📪 پیام جدید
من هنوز نفهمیدم درسته امید برای اینکه یکم از عذاب وجدانش کم کنه به رسول کمک کرد ولی این حد یکم برام سواله ، چی باعث شده بود که توی چشمای امید چیزی باشه که محمد اونو باور کنه و رسول رو بزاره و بره؟!
_محمد مجبور بود بره کمک بیاره
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvataan/2911
حرفاتون خیلی آرامش بخش بود❤️😢
#دایگو
📪 پیام جدید
عالللللییییی ...خسته نباشی دمت گرم واقعن عاشق قلمت شدم...بیصبرانه منتظر ادامشم❤
#دایگو
📪 پیام جدید
هموطن.
حال رسول درک کردم اینکه تا کسی حرفی نزنه نمیتونه بفهمه کیه.
من عینکیم، دیشب برا عکس عینکمو در اوردم. مامانم قبل از عکس ازم خواست برم توی ماشین و وسیله ای و بیارم. رفتم و وقتی برگشتم نمیدونستم کدوم یک از اون افراد مامانمه. خوب دقت کردم و بعد تونستم از سر چیزای دیگه پیداشون کنم اما باز مطمئن نبودم و صداشون کردم و وقتی جوابمو دادن مطمئن شدم.
(شماره چشمم خیلی بالاست)
#دایگو
📪 پیام جدید
و تمام سکانس های اون تیزر رو توی داستان مشاهده کردیم و رمزشون باز شد ... فقط یه سوال ... پارت های بعدی هیجان خاص یا اتفاق خاصی نداره که توی تیزر نبوده؟! یعنی صحبتی یا نشونه ای ازشون نیست
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/roman_gan2
این رمان رو در کانال دیگه ای بارگزاری میکنن؟
#دایگو
📪 پیام جدید
( ساعتم رو باز کردم..
با تعجب نگاهم ميکرد..
گفتم: اون بار دستور دادم بهت! گفتم درش نيار.. درآوردي.. اين بار خواهش ميکنم ازت..! جان محمد درش نيار از دستت.. ديگه نميتونم يه ساعت نشونم بدن بگن اين تنها چيزيه که از برادرت مونده..!)
این تیکه رو خیلی میدوستم
رسول برا محمد یک همکار نبود...برادرش بود🥹🥲
#دایگو
📪 پیام جدید
می تونم از همه ی هموطن خوان ها یه خواهشی بکنم؟
میشه لطفا هی نیاد نگین پارت فلان هیجانش...چه میدونم...سوزشش بیشتره، آدم تا اون پارت ها بیاد صد بار سکته رو زده...پس هی نگین
با تشکر و سپاس از نویسنده ی هموطن با این رمان زیبا🥲❤️✨️
#دایگو