها باهام چیکار کرد..
هموطن تو بینظیری واقعا این پارت عالی بود تموم جمله ها و دیالوگاش
#دایگو