هپروت؛
_چرا پکری؟ +خب دلم براش تنگ شده..
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد/ تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم..
او :چرا گریه میکنی؟
کافکا: چون من یه احمقم!
داستایوفسکی:اینکه دلیل نشد من گریه میکنم چون بقیه احمقن و این منو واقعا ناراحت میکنه...