•حࡅ߭ࡅ࡙ܦ̇ߊ•
___
_یَخزَدهقَلبم_
_قَلبمُو(ها)کُن_
_دِلمَنوبُزرگتَراَز_
_اینغُصههاکُن_
یهزمانیهممیشهمیریجلوآینهبهخودتمیگی
حیفچشامکهاینهمهبخاطرهمهچیزازیتشونکردم..
نمیدونمچراروزبهروزبیشترازبچههاخوشممیاد.
کاشمیشدازدستادمبزرگهافرارکنم..🎀