خب، وقتشه که این عید فوق العاده رو به یک ۱۳ بدر فوق العاده به اخر برسونیم.
ایتا نمیخواد بینِ -از اول ایتا بوده ها- و -تازه به ایتا اومده ها- تفاوتی قائل بشه؟
دلم بیرون شهر میخواد. اتراق توی طبیعت، جمع کردن سنگای کف رودخونه، تاب بستن به درخت، تخمه و بازی، جوجه کباب، چُرتِ بعد ناهار با صدای پرنده ها، چای اتیشی، بوی دود گرفتن و غروب دلگیر تو مسیر برگشت به خونه.
حقیقتا حالم از تظاهر کردن به عادی بودن شرایط درحالی که اصلا عادی نیست به هم میخوره.
ادمای پر حرف ادمای پر دل و جرعتی ان. اونا از اینکه تو تنهاییشون بشینن و تک تک حرفاشونو تحلیل کنن، بلخره از توش حرف اشتباهی پیدا کنن و کمر به سرزنش خودشون ببندن نمیترسن.
غمگین نیستم. عصبانیم. عصبانی از شرایط و عصبانی از ناتوانیم برای تغییرش.