4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کربلادعوتیپاشوبیا(؛🥺❤️🩹
#حسینستوده
#امامحسینِقلبم
#حسینجان ❤️
ما گدای سرصبحیم وکرم میخواهیم
ازعنایات فراوان تو کم میخواهیم
مستحقیم و زدریای پر از لطف شما
یک وجب جافقط ازکنج حرم میخواهیم
#صلی_الله_علیک_یااباعبدالله
ᚑᚒᚓᚔ﴾࿇﴿ᚔᚓᚒᚑᚐ
دمع زینب" با صدای "ملا باسم کربلائی" مرثیه سرایی زبان حال حضرت زینب(س) برای حضرت ابوالفضل(ع)
شاعر: سید عبدالخالق المحنّه با ترجمه فارسی محمد باقر اسدی
دمــــع زیـنـب عــلــى زنــــودک
جــمــر یــنـزل ...عـتـب یـحـمـل... عـلـى وعـودک
اشک زینب بر دستانت جاریست
اشکها سرازیر میشود... و تو را به خاطر بیوفایی به قولت سرزنش میکند
یـا بــو الاحــســاس... کــلام الـنـاس... یـأذیـنـی
عــلــى الــجــفــیـن ...اسـألـک ویـن... دلـیـنـی
ای برادر طعنههای مردم مرا میآزارد
بر خاک افتادهام و تو را میجویم، بگو کجایی
یـاعـبـاس الاخـت مـهـیـوبة بخوتها...اذا جار الزمان و راد ذلتها
ای عباس هنگامی که زمانه به خواهر ظلم کند و بخواهد او را خوار کند
برادرش تکیهگاهش میشود و حرمتش بخاطر آنها نگاه داشته میشود
عـجـیبة إلعدها مثلک تجری دمعتها...على عنادک تشوف عداک ضربتها
عجیب است چطور خواهری که برادری چون تو دارد اشک میریزد
میبینی که چطور دشمنان از روی عناد با تو خواهرت را میزنند
یــامــن رایــة عــلــی بــیــمــنــاک
خــلــص صـبـری... بـعـد خـدری... اجـیـت انـخـاک
ای کسی که پرچم علی(ع) را به دست داری
دیگر طاقت ندارم به چادر حمله کردهاند و من در طلب تو بیرون میدوم
یـضـی عـیـنای تعال ویای حاجینی ... على الجفین اسألک وین دلینی
ای نور چشمانم، کنارم بیا و با من سخن بگو... بر خاک افتادهام و تو را میجویم، بگو کجایی
اجـه الـسـلّاب یـمی یالغیور افزع...اخت عباس قلته و ما قبل یرجع
ای برادر غیورم، راهزنان دورم را گرفتهاند، به فریادم برس... به آنها گفتم خواهر عباسم اما از من دور نشدند
ضـحـک من شاف حالی وشاهد المدمع...یقول على النهر کفالج اتقطع
راهزن این حالم و چشمان پر اشکم را دید و خندید... میگوید حامی تو کنار فرات تکه تکه شد
عــلــى الــشــاطــی یــلــیــث الــغــاب
اجــیــت ارکـض ... قـلـب یـنـبـض... ألـم وعـتـاب
ای شیر میدان، کنار فرات آمدهام
در جستجوی تو میدوم و قلبم از درد و سرزنش میتپد
یـا زیـنـب قال اشوف الحال اعذرینی ... على الجفین اسألک وین دلینی
گفت: زینب جان، حالم را ببین، مرا ببخش.. مرا ببخش... من بر خاک افتادهام و تو را میجویم بگو کجایی
دمــــع زیـنـب عــلــى زنــــودک
جــمــر یــنـزل ...عـتـب یـحـمـل... عـلـى وعـودک
اشک زینب بر دستانت جاریست
اشکها سرازیر میشود... و تو را به خاطر بیوفایی به قولت سرزنش میکند
یـا بــو الاحــســاس... کــلام الـنـاس... یـأذیـنـی
عــلــى الــجــفــیـن ...اسـألـک ویـن... دلـیـنـی
ای برادر طعنههای مردم مرا میآزارد
بر خاک افتادهام و تو را میجویم، بگو کجایی
یمن دقیت صدرک و آنه طاوعتک... ابد عالبال ما چانت تعوف اخــتک
ای کسی که دست بر سینهات کوبیدی و گفتی من حامی توام ... ابدا در خیال نمیگنجد که خواهرت را تنها بگذاری
اجونی إلخیمتی مرعوبة حشــمتک... شفت بس إلضرنی وانت ما شفتک
دشمنان به خیمهام آمدند و من هراسان تو را صدا زدم... من را زدند ولی من تو را ندیدم که به یاریم بیایی
عــجــب نــایــم یــســیــف الــمــوت
ســکــن ونــک ... و لا چنـک... سـمـعـت الـصـوت
ای شمشیر برنده، چه شده؟ آیا خفتهای؟
آیا آرام گرفتهای یا اینکه انگار صدای ما رو نمیشنوی
ولـتـنـی اعداک اضل برجاک حاچینی ... على الچفین اسألک وین دلینی
دشمنان من را دنبال میکنند، و من همچنان به تو التماس میکنم که با من سخن بگویی... بر خاک افتادهام و تو را میجویم، بگو کجایی
دمــــع زیـنـب عــلــى زنــــودک
جــمــر یــنـزل ...عـتـب یـحـمـل... عـلـى وعـودک
اشک زینب بر دستانت جاریست
اشکها سرازیر میشود... و تو را به خاطر بیوفایی به قولت سرزنش میکند
یـا بــو الاحــســاس... کــلام الـنـاس... یـأذیـنـی
عــلــى الــجــفــیـن ...اسـألـک ویـن... دلـیـنـی
ای برادر طعنههای مردم مرا میآزارد
بر خاک افتادهام و تو را میجویم، بگو کجایی
عـجـیـبـة شلون تقدر تبتعد عنی... انا منک جزء وانت جـزء منی
عجیب است چطور میتوانی از من دور باشی؟... من پارهای از توام و تو پارهای از من
عـشـت لـیلک سهر لو ما غمض جفنی... اذا قلبی انجرح قلبک یألمنی
شب را بیدار ماندهام و خواب به چشمانم نمیآید... دل من شکسته است اما از شکسته شدن دل تو به درد میآید
یــابــو فــاضــل عــشــت ویــای
عــمــر حــتــه... صـرت انـتـه... الـهـوا و الـمـای
ای ابا الفضل با من عمری زندگی کردی
تا جایی که برایم مانند هوا و آب شدی
اروح ویـاک جـمـر فـرقـاک یچوینی... على الجفین اسألک وین دلینی
مرا با خود ببر، آتش دوریت من را میسوزاند... بر خاک افتادهام و تو را میجویم بگو کجایی