eitaa logo
منبر سوزان
290 دنبال‌کننده
267 عکس
56 ویدیو
1 فایل
در تمام حیات خود مبتلا به پسرخالگی؛ اونجا که می‌گفت خب چیه عیده دیگه. ‌ صوبتی اگر بود، اگر هست، اگر خواهد بود : https://abzarek.ir/service-p/msg/2461918
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ناشناس‌و‌این‌حرفا
📪 پیام جدید 💬سلام خاستم بپرسم چجوری رفتی توی اردوی بینهایت؟؟ ماها چجوری میتونیم بریم؟؟
سلام فعلا می‌تونید عدد 5 به 1000888 بفرستید
با این حرکت، پیش ثبت‌نام می‌شید و به محض شروع دوره جدید براتون پیامک ارسال می‌شه. وقتی که دوره جدید شروع شد مراحل رو پیش می‌رید و در صورت اتمام مراحل با امتیاز خوب می‌تونید چمدون‌تونو ببندید برای مشد.
از عصر ضمن مشاهدهٔ حرکات کاتوره‌ای جوهر توی آب، منتظرم شاخه گل سفیدی که گذاشتم اون تو، جوهر رو از آوند‌هاش منتقل کنه به گلبرگ‌ها و به خودش رنگ بگیره. اگه رنگ نگیره تموم شهرو به هم می‌ریزم. نه شهرداری می‌تونه جلومو بگیره، نه فرمانداری، نه بالاترش.
من تا حالا شهرو به هم نریختم. باید از کجا شروع کنم؟
منبر سوزان
من تا حالا شهرو به هم نریختم. باید از کجا شروع کنم؟
البته این سوال استفهام انکاری بود. خودم می‌دونم باید از آتیش زدن سطل زباله‌ها شروع کنم.
سطل زباله‌های شهر وقتی می‌دونن علاوه بر زمان اغتشاشات سیاسی و برد و باخت‌ تیم‌های فوتبالی، به خاطر رنگ نگرفتن رز سفید من هم قراره به آتش کشیده بشن:
وقتی ده ساله‌م بود معلم‌مون وسط درس پرسید بچه‌ها کسی چیزی راجع به کی‌کاووس می‌دونه؟ من اونقد می‌دونستم که گفتم یعنی پادشاه کیک‌ها بوده؟ نمی‌دونم چرا معلم‌مون بعدش به مامانم گفته بود باید روی ادب‌م بیشتر کار کنن و هرچیزی که به ذهنم رسید توی کلاس نگم.
این معلم‌مون رشته دانشگاهی‌ش تاریخ بود و همه‌جوره ما رو درگیر تاریخ می‌کرد. یه بار من یه نوع پاکت‌نامه از کوچیک به بزرگ با یه سری تزئینات بچه‌گانه درست کرده بودم که برای اون موقع در نوع خودش خدا بود. وقتی توی کلاس داشتم فخرشو به دوستام می‌فروختم معلم‌مون اومد و اینارو دید. ازم خواست که اینارو بهش هدیه بدم. ولی من قبول نکردم. پس از دستم گرفت‌شون و گفت ممنون حالا بهم هدیه‌ش دادی‌. دوباره رفتم خونه و یه بهترشو درست کردم. بازم حماقت کردم و بردم‌ش مدرسه و بازم معلم‌‌مون دیدش و بازم؟ بله بازم ازم خواست که چون این یکی بهتر از قبلی شده بهش هدیه‌ش بدم. بیشتر از قبل راضی به این کار نبودم. اومد از درگاه تاریخ وارد شد و گفت حنان می‌دونی توی دوره پهلوی حکومت پادشاهی و دیکتاتوری بوده و هرچی که حکومت می‌گفته مردم باید قبول می‌کردن؟ گفتم آره گفته بودین. گفت اینجا هم به نوعی حکومت پهلويه پس دستتو شل کن این پاکت‌ها داره پاره می‌شه.