تنرعشهگرفتیمکهباغیرنشستهاست..
ازغیرتمانبودنوشتندحسودیم..
پیگیرپریشانیمادیربهدیراست ..
دلتنگبهیکخندهیاونزودبهزودیم..
او گریه نکرد چون مدتها بود که اشکهایش را خرج کرده بود. فقط به زمین خیره شد انگار دنبال چیزی در گذشته میگشت.
بینوایان - ویکتور هوگو