📪 پیام جدید
سلام ♥️
هموطن شاید باور نکنی ولی نمی دونم واقعا الان چه حسی دارم ، می دونی من تازه یک ساله که شروع به رمان خوندم کردم همیشه با پایان رمان هایی که می خوندم حس و حالم طبیعی بود مثلاً بعضی ها رو می گفتم خیلی عالیه یا به میزان مهارت نویسنده اش آفرین می گفتم که خیلی خوب نوشته
یا بعضی ها هم می گفتم مسخره بود ، خوشم نیامد یا ...
بعضی ها هم که با اشک تموم می شد
ولی این رمان با همه فرق داره حتی با اونایی که واقعا خوب بودند الان واقعا نمی دونم چه حسی دارم ، خوشحالی نه ناراحتی نه ، یک چیزی بینش شاید باورت نشه ولی آخرش داشتم اشک می ریختم و همزمان لبخندی بر لب داشتم ♥️💔
#دایگو
📪 پیام جدید
نمی دونم چرا ولی اونجایی که محمد راهی سفر شد یاد قسمت آخر فصل ۲ گاندو افتادم و یک حسی بهم دست داد که انگار محمد قراره توی این سفر شهید بشه 💔
#دایگو
📪 پیام جدید
وای خداحافظی با هم وطن خیلی سخته😢
نمیشه ادامه داشته باشه ؟
رمان بی نام قراره از کی شروع بشه؟
#دایگو
📪 پیام جدید
بحث سر اینه هموطن فقط یه رمان نبود..
من باهاش زندگی کردم هموطن متفاوت بود طوری بود که من متن میخوندم وای تصاویر جلو چشمم میومد احساسات درک میشد و در کل مطمئنم هیچ وقت هیچ چیز برام هموطن نمیشه
یه روز اگه شرایطم اوکی شد مطمئناً پی دی آف رو میخرم چون دلم عمیقاً تنگ میشه🥲❤️🩹
#دایگو
📪 پیام جدید
هموطن جان سلام
من خیلی تو این مدت نظر ندادم و منتظر فرجام کار بودم اومدم دیدم دو تا پارت آخره ترسیدم آخر پارت رو ببینم و تلخ باشه پس کند تر ازهمیشه پیش رفتم تو خوندنش
ولی چقدر قشنگ و به جا تموم شد چقدر خوب که رسول و امید یادشون بود که علاوه بر هویت و شخصیتی که دارند هم وطن هم دیگه هستن چقدرررر این پارت های آخر قشنگ به تصویر کشید معنی هم وطن رو
قلمت مانا هم وطن من
#دایگو
📪 پیام جدید
سلام
اولین ناشناسی که دارم میذارم چون تا وسطای رمان نمی دونستم اصلا کانال ناشناس هست و بعدش هم دوست داشتم یک متن خوب بنویسم و نمیشد تا قسمت شد امشب که آخرین پارته هموطن خیلی رمان عجیبی بود برام چون هیچ، وقت هیچ زمانی آنقدر منو به خودش وابسته نکرده بود در حدی که یکسری پارت هارو هزار بار خوندم با خیلی هاش گریه کردم خندیدم استرس گرفت و این صرف تنها دلیلش قلم فوق العاده نویسنده اس که انقدر واقعی داستان رو پیش ببره وسطای رمان که کانال ناشناس دیدم بعضی از روزا بیشتر از رمان دوست داشتم ناشناس هارو بخونم اون حس استرس و... خیلی برام جالب بود عاشق رابطه رسول و محمد بودم اون برادرانه هاشون مخصوصا تایمی که محمد، رسول رو دعوا می کرد یا باهاش راحت بودم صدبار خوندم دمت گرم خیلی قلمت خفنه و واقعا تایید میکن
#دایگو
📪 پیام جدید
حرف بچه هایی که میگن رمانت می تونه کتاب بشه یا فصل بعد گاندو نویسنده تو باشی رمان مختلف زیاد خوندم که خیلی آبکی و مزخرف هستن بعضی هاش ولی. تو آنقدر قلمت محشره و همه چی آنقدر طبیعی و واقعی نوشتی که آدم به وجد میومد یکی دیگه از ویژگی های خوب قلمت این بود که خیلی غیرقابل پیش بینی بود و این به نظرم خیلی ارزشمنده یک تایم هایی آنقدر به رمانت وابسته بود که تو مدرسه یواشکی گوشی می بردم و میخوندم دمت گرم خیلی خفنی
#دایگو