زمان:
حجم:
44.6K
وقتی از پدر پرسیدم اگه قرار بود یکی از ما تک فرزند خانواده بودیم، انتخابت کدوممون بودیم و گفته تو:
یهجوری اسماتون رو فینگیلیش و مخفف مینویسید که دور از جون، آدم حس میکنه اسم بیماری خاصیه.
اولین کلام یک ایرانی وقتی چیزیو مشابه چیزی که خودش گرونتر خریده میبینه :
جنس داریم تا جنس!
من همیشه قانونمدار و علاقمند به رعایت ضوابط و چارچوبها هستم. مثلا سالاد شیرازی رو با آبغوره میپسندم تا آبلیمو.
دنیا خیلی بیارزشه. ولی نه اونقد که نبات حل نشدهی ته استکان چایی و تیکه یخ ته لیوان شربتت رو در انتها نجویی.
پدر ایرانی واقعا عالیه. دو سال پیش توی کلاسهای آنلاین، دبیر انشا به من نمره نمیداد و میگفت از جایی متنها رو برمیدارم و سطحش با کلاس متفاوته و این حرفا.
چندبار تا قسم حضرت هم پیش رفتم اما فایدهای نداشت و هرچی بیشتر میگفتم بدتر میشد.
از اونجایی که دبیر با پدرمون آشنایی داشت گفتم پدر تماس بگیره بگه که حرفمو باور کنه.😂
تماس گرفتن و ملتفت شدن و دیگه به ما چیزی نگفتن.
چند روز بعد از این ماجرا داشتم برای پدرم میگفتم که یکی از موضوعهای انشای این هفته فلان بود و داشتم ادامه میدادم که پدر پرید وسط حرفمو و گفت حالا تو بلد بودی چیزی بنویسی؟ (((:
میزان شناختی که پدرم از من داره ١٠ از ١٠
میزان باوری که پدرم نسبت به من داره هم ١٠ از ١٠
این ماجراها منحصر به این داستان نیست و بخواید بازم میگم از تخریبهای زیبای پدرانه...