دیگه گریه میکردم🤣
میرفتیم ی پارک
ن بهم خوش میگذشت ن لذتی میبردم
همش فکرم جای ازمون بود
و استرسی که از قبول نشدنم داشتم هیچ وقت ازسرم بیرون نمیرفتت
اصن خوابم نمیبرددددد
انقد حالم خراب بود
۱۰۰بارر ساکی ک توش مدارک و مداد و اینا رو گذاشته بودمو چک کردم🤣🤦♀
صبح بلند شدم
صبحانه ام از گلوم پایین نرف
توی راه بابام سعی کرد استرسمو کم کنه ولی نشددد
ب محل ازمون ک رسیدیم،توی صف وایساده بودیم تا یکی یکی کارتامونو چک کنن و بگردنمون،ب من ک رسید کارتمو چک کردن و رفتم بالا
صندلیمو پیدا کردم و روش نشستم
قرانو ک گذاشتن حس این اعدامی هایی رو داشتم ک قبل اعدام شدنشون صوت قران بخش میکردن😂🤦♀
دفترچه اول یکم وقت کم اوردم ..
با حال زاررررر و اعصاب خورددددد دفترچه دومو حل کردم و شروع کردم ب زدن
۳تاسوالشو نتونستم حل کنم😐