📪 پیام جدید
هموطن.
حال رسول درک کردم اینکه تا کسی حرفی نزنه نمیتونه بفهمه کیه.
من عینکیم، دیشب برا عکس عینکمو در اوردم. مامانم قبل از عکس ازم خواست برم توی ماشین و وسیله ای و بیارم. رفتم و وقتی برگشتم نمیدونستم کدوم یک از اون افراد مامانمه. خوب دقت کردم و بعد تونستم از سر چیزای دیگه پیداشون کنم اما باز مطمئن نبودم و صداشون کردم و وقتی جوابمو دادن مطمئن شدم.
(شماره چشمم خیلی بالاست)
#دایگو
📪 پیام جدید
و تمام سکانس های اون تیزر رو توی داستان مشاهده کردیم و رمزشون باز شد ... فقط یه سوال ... پارت های بعدی هیجان خاص یا اتفاق خاصی نداره که توی تیزر نبوده؟! یعنی صحبتی یا نشونه ای ازشون نیست
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/roman_gan2
این رمان رو در کانال دیگه ای بارگزاری میکنن؟
#دایگو
📪 پیام جدید
( ساعتم رو باز کردم..
با تعجب نگاهم ميکرد..
گفتم: اون بار دستور دادم بهت! گفتم درش نيار.. درآوردي.. اين بار خواهش ميکنم ازت..! جان محمد درش نيار از دستت.. ديگه نميتونم يه ساعت نشونم بدن بگن اين تنها چيزيه که از برادرت مونده..!)
این تیکه رو خیلی میدوستم
رسول برا محمد یک همکار نبود...برادرش بود🥹🥲
#دایگو
📪 پیام جدید
می تونم از همه ی هموطن خوان ها یه خواهشی بکنم؟
میشه لطفا هی نیاد نگین پارت فلان هیجانش...چه میدونم...سوزشش بیشتره، آدم تا اون پارت ها بیاد صد بار سکته رو زده...پس هی نگین
با تشکر و سپاس از نویسنده ی هموطن با این رمان زیبا🥲❤️✨️
#دایگو
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/hamvatanunknown/2507 دارم به این فکر میکنم چه چیز باعث شده سناریو ها و نظریه های بچه ها به سمت پیش بره ... دوستان اروم باشید ریلکس کنید ... دیگه اینایی که دارید میگید یکم نشدنیه میدونید چی میگم
#دایگو
📪 پیام جدید
خب انگار حالا حالاها نمیشه یه نفس اسوده کشید ... ولی محمد ... یه دقیقه رو هم برای نجات رسول تلف نمیکنه ..!
#دایگو