غمگین نیستم. عصبانیم. عصبانی از شرایط و عصبانی از ناتوانیم برای تغییرش.
تو هیچوقت یاد نمیگرفتی دوچرخهسواری کنی، اگر کسی که بهش اعتماد داشتی، رهایت نمیکرد.
میای لب پنجره تا ببینی صدای چی بود که با همسایه هایی که اوناهم لب پنجرهان چشم تو چشم میشی:
خجالت میکشم از صدای پدافند بترسم وقتی یه عده با صدای جنگنده میخوابن.
هدایت شده از بهصرفِچایوصحبت.
درس و کارام به مقدار زیادی رو هم تلنبار شدن اون وقت من تو حموم رفتنمم موندم