هنوز عید نشده و مهمونهای ما اومدن و یکی از بزرگوارا از روی مبل پا شد رفت آشپزخونه، نوع در و بدنه کابینت آشپزخونه رو چک کرد و بعد که داشتن رفع زحمت میکردن در اتاق این حقیر رو بدون اجازه و یکدفعهای باز کردن و گفتن این اتاق شماست و بعدم در حالی که داشتن از راهروی هال خارج میشدن توی آینه نگاه کردن و با توقف کوتاهی موهاشون شونه زدن و رفتن.
آخه مَرد(((((((((((((((((((((((:
به این فکر کردید که پدر شما، شوهر عمهی یه سری آدمه؟
پدرها چقدر شوهر عمه هستن؟
خلاصه برید خداتون شکر کنید. همون شوهرعمهای که ازش مینالید، ممکنه پدر، دایی یا عموی دیگری باشه.
خانوادهی ما دارای افتخارات زیادیه. خیلی فخر برای فروختن داریم. تو خیلی از عرصهها موفق عمل کردیم، یکیش همینکه ماهیگلیمون داره نفس میکشه.
هدایت شده از " عکس و نوشته هایِ ،سَید ابراهیم! "
بنده درمانده ات را قبل مهمانی ببخش.
دانستنی امروز اینه که، شما تو جمع دوستان هرچقد مبلغ عیدیهایی که گرفتیو بالا ببری تهش چند نفر میگن که بیشتر عیدی گرفتن.