توی نویسندگی ایدهها یه تقسیمبندی دارن که شامل ایدههای یک خطی و ایدههای سه خطی میشه. تا اینجا که رواله. ولی ایدههای سه خطی میتونه تا پنج خط ادامه داشته باشه.
خب وقتی ممکنه بیشتر از سه خط شه چرا اسمشو این گذاشتید؟ اسم دیگه نبود؟🙄
در این باب اجازه بدید عملکرد جالب معلم انشامونو هم بگم. بزرگوار اینقد به شروع خوب در متن، معتقد بود که سر انشای نوبت دوم بهمون گفت بچهها میدونستید من فقط چهار خط اول انشاتونو میخونم و اگه خوب بود بهتون خوب نمره میدم؟
وقتی دلیلشو پرسیدیم گفت:«حال ندارم.»
الان یه ویدئو از آتشنشانی دیدم که آتشنشانها برای تولد یه همکارشون و خاموش کردن کیک تولدش آژیر مرکزشونو روشن کردن. اون وقت من بچه بودم هروقت اخبار چیزی از آتشسوزی نشون میداد مامانم منو صدا میزد میگفت اینا به خاطر وقتاییه که تو الکی زنگ میزنی به آتش نشانی و خطشون رو مشغول میکنی. عذاب وجدانش هنوز توی سلولهامه.
یعنی چی که به گربهه میگفتیم سلام خوبی و اونم تکرار میکرد و میخندیدیم؟
وقتی با این چیزا میتونستیم بخندیم و خوشحال باشیم دیگه از زندگی چی میخواستیم جز یک سرویس اجاق گاز و ماشین لباسشویی و ظروف شصت پارچهی پلاستیکی صورتی؟
خلاقیت من اونجایی بود که بعد یه کتک حسابی که گربهه خورده بود و بلند شده بود، از خودم تعریف میکردم و به خودم دوستت دارم میگفتم، وقتی گربهه تکرارش میکرد با سوال «من که کلی کتکت زدم چرا هنوز دوستم داری؟» از خنده گریبان میدریدیم.
گوش دادن به آهنگهایی که روی فلش ماشین بابامه یعنی من ارزشی برای مغز و اعصاب خودم قائل نیستم.
و رد کردن هر آهنگ از این مجموعه، به امید رسیدن به آهنگ دلخواه نیست. بلکه برای فرار از آهنگیه که داره روحتو سوراخ و مغزتو رنده میکنه.
منبر سوزان
که دیروز برخلاف سابق، به این سوال بله گفتم. خرما رو هسته گرفتم و داخلش مغز گذاشتم و بعد چیدمشون توی
بازم شرمندهٔ خودم شدم بچهها.
برای جبران شرمندگی چیکار کنم؟