eitaa logo
حنا🦋.
21 دنبال‌کننده
55 عکس
29 ویدیو
0 فایل
INFP . "خیال ِخوب تو لبخند می‌شود به لبم ، وگرنه این من ِدیوانه غصه‌ها دارد . . باهم ، بی‌غم :) https://daigo.ir/secret/41047513557 اگه سایت بالا نیومد : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_3l7k2m&btn=حنا
مشاهده در ایتا
دانلود
من هیچوقت خواهر بزرگتر از خودم نداشتم ولی تو باعث شدی این اتفاق برام حسرت نشه ، تولدت مبارک آبجی‌ بزرگه .💘
هدایت شده از اتاقِ شماره91
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
هدایت شده از اتاقِ شماره91
آخرین باری که همدیگه رو تو خیابون دیدیم نون داغ دستت بود و داشتی میبردی برای مامان‌جون؛ رفیقامم پیشم بودن، بهمون یه تیکه نون دادی، همشون بهم گفتن چقدر مهربونی، منم حسابی پزتو دادم. یادته چقدر بچگیام پارک می‌رفتیم؟ گفتم. همیشه یه آدامس واسم تو جیبت بود، اونم گفتم. همیشه پایه عکس گرفتنام بودی، گفتم بهشون خاطره‌ام تعریف کردم ازت یادته تولد پارسالتو؟ بهت گفتیم شما تولدت یازدهمه آبجی منم سیزدهم، گفتی پس من دوروز از ریحانه بزرگ‌ترم؟ همه خندیدیم. بهشون گفتم یه‌سری پیشتون شمال بودم، بهت گفتم هوس شیرینی کردم سریع رفتی بیرون واسم خریدی، اومدی خونه چای دم کردی آوردی باهم بخوریم. حسودی کردن بهم، گفتن مگه میشه پدربزرگ انقدر خوب؟ گفتم نه، مال من تکه. راستی بهم گفته بلده موهامو ببافه، میخوام موهام بلندتر شه که بدم دستش قشنگ واسم ببافتشون. باباجون... موهام بلند شده‌ها، پس کی میای؟ واسه تولدت مامان گل نرگس خرید گفت بزارم سر خاک باباجون، سرخاکت؟ راستی راستی زیر اون خاک‌ها خوابیدی؟ امروز بجای خودت، عکست رو سر کوچه دیدم. دیگه از آدامس بدم میاد. میشه برگردی از دست خودت آدامس بگیرم؟ دوچرخه‌ات گوشه حیاطه، نمیای سوار شی بریم پارک؟ الان ۵۸روزه که نیستی.. باباجون یچیزی بگم پیش خودمون بمونه؟ خیلی دلم برات تنگ شده، من زندگی بدون تورو بلد نیستم. کاش بودی، کاش نمی‌رفتی، کاش همش خواب بود...
حنا🦋.
آخرین باری که همدیگه رو تو خیابون دیدیم نون داغ دستت بود و داشتی میبردی برای مامان‌جون؛ رفیقامم پیشم
روزای تلخمو تو شیرین می‌کردی آقاجون.. هیچوقت نذاشتی حنانه‌ غمگین بمونه، غمش باوجود شما همیشه زودگذر بود.. الان که دارم تلخ‌ترین روزای زندگیمو میگذرونم، کجایی؟ دلم برات لک زده آقاجون. شیشه دلم ترک برداشت از نبودنت آقاجون قلبم تیکه‌پارست، له شدم از دلتنگی.. کاش یه روز صبح ازخواب بیدار شم ببینم همه‌ی این ۵۸ روز کابوس وحشتناکی بوده که ازش پریدم. کاش یه روز چشمامو وا کنم و ببینم این صدای تو کنار گوشم بوده که منو بیدار کرده لِه شدم آقاجون، لِه.. از دلتنگیت مچاله شدم.. مرگِ حنانه برگرد..
آقاجون هیچوقت فکرشم نمیکردم وقتی اسمتو پیش دوستام میارم بگن خدا رحمتش کنه خیلی مرد خوب و مهربونی بود، حضور خدارو میشد توش حس کرد .. بود؟ یعنی چی که بود؟ خدا رحمش کنه؟ مگه میشه؟ راستی راستی تو رفتی؟ رفتی و برنمیگردی؟ نمیخوای برگردی؟ آقاجون وقتی داشتی میرفتی شمال گفتی سه/چهار روز دیگه برمیگردم. شد دوماه! نمیخوای بیای؟
اون شب خوابتو دیدم، می‌خندیدی.. حالت خوب بود.. سینی چای‌و که گذاشتم کنارت بغلم کردی مثل همیشه که برات چایی میاوردم گفتی "دستت درد نکنه خوشگلِ بابا" هنوز گرمای وجودت وقتی بغلم کردی و سرمو بوسیدی رو حس می‌کنم، نرمیِ دستاتو حس می‌کنم.. انگار زنده‌ای! انگار همین الان بغلم کردی! گرمای وجودت منِ یخ‌زده رو آروم کرد..
حنا🦋.
اون شب خوابتو دیدم، می‌خندیدی.. حالت خوب بود.. سینی چای‌و که گذاشتم کنارت بغلم کردی مثل همیشه که برا
اینکه تو خواب بقیه میای و اونجاهم منو بغل میکنی و میبوسی، یعنی ما هردوتامون دلتنگیم.. من هنوز منتظر و امیدوارم که خبر رفتنت دروغ محض باشه..