بذارید خودمو براتون تعریف کنم:
من مامانم از اخرای کلاس پنجم برام کتابای هوش گرف
البته چون معلم کلاس پنجممونم تو کلاس کم و بیش سوال میداد حل میکردیم
براهمون ی اشنایی ای داشتم
اونموقع ب شدتتتتت علاقه داشتم و تند تند تست میزدم،کلاس ششم ک رفتم وقتی یکم از سال تحصیلی گذشت معلممون بحث سمپاد و هیئت امنایی رو اورد وسط و گف از الان بخونیدو نذارید ب تابستون برسه و باز اونموقع شروع کنیدو اینا ک من از همون پنجم داشتم میخوندم🦦
اینو ک خانوممون گف تو دل من ی وضعی بودااا
یعنی شبا با استرس اینکه سمپاد قبول نشم چشامو میذاشتم رو هم🤦♀
دیگه شروع کردم بیشتر تست زدن
امتحانای کلاسی ی طرف تستای منم ی طرف🥴😐
البته ناگفته نماند ک بین این خوندنای زیااد وقتایی هم بود ک واقعا میبریدم و دیگه نمیتونستم ادامه بدم
و اون ادامه دادنمو بعد از خدا مدیون خونواده و معلمم هستم🥲
یکم ک از ۹اسفند گذشت و مدرسه ها مجازی شد ..
اونجا متوجه هیچی نمیشدم
هیچیااااا
فقط ی تکلیف الکی مینوشتم و میفرستادم .
این روند ادامه داشت تااااااا حدود فک کنم ۲.۳هفته بعد
ک معلمم دوباره ب دادم رسید و کمکم کرد یکمی برگردم ب ثنای قبل تا لااقل بتونم دوکلوم درس بخونم.
حریم عقیله:)
ک معلمم دوباره ب دادم رسید و کمکم کرد یکمی برگردم ب ثنای قبل تا لااقل بتونم دوکلوم درس بخونم.
یادمه
شبش ک باهام صحبت کرد،من از فرداش دوباره رفتم سراغ جزوه و کتاب..
و میخوندم
اینبار استرسم خیلی بیشتر شده بود
و باعث میشد هر سوالو چن بار بخونم تا کامل بفهمم
و همین موضوع باعث شد نسبت ب قبل زمانی ک برا هرتست میذاشتم بیشتر بشه 🥴🤦♀
ی روز توی شاد ی تبلیغی رو دیدم
درباره کلاسای امادگی بود برا ازمون سمپاد
ب مامانم گفتم قبول کرد،ثبت نام کردم🤏🏻