eitaa logo
منبر سوزان
289 دنبال‌کننده
264 عکس
55 ویدیو
1 فایل
در تمام حیات خود مبتلا به پسرخالگی؛ اونجا که می‌گفت خب چیه عیده دیگه. ‌ صوبتی اگر بود، اگر هست، اگر خواهد بود : https://abzarek.ir/service-p/msg/2461918
مشاهده در ایتا
دانلود
برای انتقام از این نمکی کاری به ذهنم نرسید جز اینکه صداشو با 2x گوش بدم. الان از تصور یه نمکی که رپ می‌خونه شاد‌ترم.
صبح کلی کتک‌کاری و دعوا با داداشم داشتم که باید یاد بگیری بدون کمک من تکلیف‌هاتو بنویسی و هر دیقه نیای اتاق من ازم سوال بپرسی. حالا اومده بود که با هم کارتون ببینیم. داستان کارتون این بود که خواهره وقتایی که برادرش بهش نیاز داره کمک‌ش می‌کنه و... داداشم زد روی شونه‌م و گفت یاد بگیر و رفت! اصلا یه‌جور خاصی رکب خوردم ابوسفیان.
احساس می‌کنم پوست صورتم چند درجه روشن‌تر شده. امروز به یه نیازمند کمک کردم بهم گفت ان شاء الله روسفید بشی جَوون.
ثابت کن عکس‌ها می‌تونن درد داشته باشن. من:
در این باره می‌تونم بگم بزرگ می‌شی یادت می‌ره. من پنج شیش ساله‌م که بود بابام رفته بود بیرون من طبق معمول بهش گفته بودم که برام دفتر نقاشی بخره. وقتی برگشت دوتا دفتر خط‌دار خریده بود که یکیش آبی بود یکی قرمز. من اولش ناناعت بودم که چرا دقت نکردی گفتم نقاشی و بدون خط باشه تا اینکه دیدم دفتر قرمز رو برداشت برای خودش و آبی‌ه رو داد به من. اون موقع‌ها خیلی از لباس و وسایل و نوشت افزار من توی طیف قرمز و صورتی بود و نمی‌تونستم با رنگ آبی کنار بیام. کلی صوبت کردم که من آبی‌ه رو دوست ندارم این برای تو باشه. قرمز رو بده من که مثل باقی دفترام باشه و بابام با گفتن اینکه من هیچ‌وقت بین قرمز و آبی، آبی رو انتخاب نمی‌کنم دفتری که من می‌خواستمش رو برداشت و نوشته‌های خودشو توی نوشت.
منبر سوزان
صبح کلی کتک‌کاری و دعوا با داداشم داشتم که باید یاد بگیری بدون کمک من تکلیف‌هاتو بنویسی و هر دیقه نی
اومده می‌گه معلم‌مون امروز گفته که امضای پدر مادرتون پایین برگه‌های امتحانی با روان‌نویس و مداد نباشه، با خودکار کیان باشه مثلا. یکی از آخر کلاس می‌گه خانوم امروز کیان نیومده که (((:
خوش به‌ حال‌تون خواب راحتی دارید، من از فکر اینکه چرا هرچی دکتر چشم‌پزشک دیدم عینکی بوده خوابم نمی‌بره.
362.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستم : ببین من اکانت تلگرامم رو دیلیت زدم با اون یکی شماره‌م برای کارای ضرور تلگرام هستم اگه کار مهمی بود بهم بگی. محتوایی که من ساعت دوازده و نیم شب براش می‌فرستم :
پست آموزشی : وقتی دارید به بچه‌های کوچک‌تر از خودتون چیزی رو یاد می‌دید، اگر به جایی رسیدید که چیزی رو فراموش کردید و نمی‌خواید پرستیژتون پایین بیاد و متوجه بشن اینو بلد نیستید، یه مکثی کنید بگید خب این همه گفتم و حرف زدم حالا اینجارو بلدی بگی؟ اگه بلد بود بگید خداروشکر خوب توضیح دادم یاد گرفتی. اگه بلد نبود بگید حواست کجاست؟ بعد کتابشو باز کنید که بتونید نگاه کنید و مطلب یادتون بیاد و حین این کار بهش بگید بیا اینجا نوشته چرا نخوندی؟
بذارید یه حقیقتی رو بهتون بگم. تا الان هرکسی از اینجا لفت داده خوشگل نبوده. شاید برای اثبات حرفم دلیل بخواید که باید بگم من هنوز اینجام عزیزان.
از حجم خودشیفتگی پیام بالا به اکراه و ستوه اومدم. اونقد که خواستم لفت بدم ولی خوشگلیم مانع شد.
زمان: حجم: 135.9K
بچه‌ها باید شایعاتی در باب اینکه شیرازی‌ها آخر عروسی‌شون سرود ملی و آهنگ حماسی پخش می‌کنن رو باور کنیم. صوتی که دوستم از عروسی فرستاده :