یهجوری اسماتون رو فینگیلیش و مخفف مینویسید که دور از جون، آدم حس میکنه اسم بیماری خاصیه.
اولین کلام یک ایرانی وقتی چیزیو مشابه چیزی که خودش گرونتر خریده میبینه :
جنس داریم تا جنس!
من همیشه قانونمدار و علاقمند به رعایت ضوابط و چارچوبها هستم. مثلا سالاد شیرازی رو با آبغوره میپسندم تا آبلیمو.
دنیا خیلی بیارزشه. ولی نه اونقد که نبات حل نشدهی ته استکان چایی و تیکه یخ ته لیوان شربتت رو در انتها نجویی.
پدر ایرانی واقعا عالیه. دو سال پیش توی کلاسهای آنلاین، دبیر انشا به من نمره نمیداد و میگفت از جایی متنها رو برمیدارم و سطحش با کلاس متفاوته و این حرفا.
چندبار تا قسم حضرت هم پیش رفتم اما فایدهای نداشت و هرچی بیشتر میگفتم بدتر میشد.
از اونجایی که دبیر با پدرمون آشنایی داشت گفتم پدر تماس بگیره بگه که حرفمو باور کنه.😂
تماس گرفتن و ملتفت شدن و دیگه به ما چیزی نگفتن.
چند روز بعد از این ماجرا داشتم برای پدرم میگفتم که یکی از موضوعهای انشای این هفته فلان بود و داشتم ادامه میدادم که پدر پرید وسط حرفمو و گفت حالا تو بلد بودی چیزی بنویسی؟ (((:
میزان شناختی که پدرم از من داره ١٠ از ١٠
میزان باوری که پدرم نسبت به من داره هم ١٠ از ١٠
این ماجراها منحصر به این داستان نیست و بخواید بازم میگم از تخریبهای زیبای پدرانه...
خب ظاهرا شمام مثل پدرم دیدن تخریب شدنم جالبه براتون.
بار دیگه اینطور بود که ما یه اردو رفته بودیم و یه تعداد از بچهها توی شاخههای مختلفی مثل نقاشی و تدوین و گویندگی و نویسندگی فعالیت داشتن. یه شب که با چندتا از دوستان توی محوطه بودیم قصد کردیم یه چندتا از بچههای اردو که نمیشناختیم رو اسکل بنماییم. برای مثال من کمی تغییر صدا دادم و گفتم که از بخش گویندگی در خدمتشون هستم. اونام بندگان خدا کلی تعریف تمجید کردن. یکیشون خیلی لطف داشت میگفت چرا تا الان توی تلویزیون و رادیو فعالیتی نداشتی. البته بعد با واقعیت روبهروشون کردیم هرچند که براشون سخت گذشت.😂
بعد از اردو داشتم این داستان رو برای پدر شرح میدادم و همزمان میخندیدم خودم. تموم که شد گفتم خب بابا نظری نداری؟
گفتن چه نظری؟ گفتم چند نفر باور کردن که گویندهم، به نظرت استعدادشو دارم من؟
که نه گذاشت و نه برداشت، گفت نمیدونم والا ولی فکر کردی اینکه تونستی چند نفر رو گول بزنی دلیلیه بر استعداد داشتنت؟ (:
تصور کنید این گفتگو توی فیلمهای صداوسیما به انجام میرسید. چطور ختم میشد؟