یه چیز خیلی سمتر که یادم میاد اینه که عموپورنگ یه بازهای خیلی تاکید داشت به اینکه نقدی داشتید تماس بگیرید یا پیامک کنید بهمون. یه آهنگ با امیرمحمد میخوندن که یه بخشیش میگفت «میخوام برم مدرسه کو دفتر و مدادم...» و من خیلی مصمم بودم که تماس بگیرم بگم این قسمت از شعر القای بینظمی داره. ما بچهها باید همیشه منظم باشیم((((:
خدایا منو ببخش. خدایا شکرت که به کسی اینو نگفته بودم. خدایا شکرت که تماس نگرفته بودم.
میگن که سحر خیلی بازهٔ زمانی معنوی و طلاییه؛ به همین مناسبت با فرشتههای سمت راستتون که خیلی بیکارن داریم گل کوچیک بازی میکنیم جای همگی خالی.
شاید بگید چرا فرشتههای راست ما؟ پس مال خودت چی؟
باید بگم که اون پیش ما نیست رفته یکی از فرشتههارو بندازه تو رود عسل بهش بخندیم.
یادش بخیر متوسطه اول یه تابلو اعلانات مذهبی(همچی چیزی) داشتیم که از محتواهایی که بچهها اونجا میذاشتن چندین رائفیپور میتونست متولد شه.
#ناشناس
-شرایط کپی
+ما هنوز به اون حالت از سعه وجودی نرسیدیم که بگیم راحت باشید و فلان. پس قید منبع😂
بچهها در معتبر بودن روایات خیلی دقت کنید. تحقیق زیاد داشته باشید و تا مطمئن نشدید چیزی نگید.
مثلا همین که میگن مهمون حبیب خداست؛ شما واقعا اینو قبول دارید؟
مهمونهای ما این شکلین که بیشتر باید به اون جملهای که میگه مهمون حیوان باوفای صاحبخونهست توجه کرد.