این ماجراها منحصر به این داستان نیست و بخواید بازم میگم از تخریبهای زیبای پدرانه...
خب ظاهرا شمام مثل پدرم دیدن تخریب شدنم جالبه براتون.
بار دیگه اینطور بود که ما یه اردو رفته بودیم و یه تعداد از بچهها توی شاخههای مختلفی مثل نقاشی و تدوین و گویندگی و نویسندگی فعالیت داشتن. یه شب که با چندتا از دوستان توی محوطه بودیم قصد کردیم یه چندتا از بچههای اردو که نمیشناختیم رو اسکل بنماییم. برای مثال من کمی تغییر صدا دادم و گفتم که از بخش گویندگی در خدمتشون هستم. اونام بندگان خدا کلی تعریف تمجید کردن. یکیشون خیلی لطف داشت میگفت چرا تا الان توی تلویزیون و رادیو فعالیتی نداشتی. البته بعد با واقعیت روبهروشون کردیم هرچند که براشون سخت گذشت.😂
بعد از اردو داشتم این داستان رو برای پدر شرح میدادم و همزمان میخندیدم خودم. تموم که شد گفتم خب بابا نظری نداری؟
گفتن چه نظری؟ گفتم چند نفر باور کردن که گویندهم، به نظرت استعدادشو دارم من؟
که نه گذاشت و نه برداشت، گفت نمیدونم والا ولی فکر کردی اینکه تونستی چند نفر رو گول بزنی دلیلیه بر استعداد داشتنت؟ (:
تصور کنید این گفتگو توی فیلمهای صداوسیما به انجام میرسید. چطور ختم میشد؟
ممنون از ممبری که ما رو از قاعدهی رند بودن خارج کرد. حالا که اینطور شد برو ٩ تا ممبر دیگه بیار که باز رند شیم.
بچهها چرا اینجوری شدن؟
مامانم بهش هندونه تعارف میکنه میگه نه ممنون زندایی، من با لباسهای مهمونیم چیزی نمیخورم.
منتظر همهی عقول و نفوس ایرانی در اذعان به اینکه خودشون بیپولتر و فقیرتر هستن، هستم.
حافظ میفرماد
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بندهٔ طلعت آن باش که آنی دارد
حالا بیپولی چیه که نه مو و میان داره، نه آن ولی من بندهٔ در بندشم؟
من واقعا نمیدونم چر دنبال اینید که بقیه براتون تره خرد کنن؟
تره که اصلا خوشمزه نیست. نعنا و ریحون بهتره که.
من احساسم اینه که خدا هم گاهی مواقع خیلی حال و حوصله نداشته و برای جلوگیری از اتلاف وقت، یه سری کارا رو توی دستگاه خلقت کپی میکرده بعد یه تغییرهای کوچیک لحاظ میکرده. میگی نه؟
خب جعفری و گشنیز رو ببین شما.