سلااامم دلم خیلی براتون تنگ شده خوشحالم برگشتید 😍🥳
تو این مدت چند بار هموطن رو خوندم هنوزم برام جذابه و تازگی داره🥹
_عزیزممم، خوشحالم دوسش داری🥲
آقا دیگه فیکشن گاندویی نمینویسی آخه هموطن خیل خوب بود
_ممنون نظر لطفته.. گاندویی فک نکنم دیگه بنویسم🥲
سلامممم خوبی؟
تو این مدت من دوباره هموطن رو خوندم هربار که میخونم با گریه هاشون گریه میکنم با خندههاشون میخندم عالی نوشتی دستت طلا🥲💛
_نوش نگاهت عزیزممم🥲
https://eitaa.com/hamvatanunknown/3984
یعنی هم وطن اونقدر خوبه که من باز تو نبود شما خوندمش
_🥲💕🙏
یه خورده به شخصیت های قصه ی بی نام کار بسپار این کانال رو یه گرد گیری بکنن! حالا یادی رو نمی خواد بهش کار بدی چون دلم براش میسوزه ولی تا میتونی به دانیال بدهههه
_دانیال هم گناه داره🥲
میسپریم به توحید
سلامممممم هموطنننننن
وای دلم برای یادی و محسولی های هموطن تنگ شده
رسول چطوره حالش؟ بیماریش (چهره کوری ) بهتر شده؟ الان دیگه محمد رو هر جا ببینه میشناسه؟ راستی تو فصل یک که دقت کردم بنده خدا شهاب رو محمد دعوت نکرده بود! محمد الان کجاست؟
_ امممم، شاااید یه بخش کوتاهی رو به روزی نوشتم و همهی اینا رو داخلش خوندیم🙊
لینک کانال ماهدل رو میدی ؟
_بگذارید با نویسنده ارتباط بگیرم ببینم چطوریاس کانال🥲
نمیشه تند تند پارت بزارید؟؟؟ مایی که اییییینهمه صبر کردیم تا ادامه شو بخوونیم دلتون میاد دوباره هی چشمون به کانال باشه و درگیر ادامه اش باشیم؟؟🙄
_چرااااا میشه. اتفاقا خودمم تو فکرشم..
ولی خب میخوام یکم تو نوشتن پارت جدید بیوفتم جلو🥲🙈
سعی میکنم تو روزای آینده تند تر پارتای قبلی رو بگذارم
پارت هشتاد هموطن یک یه تیکه اش محمد به رسول گفته بود: واي، تو دق میدي آخر منو!
رسول هم که آخرش محمد رو دق داد
چه هموطن یک چه هموطن دو
در هر صورت بگیریم رسول یه انسان دق بده هس😂😂
_کلا دق میده😁👩🦯