📪 پیام جدید
رضوان رضوان مرکز ، رضوان رضوان مرکز: صدام رو دارید؟ رضوان صحبت می کنه ، پارت جدید هم دریافت شد و هم خوانده شد ، فقط مرکز ما اینجا به ناشناس ها احتیاج داریم ، لطفا امشب قشنگ رسیدگی کنید و جواب بدید حتی در حد یک استیکر ، تمام...
_دریافت شد، آخر شب میرسم سایت رسیدگی میکنم، تمام
📪 پیام جدید
پارت ۸۵ و تنها ۱۵ پارت تا پایان رمانی بینظیر به نام هموطن که بسیار عالی و محشر نوشته شده😭😭🤍🤍🥲
#دایگو
📪 پیام جدید
با صدايِ آشنايِ گرفتهش گفت: دو روز..؟
نگاهمو از شهاب گرفتم و بهش دوختم!
يه قدم عقب رفت تا از حصار دست هايي که دوِر شونهش رو گرفته بود بيرون بره!
گفت: که حتي اگر دو روزم بود زياد بود!
داوود 🥺🥺🥺
#دایگو
📪 پیام جدید
این داوود یک پوآرویی چیزی هستا
واقعا چطور فهمیدم خوده خدا میدونه
#دایگو
📪 پیام جدید
خو خداروشکر بالاخره همو دیدن... و این قسمت لذت بخش رمان ولی شاید یه چیز دیگه....یه دلهره مانندی مونده باشه...
#دایگو
📪 پیام جدید
بله دیگه انگار این یه ماه به ژنرال هموسو هم ساخته .. کلا یادش رفته اقا محمد حواسش به همه چیز هست دیگه اسپری که جای خود دارد
#دایگو
📪 پیام جدید
که افسرای دونپایه دیگه اقا رسول اره!! باشه ولی کسی ندونه ما که دیگه میدونیم چقدر دلت میخواست برگردی پیش همین افسرای دون پایه😂
#دایگو
📪 پیام جدید
میدونی راستش اولش میگفتم چی میکشه محمد همه ی بار ها رو دوششه ... بعد میگفتم چقدر سخته برای رسول ... چقدر بد گذشته برای داود ... همه ی اینا واقعیه و الان که فکر میکنم میبینم نمیشه گفت که به کدوم سختتر بوده ... یعنی درد هر کدومشون و زجری که کشیدن اصلا قابل قیاس نیست ... محمد رسول داود ... مادر و پدر رسول هم که جای خود ... و به عنوان یه دختر میتونم حس کنم چی گذشته برای سمانه ... دلم برای همشون میسوزه ولی میدونی بیشتر برای خودم دلم میسوزه اخ اخ اخ که چی کشیدم !! ... دیگه شرمنده دیدم کم کم داریم میریم تو یه فضای دارک گفتم تهش یه شوخی داشته باشیم ...
_عزیزممم🥲❤️