درادامه تحقیقاتم دریافتم که هر خانواده ایرانی یه عکس دستهجمعی از مشهد داره که حداقل یه نفر از اون جمع دستشو به نشونه سلام گذاشته رو سینه.
داشتم یه برنامه میدیدم که یکی از شرکتکنندهها گفت فلانی هستم ٣۵سالمه الحمدوالله تونستم درسم رو بخونم تحصیلاتم رو تا مقطع دیپلم ادامه بدم و بهمان.
اگه من بودم به جای حمد بردن به درگاه پروردگار استغفار میبردم که دیپلم رو مقطع حساب کردم.
یادش به خیر. یه بارم داشتیم میرفتیم مشهد یه هفته مسافرت، کلید خونه رو دادیم دست یکی از پسرای فامیل که درخت و گلدونها رو آبیاری کنه. وقتی برگشتیم دیدیم یه سریشون خشک شدن، خوراکیهای توی يخچال و آشپزخونه هم خورده شده.
از اعتماد به فامیل با من حرف نزنید.
کاش بر میگشتیم به زمانی که مهمترین دغدغهمون این بود که بائو رئیس شورای شهر میشه یا هما.
امیدوارم نخندید ولی من حتی وقتی بیرون از مرز ایران و توی عراق بودم برای رفتن به تلگرام ناخودآگاه رفتم فیلترشکنم رو روشن کردم.