eitaa logo
𝙃𝘼𝙉𝙄.
124 دنبال‌کننده
196 عکس
117 ویدیو
0 فایل
.☫. خب که چی؟ کپی؟*پیام پین شده رو مطالعه کنید*
مشاهده در ایتا
دانلود
[قاسم پسر حسن] حسن بن علی در همهٔ مدینه شهره به زیبایی است. بلندقامت و پهن‌شانه. با ریش‌های پرپشت و چشمانی درشت. مردم برای تماشای چهره او اطرافش جمع می‌شوند. مردان گاه دخترانشان را برای ازدواج به او عرضه می‌کنند. چشم همه شهر، از مرد و زن خیره به جمال اوست و دشمنانش حتی، محو این همه زیبایی‌اند. حسن به چیز دیگری هم اما شهره است. به شمشیرگردانی‌های خیره‌کننده و تاختن‌های بسیار در جنگ‌. در جمل شیر غرّانی بود. غبار سم اسبش، تمام صحنه را تیره کرد. یکه و تنها به قلب سیاههٔ سپاه دشمن رفت و شتر فتنه را پی کرد. شالوده سپاه ناکثین از هم پاشید. آن زیبایی فوق‌النهایه و آن شمشیرچرخانی بی‌نظیر دندان‌قروچه‌ شد، کینه‌ شد، حقد شد و نشست توی دل کریه‌المنظرهای حسود شکست‌خورده. پسری سیزده ساله، کشیده و استخوانی، سیاه‌چشم و پهن‌شانه با صورتی سپید و درخشان از خیمه بیرون می‌جهد. در غایت زیبایی. ماه‌پاره. وَ کانَ وَجهه کَفلقَة القَمر. سوار بر اسب در میانه میدان، شمشیر می‌گرداند و حریف می‌طلبد. شمشیر می‌گرداند و فریاد می‌کند. منم قاسم پسر حسن! همهمه در سپاه کفر می‌افتد. حسن. حسن. صدای هزاران «سین» از تلفظ اسم حسن در سپاه می‌پیچد. دندان‌قروچه می‌شوند. کینه‌ها و حقدها باز زنده می‌شود. کریه‌المنظرهای حسود، بدنظرهای پلید چشم دیدن جوانک را ندارند. پس زخم به صورتش می‌زنند. باز شق‌القمر. و می‌دانند که او بعد از پدر، شیرینی دل بنی‌هاشم است. پس کندوکندو می‌کنندش. گویی که ظرفی عسل در میان میدان شکسته. گویی که انتقام شیری دلیر را از غزالی جوان می‌گیرند. ق ا س م. پسر حسن! «مهدی مولایی»
لازمِ منم بگم جاست ستاره کوچک شهشهانی ؟!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝙃𝘼𝙉𝙄.
روز و شب خواندم برایش تا بفهمد عاشقم ، کف زد و گفتا که ایول پس شما هم شاعری !.
آرزویم بوده بعد از دوستت دارم توهم جای ممنونم بگویی من به قرآن بیشتر ؛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از باغ خرمالو؛
روح الله رحیمیان4_5884368240792047261.mp3
زمان: حجم: 4.5M
از شیرخواره‌ای به تمام شیرخوارگان آغوشِ گرم مادرتان نوشِ جانتان ..
[علی‌اصغر پسر حسین] نمی‌دانم طفل شش‌ماهه دیده‌اید یا نه. طفل شش‌ماه تقریبا چیزی که بشود اسمش را گردن گذاشت، ندارد. مادر می‌گفت بچه در شش‌ماهگی گردن می‌آورد. نوزاد را که بغل میگیری، باید یک‌دستت را آرام پشت سرش یا میان دو کتفش بگذاری که سرش به‌عقب نیفتند. می‌دانی؟ گردنش تحمل وزن سر خودش را هم ندارد. گردن نوزاد لطیف است. بوی لطافت می‌دهد. پوست گردن نوزاد حتی تحمل گرمای بدن خودش را هم ندارد. چند دقیقه که سرش پایین باشد، پوست گلویش سرخ و ملتهب می‌شود. نمی‌دانم برنامه غذایی نوزاد تا یک‌سالگی را دیده‌اید یا نه. در شش‌ماهگی نوزاد تازه‌تازه می‌تواند آب بخورد. آب که می‌گویم، یعنی با قاشق‌ چای‌خوری. یعنی با قطره‌چکان. یعنی با در بطری. کمی که لب‌هایش تر شود، گریه‌اش بند می‌آید و آرام می‌شود. نمی‌دانم طفل گرمازده دیده‌اید یا نه. مدام غش‌گونه به‌خواب می‌رود و بیدار که می‌شود مثل ماهی بیرون از آب، لب‌هایش را می‌جنباند. نمی‌دانم مادر شیرده دیده‌اید یا نه. همانقدر که طفل وقت شیرخوردن دارد، مادر هم وقت شیردادن دارد. حتی اگر طفل نخواهد؛ حتی اگر طفل نباشد! آه. همیشه آخر روضه او زنانه می‌شود. مردها از پس داستان علی‌اصغر برنمی‌آیند. برای او باید که زن‌ها گریه کنند. «مهدی مولایی»
ـ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا