حریم عقیله:)
ک معلمم دوباره ب دادم رسید و کمکم کرد یکمی برگردم ب ثنای قبل تا لااقل بتونم دوکلوم درس بخونم.
یادمه
شبش ک باهام صحبت کرد،من از فرداش دوباره رفتم سراغ جزوه و کتاب..
و میخوندم
اینبار استرسم خیلی بیشتر شده بود
و باعث میشد هر سوالو چن بار بخونم تا کامل بفهمم
و همین موضوع باعث شد نسبت ب قبل زمانی ک برا هرتست میذاشتم بیشتر بشه 🥴🤦♀
ی روز توی شاد ی تبلیغی رو دیدم
درباره کلاسای امادگی بود برا ازمون سمپاد
ب مامانم گفتم قبول کرد،ثبت نام کردم🤏🏻
دیگه گریه میکردم🤣
میرفتیم ی پارک
ن بهم خوش میگذشت ن لذتی میبردم
همش فکرم جای ازمون بود
و استرسی که از قبول نشدنم داشتم هیچ وقت ازسرم بیرون نمیرفتت
اصن خوابم نمیبرددددد
انقد حالم خراب بود
۱۰۰بارر ساکی ک توش مدارک و مداد و اینا رو گذاشته بودمو چک کردم🤣🤦♀
صبح بلند شدم
صبحانه ام از گلوم پایین نرف
توی راه بابام سعی کرد استرسمو کم کنه ولی نشددد
ب محل ازمون ک رسیدیم،توی صف وایساده بودیم تا یکی یکی کارتامونو چک کنن و بگردنمون،ب من ک رسید کارتمو چک کردن و رفتم بالا
صندلیمو پیدا کردم و روش نشستم